یک دنیا خنده 11

یک دنیا خنده 11
دخترهمسایه 

دیروز دختره همسایه به گدای سر کوچه غذا دادهامروز که از کنارش رد میشده گدا صداش کرده یه کتاب بهش داده به اسم "چگونه آشپز خوبی شویم

ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﭘﺎﺭﮎ 

ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﭘﺎﺭﮎ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﮑﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺩﺭﻣﯿﺰﻧﻪ .....ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 10 ﺛﺎﻧﯿﻪ ﮔﻔﺖ :
 ﺳﻼﻡ ﭼﻄﻮﺭﯼ؟ﻣﻨﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺯﺩﻩ ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﻮﺑﻢ ﻣﺮﺳﯽ !
ﮔﻔﺖ : ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ﮔﻔﺘﻢ : ﺁﺩﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ ؟
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮔﻔﺖ : ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺍﻻﻥ ﺑﯿﺎﻡ ﺍﻭﻧﺠﺎ ؟ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪﻡ ﮔﻔﺘﻢ : ﻧﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ
ﯾﻬﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﻦ ﺑﻌﺪﺍ ﺑﻬﺖ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻢ . ﺍﻻﻥﯾﻪ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺍﯼ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺟﻮﺍﺏﺳﻮﺍﻻﯼ ﻣﻨﻮﻣﯿﺪﻩ !!ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﯿﺎﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺠﺎ .5 ﮐﯿﻠﻮﯾﯽ ﺩﺭﺟﺎ ﮐﻢ ﮐﺮﺩﻡ !

زن عصبانی

زن با عصبانیت پای تلفن : "این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟!"

مرد : "عزیزم ، اون فروشگاه طلافروشی رو یادته که از یه انگشتر الماس نشان ش خوشت اومده بود و گفتی برات بخرم، اما من اون روز پول نداشتم ولی بهت گفتم که روزی حتما این انگشتر مال تو میشه عزیزم...؟! "زن با صدای ملایم و خوشحالی بسیار : " بله عشقم..."مرد :  "من تو رستوران بغل دستیش دارم شام میخورم!"

یه دختره اسمش المیرا

یه دختره اسمش المیرا بود یه پست گذاشته بود بعد یکی زیرش کامنت گذاشته بود المیراممنون...من تا دو ساعت میخوندمش امیرالمومنینهی میگم خدایا چه ربطی داشت اخه

افتخار من

یکی از افتخارات عمرم اینه که هیچ وقت دستمو جلو بابام برا پول دراز نکردم.هر وقت پول خواستم خودم از تو جیبش برداشتم

حیف نون

حیف نون  ميره لباس فروشي،‌ميگه:‌ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:‌بعله ميگه: ‏بي‌زحمت دونخ بدين!!!‏

مهمون دروغگو

مهمون حبیب خداست و دروغگو  دشمن خداست .تکلیف مهمون دروغگو چی میشه ؟

با مزه 12

با مزه 12

 آبادانی

يه آبادانیه ميره تو مغازه به یارو ميگه: کا، بلوز داری؟مغازه داره ميگه: نه.آبادانیه ميگه: کا، شلوار داری؟مغازه داره ميگه: نه.آبادانیه با تعجب ميگه: کا، پس چرا روشيشه نوشتی: كا لباس داریم؟!

6 تایی ها

به زنبوره میگن میتونی 6 تاگل بخوری میگه مگه من استقلالم

یا از موهای زائد خود خسته شده

یا از موهای زائد خود خسته شده اید؟ چرا تیغ ؟ چرا اپیلاسیون؟ فقط با پیگیری قیمت ها در یک هفته کلیه پشم هایتان خواهد ریخت

اکبـــــر میره دکتر میگه :از

اکبـــــر میره دکتر میگه :از وقتی رفتم دستشویی کمرم راست نمی شه!دکتر می گه : اوا .. اکبـر تویی ؟اکبــــر میگه : آره خودمم ^_^دکتـــــر میگه:چیزی نیست دکمه ی شلواروتو رو یقهات بستی

بامزه 10

بامزه 10

در ایران...تو دستشویی فکر میکنند،تو حمام اواز میخوانند،سر کلاس میخوابند،تو رختخواب تلفن حرف میزنند،... ... موقع درس خوندن بازی میکنند،موقع رانندگی اس ام اس میدن،به کسی که ازش متنفرن " چشم "میگن،باکسی که دوستش دارن دعوا میکنن ،موقع تی وی دیدن فیسبوک رو چک میکنند،موقع فیسبوک چک کردن غذا میخورند،موقع خواب بیدارند،موقع بیداری خوابند،سر کار روزنامه میخوانند،و اوقات فراغت کار میکنند!!!

حیف نون پول نداشته دماغشو عمل

 کنه، نوک دماغشو میگیره بالا بهش تافت میزنه

اصفهانیه کرم معده میگیره خود

اصفهانیه کرم معده میگیره خود کرمهتو معده اصفهانیه زخم معدهمیگیره.


اعتراف می کنم

اعتراف می کنم 3

اعتراف میکنم وقتی با مخاطب خاصم قهر میکردم گوشیمو برا اینکه جلو چشمم نباشه میذاشتم تو کشوی لباسام, ولی هر 5 دقیقه یکبار میرفتم چکمیکردم چندبار .........

 ناهار 

عاغا اعتراف میکنم ناهار که خوردیم سفره رو هم جمع کردیم مامانم مایهتابه رو به من داد گفت برو بزار رو گاز منمبرداشتم گزاشتم در یک عمل خوش جوش توهمی تو ظرفشویی بعدشم شیر اب رو باز کردم ماهیتابه با میگوهای سوخاری توش پر از اب شد وقتی دیدم تازه دوهزاریم افتاد چه گندی زدم اعتراف میکنم اون روز مامانم منو از خونه پرت کرد

 اول دبستان 

اعتراف مىکنم اول دبستان که بودم دوستم مىگفت اگه رىزه پاک کن هاتو جمع کنى و با نفت قاطى کنى و برىزى تو قالب دوباره پاک کن مىشه.منم واسه اىنکه ىه پاک کن بسازم دو تا پاک کن گرون خرىدم و سر کلاس هى به دىوار مىکشىدم تا رىزه هاشو جمع کنم!هىىىى,آخرشم نشد!.خنگ هم خودتونىن

زنگ

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم مامانم یه جا لیوانی فلزی خریده بود به من وخواهرم هم گفت اگه بهش اب بزنین زنگ میزنه منم خلااااااق وقتی مامانم خونهنبود جا لیوانی رو گرفتم زیر شیر اب نزدیک یه ساعت همونجور نگهشداشتم ولی نزنگید}بچه بودم دیه{حالا وقتی مامنم اومد خیلی شاکی رفتم  گفتم اینو ببر عوضش کن اصلا صداش در نمیاد..

حاجی

اعتراف میکنم بچه که بودم رفتیم مشهد بعد تا چشمم خورد به حرم امام رضا گفتم مامان برگردیم من دیگه حاجی شدم.....هنوز که هنوزه تا فامیل جمع میشن منو ..

باعث 

از اول دبستان تا الان که اول دبیرستانم هر وقت معلمین گرامی میگفتند این بدترین کلاسیه تاحالا داشتم همیشه فکر میکردم باعث  این شلوغی ها و سر صداها من

ادامه نوشته

سوتی های با حال 7

 سوتيا ی با حال 7

تو دبیرستان بعضی از بچه ها که عادت کرده بودن یهو از دهنشون میپرید به دبیرای مرد میگفتن خانومهمه بچه ها با تعجب به هم نگاه میکردیم که چی میخواد بگهاونم گفت یکی اینکه سیبیل دارم یکی این که مقنعه سرم نیس .هیچی دیگه کلاس رفت رو هوایه دفه که اینجوری شد دبیرمون گفت من دو تا مشخصه دارم که خانوم نیستم Silly

سوتي!!!

ي بارم توي اين مخابرات و دفتر پستي ها رفته بوديم شارژ بگيريم دو سه تا خانومم اومده بودن سيم كارت بگيرن 0919 ميخواستن طرف گفت نيستش اگه باشه حدودا 50هزار تومن عاغا ما تا شنيديم پنجاه تومن هول شدم ب جاي اين كه بگم بيارم ورميداري گفتم وردارم ، مياري اولين دفعه متوجه نشد گفت : چي ؟نميدونم چي شد دوباره همون حرف افتاد تو دهنمي لحظه جو ساكت شد همه تحت تاثير سخن من قرار گرفتن چند دقيقه اي محو چهره من بودن بعد ديگه هيچي ديگه از سه تا گوني ارد اون نگاه ها واسم سنگين تر بود

 بابام 

یه سری بابام یه  چیزی گفت اشتباه بود.بهش گفتم فک کردی همیشه همی طوریه.گهی زین به پشت و گهی پشت به زین (بعدا فهمیدن دور از جونش( آخه خیلی دوسسش دارم ) در مورد شتر میگن )

آخردهکده طنز

آخردهکده طنز 

روسپی بینوایی را سنگسار می کردند،عیسای مسیح رسید و گفت:"نخستین سنگ را کسی پرتاب کند که خود شرمسار گناهی نباشد!"خلق، سرافکنده دور شدند...!

نوچ نوچ کردن چیست؟ .
نوعی اعتراض مسالمت آمیز به مشکلات استکه در صف نانوایی و بانک کاربرد زیادی دارد 

ديگه بايد يه پاكت سيگار

ديگه بايد يه پاكت سيگار بذاريم جيبمون ، هر وقت هوس پسته كرديم يه نخ بكشيم !

استقاده از آسانسو در فیلم هاي ایرانی !
یارو باعجله میره سمت آسانسور و فقط دکمشو میزنه بعد از پله ها میره بالا!!!!

كل كل دخـــــتر پســـــرا 1

كل كل دخـــــتر پســـــرا 1

1  بچه بودیم میگفتیم:

پسرها شیرن مثل شمشیرن
دخترا پوکن واسه ما سوسکن

 2  عاقا یکی از افتخارات من اینه که وقتی میرم بیرون 2 کیلو لوازم آرایشی نمیمالم به صورتم و 5 کیلو تو کیفم جاساز نمیکنBig Grinسلامتی خودم که میتونم برم استادیوم 

3  یکی از افتخارات ما دخترام اینکه مثل سیمان پهن نمیشین یجا برنامه نودو ببینیم میریم میخابیم صبح به ارایشامون برسیم

4  میدونین چرا شیطان به ادم و حوا سجده نکرد؟دلیلش همین ادم بود.

اون بیچاره از همون اول میدونسته این پسرا چه موجوداتی هستن.

5  می دانید اگر پسر ها نبودند چی میشد؟

1 -دیگه کی بود که دخترها مسخرشون کنه و دخترا به چی می خندیدن؟
2 . دیگه کی بود که بره واسه خونه نون بخره؟
3 . دیگه کی بود که اگه یه روز از خونه نزنه بیرون مامان و بابا هی بهشبگن تا کی مفت خوری میکنی؟
4.دیگه کی بود که ۲ سال واسه دولت عین خر کار بیمزد کنه و بره سربازی؟
5. دیگه کیه که عرضه گرفتن دیپلمشم نداشته باشه و هرجا بری خواستگاری با شرمساری بگی سیکله؟
6.دیگه کی بود که جوراباش عین دهنش بد بو باشه؟
7.دیگه کی بود که رقیب بابا باشه یعنی عمرا عزیز بابا بشه؟
8. دیگه کی بود که وقتی همهمیرن مسافرت مواظب خونه باشه؟
9-دیگه کی بود که بابا هر روز عین خر ازش کار بکشه؟
10. دیگه کی مامانا رو دق می داد؟
11. اگه پسرا نبودن کی شلوارکردی می پوشید بیاد تو کوچه ؟
12. اگه پسرا نبودن کی مجنونمی شد ؟
13. اگه پسرا نبودن کی خونه رو می کرد باغ وحش؟
15.دیگه تو دانشگاه استاد کیو ضایع می کرد؟
14. دیگه کی خالی می بست ؟

16.اگه پسرا نبودن کی چرت وپرت می گفت ؟

17. اگه پسرا نبودن کی کرم می ریخت ؟
18. اگه پسرا نبودن کی ابروهاشو بر می داشت ؟
19. اگه پسرا نبودن کی تو کلاس می رفت گچ می یاورد؟
20.اگه پسرا نبودن کی اشغالا رو می ذاشت جلوی در؟
21.کی زشت ترین موجود دنیا میشد؟
22. کی نمره تک کلاسو میگرفت؟
23.کی شهریور میومد مدرسه؟
24.آخه اگه پسرا نبودن من تواین وبلاگ چی مینوشتم؟و......

6   فقط يه زن ايرانی ميتونه هم بچـه بـغلش باشه؛ هم كيفش؛هم سـاک بچه؛

اونوقت شوهرش عين دسته جارو كنارش راه بره !!

7   میگن از هر دختری که خوشت میاد یه علامت غیر قابل پاک کردن رو صورتش پیدا کن، عاخه دوروز دیگه که لوازم عارایشی گرون میشه دیگه نمیتونی بشناسیشون
8   میگن سربازی راهی برای آدم شدن پسرهاس ولی برای دخترا هیچ راهی برای آدم شدن وجود نداره.

9    -دیگه کی بود که مربا بده بابا ؟

2-دیگه کی بود که عین فرشتهمهربون که سر راه پینوکیو سبز شد اونو ازدروغ گویی باز داره؟
3. دیگه کی بود که تو رو تحمل کنه؟
4. دیگه کی بود که همیشه بوی خوب بده و پول تو جیبیهاشو عطر بخره؟
5.دیگه کی بود که روز ولینتاین همه ی سرمایتو بری واسش خرج کنی؟
6. دیگه کی لیلی میشد؟
7. دیگه کی چادر میپوشید عروس میشد؟
8. دیگه کی عید نوروز پسته وفندقای سربسته رو میریخت تو ظرفت؟

10  دخترا آرایش میکنن چون میدونن چشم پسرا تکامل یافته تر از مغزشونه

جک دینی قدیمی

در زمان میرزا بابر ، فقیهی مزید نام به هرات آمده بود . روزی در مجلس میرزا باربر ، جامی از مزید پرسید که در لعن یزید چه می گویی ؟

گفت : لعن روا نیست ، زیرا که از اهل قبله بوده .

میرزا روی به جامی کرده و گفت : شما چه می گویید؟

گفت : ما می گوییم صد لعنت بر یزید و صد دیگر بر مزید !

کشیش در اسپانیا

چون دولت اسپانیا به وسیلۀ کلمب کشف دنیای جدید (آمریکا) نمود و قسمتی از آن اراضی را به حیطۀ تصرف در آورد . مهمانان متمدن نوع پرست و بشر دوست بنای ظلم و ستم و جور را دربارۀ سکان اصلی آن دیار مسلوک داشتند و بی رحمی را به جایی رسانیدند که در مدت دوازده سال پانصد هزار نفر از آنها معدوم شدند. یعنی چه اهالی اسپانیا از آنها تلف نمودند و چه خود از شدت ظلم و عدم تحمل مشقتهای فوق طاقت ، خود را هلاک نمودند ! حتی مادرها به دست خود اطفال خود را نابود می کردند که در قید رقیت درندگان اسپانیا نیفتند. و مکرر از روی ناچاری با اهالی اسپانیا جنگهای سخت نمودند. لیک به جهت فقدان اسباب و اسلحه و لوازم جنگ در ورطۀ هلاکت افتادند.در اثنای یکی از جنگها رئیس یک طایفۀ بزرگ به دست عساکر اسپانیا گرفتار شد. بعد از آنکه اقسام بی رحمی و شکنجه های سخت بر او وارد آوردند . هیزم زیادی جمع نموده آن بیچاره را دست و پا بسته در وسط آن هیزم ها انداختند تا آتش زنند .در این بین یکی از کشیش های نصاری مقابل او آمد و بنای دعوت را گذاشت و دین نصرانی را به او القا کرد وگفت : اگر متدین به این دین شوی به مجرد آنکه روح از بدنت مفارقت کند فرشتگان رحمت روح ترا به بهشت جاودان خواهند برد. و آنجا در امن و امان است و اسباب عیش و آسایش از هر جهت مهیا است و شروع به وصف حور و قصور و اشجار و انهار را گذاشت.بعد از آنکه گرفتار مظلوم خوب این کلمات را گوش داد گفت : ای کشیش این بهشتی که تو این قدر وصف او کردی آیا از ملت اسپانی هم کسی در او سکونت دارد؟

کشیش چون خود از آن ملت بود با کمال تندی گفت : البته سکونت دارند به جهت آنکه این ملت تمام متدین به این دین شریفند. آن بیچاره بعد از شنیدن این مطلب با کمال صداقت و بی ساختگی گفت : آن بهشتی که درندگان در آن جای دارند هرگز مرا پسند خاطر نیست و مجاورت و معاشرت آنها به مراتب از دوزخ بدتر است و دین نصرانی قبول نکرد و تن به مرگ داد و کشیش نیز از جواب او شرمنده شد !

عید


عیدتان مبارک 

اس ام اس عید قربان

اس ام اس عید قربان 

از دیشب در آغل باز بود الانم بازه !

خودت میدونی ، میتونی فرار کنی !

وگرنه ….!

عید قربان مبارک

-------------------------------------------------

عید را بهانه کنیم تا به همه کسانی که دوستشان داریم

سلامی بکنیم ، نام شما در اندیشه و مهرتان در قلب ماست . . .

عید قربان بر شما مبارک

-------------------------------------------------

در موعود نگاه زیبایت ، اسماعیل شده ام

که قربانی چشم های روشنت باشم

بگو کدام قربانگاه را برای آخرین نفسم برگزیده ای

ای خلیل من !

-------------------------------------------------

بر پیکر عالم وجود جان آمد / صد شکر که امتحان به پایان آمد

از لطف خداوند خلیل الرحمن / یک عید بزرگ به نام قربان آمد . . .

-------------------------------------------------

خدایا ،قبله ام ، سجاده ام حرف دلم آخر تویی تو

خدایا معبد ومعبود دنیا و سر شوریده ام آخر تویی تو

عید بر  شما مبارک

-------------------------------------------------

عید قربان که پس از وقوف در عرفات و مشعر و منا فرا مى رسد

عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است

در این روز، اسماعیل وجود را، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کردیم

قربانى کنیم تا سبکبال شویم.

-------------------------------------------------

نشانم ده صراط روشنم را / خودم را، باورم را، بودنم را

خداوندا من از نسل خلیلم / به قربانگاه می آرم «منم» را

قربان، عید سر سپردگی و بندگی مبارک

 -------------------------------------------------

خدایا قسمت می دهم هر لحظه کمکم کنی تا نفسم را

به قربانگاه درگاهت عرضه کنم و تو قربانی شدن و نلرزیدن و نلغزیدن را عنایت فرما

عید سعید قربان مبارک

-------------------------------------------------

نام نویسی جهت اعزام فوری به حج تمتع امسال شروع شده است ..... جهت اقدام به دفتر تهیه و ارسال چارپایان جهت ذبح در عید قربان مراجعه فرمایید .

-------------------------------------------------

دوست داشتم جیگرتو بخورم اما حیف باید تا عید قربان صبر کنم

-------------------------------------------------

سلام خوبی؟

الان کجایی؟

راستی بهت تبریک می گم

واقعا باید خوشحال باشی نه؟

کاری که تو کردی واقعا شاهکار بود خیلی خیلی حرفه ای هستی

هیچکی فکرشم نمی کرد بتونی دیروز از زیر تیغ فرار کنی

تو باعث افتخار بقیه گوسفندایی


بامزه 9

عیدت مبارک عزیز
افسر راهنمائی 

افسر راهنمائی یه آقایی رو به علت سرعت غیرمجاز نگه می داره.افسر-می شه گواهینامه تون رو ببینم؟راننده-گواهینام­ه ندارم .بعد از پنجمین تخلفم باطلش کردن.افسر-میشه کارت ماشینتون رو ببینم؟-این ماشین من نیست ! من این ماشینو دزدیده ام !!!-این ماشین دزدیه؟- آره همینطوره ولی بذار یه کم فکر کنم !فکر کنم وقتی داشتم تفنگم رو می ذاشتم تو داشبورد کارت ماشین صاحبش رو دیدم!-یعنی تو داشبورد یه تفنگ هست؟- بله .همون تفنگی که باهاش خانمصاحب ماشین رو کشتم و بعدش هم جنازه اش رو گذاشتم تو صندوق عقب .--یه جسد تو صندوق عقب ماشینه ؟بله قربان همینطوره!!!با شنیدن این حرف افسر سریعا با مافوقش (سروان )تماس می گیره.طولی نمی کشه که ماشینهای پلیس ماشین مرد رو محاصره می کنن وسروان برای حل این قضیه پیچیده به پیش مرد می آد.سروان:-ببخشید آقا میشه گواهینامه تون رو ببینم ؟مرد:- بله بفرمائید !!گواهینامه مرد کاملا صحیح بود!سروان:-این ماشین مال کیه؟مرد:-مال خودمه جناب سروان .اینم کارتش !اوراق ماشین درست بود و ماشین مال خود مرد بود!- میشه خیلی آروم داشبورد رو باز کنی تا ببینم تفنگی تو اون هست یا نه؟- البته جناب سروان ولی مطمئن باشین که تفنگی اون تو نیست !!واقعا هم هیچ تفنگی اون تو نبود !- میشه صندوق عقب رو بزنین بالا.به من گفتن که یه جسد اون تویه !!- ایرادی ندارهمرد در صندوق عقب رو باز می کنه و صد البته که جسدی اون تو نیست !!!سروان:- من که سر در نمی آرم.افسری که جلوی شما رو گرفته به من گفت که شما گواهینامه ندارین،این ماشین رو دزدیدین ،تو داشبوردتون یه تفنگ دارین و یه جسد هم تو صندوق عقبتونه !!!مرد:- عجب !!! ، شرط می بندم که این دروغگو به شما گفته که من تند می رفتم.

صداي تلفن 

صداي تلفن ، پسري را از خواب بيدار کرد ؛پشت خط مادرش بود !پسر با عصبانيت گفت :چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار کردي ؟!مادر گفت :بيست و پنج سال قبل در همين موقع شب ، تو مرا از خواب بيدار کردي !فقط خواستم بگويم : "تولدت مبارک . .

پراید 

پراید به عنوان گرانترین تابوت دنیا در گینس ثبت شد

سال 1395 

تو تاکسی_راننده: آقا لطفاً پول خورد بدین! ربع سکه! نیم سکه! ندارین؟…مسافر: شرمنده، من فقط طرح قدیم دارم!راننده: این تراول مال کی بود؟ آقا گوشه نداره! لطف کن عوضش کن!…این میلیونی رو کی داد؟! من که گفتم پول خرد ندارم!…مسافر: آقا من هر روز دارم این مسیرو می‌آم! روزی صد هزارتومن گرون می‌شه! شما دویست تومن گرونش کردین؟!راننده: خانوم کرایه‌ش همینه! قبل از پل هشتصد تومن، بعد از پل یه میلیون. اینجا تعرفه‌ش تو موبایلم هست، بذار آپدیتش کنم.یه مسافر دیگه: آقا واسه صدتومن ارزش نداره، فشارتو می‌بری بالا! بده بهش بره. من حساب می‌کنم!راننده: برو خانوم! برو بقیه شو بندازصندوق صدقات!مسافر درو محکم می‌بنده، می‌گه: برو گم شو! داهاتی!راننده یه آهی می‌کشه می‌گه:  چجوری جلو این همه مسافر من‌و سکه‌ی بهار آزادی یه پولم کرد!

 بعضی از آدما 

اسم بعضی از آدما رو باید خیلی خوش خط روی در سطل آشغال نوشت تا هروقت یاد خاطره ای ازش افتادی بری یه نگاه به اسمش بکنی و بگی عجب آشغالی بودا

دو

روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند.ناگهان خرسی در مقابل آنها ظاهر شد..یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را ازکوله پشتی بیرون آورد و پوشید.دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از خرس سریعتر بدود.مرد اول به دومی گفت :قرار نیست از خرس سریعتر بدوم. فقط کافیست از تو سریعتر بدوم !و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام مدیریت بحران شکل گرفت !

نقاشی 29

نقاشی 29

یک دنیا خنده 8

یک گنجیشک آبادانی

یک گنجیشک آبادانی داشته واسه خودش پرواز میکرده، یهو از دور یک عقاب میبینه.

میره جلو، بالهاشو باز میکنه، میگه: هو ولک! بالها رو حال می‌کنی؟! عقابه میگه:

برو عموجون، حال و حوصله ندارم. گنجیشکه میگه:

نه جون ولک، نیگاه کن هیبت بال رو، رنگ پر رو، حال میکنی؟!

عقابه میگه: برو بچه به بازیت برس ، من بهت اشاره کنم همه پرهات میریزه.

گنجیشکه از رو نمیره، میگه: ههه! ولک پرهای من بریزه؟! نظاره کن قطر بال رو… صفا کن!

عقابه شاکی میشه، یک تلنگر میزنه به گنجیشکه، همه پرهاش میریزه تعادلشو از دست میده.سقوط میکنه.

همونجور که داشته لخت مادرزاد میافتاده پایین، داد میزنه: هوو ولک!حال میکنی هیکل رو.
چندی پیش رفته بودم فروشگاه ..

چندی پیش رفته بودم فروشگاه ..
یه پیرمرد با نوه اش اومده بود خرید،
پسره هی زِر زٍر می كرد.
پیرمرد می گفت: آروم باش فرهاد،
جلوی قفسه ی خوراكی ها، پسره خودشو زد زمین و داد و بیداد ..
پیر مرده گفت: آروم فرهاد جان،
دَم صندوق پسره چرخ دستی رو كشید چنتا از جنسا افتاد رو زمین، پیرمرده باز گفت:فرهاد آروم!
تموم شد، دیگه داریم میریم!
من كف بُر شده بودم.
بیرون رفتم بهش گفتم
آقا شما خیلی كارت درسته این همه اذیتت كرد فقط بهش گفتی فرهاد آروم باش!
پیرمرده منو نگاه كرد و گفت:
فرهاد اسم مَنه!
اون تُخم سگ اسمش سیامكه

ادامه نوشته

یک دنیا خنده

آقای مجری: این سشوار من کجاست!؟

آقای مجری: این سشوار من کجاست!؟
بچه ها: سشوار!؟
آقای مجری: بابا سشوار...مگه نمیدونید سشوار چیه!؟ اون چیزی که باهاش سرمونو خشک میکنیم
کلاه قرمزی: حوله...
آقای مجری: حوله نه, اونی که باد میزنه
پسرعمه: پنکه...
آقای مجری: پنکه نه, باد شدید میزنه
ببعی: کولر
آقای مجری: ای بابا! باد میزنه, داغه
کلاه قرمزی: اطو اطو
فامیل دور: اجاق اجاق...
آقای مجری: بابا سشوار نشنیدید تا حالا!؟
فامیل دور: یه راهنمایی میشه بکنید آقای مجری؟ تو جیب جا میشه!؟
آقای مجری: ببینید سشوار...اینیکه تو حموم بود من میزدم به سرم
بچه ها: شامپو شامپو
آقای مجری: شامپو نه
فامیل دور: شما ریف میزنید به سرتون!؟
آقای مجری: من اون سشوار و میخوام...اون سشوار کجاست!؟
فامیل دور: سشوار بعید میدونم تو خونه داشته باشیم, فوقش یه شوار که اونم اینجا نداریم.ما تو دور یه نفر و داشتیم که یه شوار داشت بعد اون شوارش فوت کرد یه شوار دیگه گرفت شد 2شوار...سشوار دیگه نشنیده بودیم
آقای مجری: چرا خودتونو میزنید به اون راه!؟سشوار همونی که میگیریم سرمونو باهاش خشک میکنیم
فامیل دور: بیگودی


ادامه نوشته

یک دنیا خنده 8

یک دنیا خنده 8
 ﺑﺎ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﻭ ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﯿﺲ

 ﺑﺎ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﻭ ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﯿﺲ
ﺩﺭﺻﺤﺮﺍ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺑﺎﺩﯼ ﻭﺯﯾﺪﻥ ﮔﺮﻓﺖ ﻭﻫﻤﻪ
ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﯿﻬﺎﺭﺍﺑﺎﺩ ﺑﺮﺩ ﺍﺳﺘﻘﻼﻟﯿﻬﺎﺑﺎﻏﺮﻭﺭ ﺍ
ﺯ ....ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:
ﯾﺎ......ﺷﯿﺦ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺎﻗﻮﯾﺘﺮﯾﻢ? ﺧﻨﺪﻳﺪﻭﮔﻔﺖ:
 نه شما سوراخید از شما رد شد.

دوغ قبول!

دوغ قبول!
شیر کاکائو قبول!
آبمیوه پاکتی قبول!
اصلا نوشابه هم قبول!
.
.
آب معدنی رو دیگه برا چی تکون میدی؟


زنگ زدم به دختر داییم دیدم

زنگ زدم به دختر داییم دیدم

مداحی گذاشته اهنگ پیشوازش

بعد که جواب داده بهش گفتم این چه اهنگ پیشوازییه؟

میگه از قرض الحسنه مسجد محله درخواست وام کردم

قرار شده جوابشو تلفنی بدن

میخوام اگه جوابشون منفی بود اخرین تیرمم زده باشم !!

ادامه نوشته

داستان

دختری کوچولو وارد بقالی

دختری کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال
دراز کرد و گفت:
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی،
این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را
فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می دی،
می تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد
بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات
ها خجالت می کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا
جلو خودت شکلاتهاتو بردار"
دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی خوام خودم شکلاتها رو
بردارم، نمی شه شما بهم بدین؟"
بقال با تعجب پرسید:
چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می کنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از
مشت من بزرگتره!

بامزه 8

بامزه 8

دیروز داشتم یه روزنامه

دیروز داشتم یه روزنامه میخوندم انتهاش نوشته بود مطلب ادامه دارد... بی اختیار دستمو بردم رو ادامه مطلب تا کلیک کنم !

طرف با ماشين قراضه ش ميزنه به

طرف با ماشين قراضه ش ميزنه به يه ماكسيماي نو ..با هزار زور و زحمت از راننده رضايت ميگيره.تو 4 راه بعدي دوباره ميزنه به همون ماكسيما!سرشو از ماشين بيرون مياره ميگه :برو برو منم.

دور هم میخندیم دیگه

مهمترین اعضای بدن “دل” و “دماغ”ند
که اگر دنیا را داشته باشی و این دو را نه، هیچ نداری !

اینایی که رنگ پوستشون تیره س

اینایی که رنگ پوستشون تیره س اینایی که هیچکس دوسشون نداره اینایی که معمولا شبا از خلوتشون بیرون میزنن همینایی که جثه کوچیکی دارن اما خیلیا ازشون میترسن اینایی که خدا دوتا بال بهشون دادهاینا سوسکن، سریع با یه دمپایی مورد هدف قرار بدین 

غضنفر آهنگ خالی گوش می کرده

غضنفر آهنگ خالی گوش می کرده میزنه زیر گریه میگن چرا گریه می کنی؟ با بغض میگه آخه خوانندش لاله!

مادر پسره براش میره

مادر پسره براش میره خواستگاری، پدر دختره میپرسه خوب پسرتون چه کاره هست؟
مادره میگه: پسرم دیپلماته پدر دختره میگه: اوه چه عالی! یعنی چی؟ مادره میگه: یعنی از وقتی پسرم دیپلمش گرفته همینطوری ماته

یارو لنگ بوده با کشتی میره

یارو لنگ بوده با کشتی میره سفر… وقتی برمیگرده رفیقش میگه خب سفر خوش گذشت؟؟ میگه نه بابا همش استرس داشتم هی می گفتن لنگرو بندازین تو آب.


ادامه نوشته

لول هههههههه

لول هههههههههه

ﺑﺎﺑﺎ : ﻣﻨﻮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻯ ﻳﺎ ﻣﺎﻣﺎﻧﻮ؟
ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ : ﻫﺮ ﺩﻭ ﺗﺎﺗﻮﻧﻮ
ﺑﺎﺑﺎ : ﺍﮔﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﻩ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ
ﺗﻮ
ﻛﺠﺎ ﻣﻴﺮﻯ؟
ﺑﭽﻪ : ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ
ﺑﺎﺑﺎ : ﺧﻮﺏ ﺍﻳﻦ ﻳﻨﻰ ﺗﻮ ﻣﺎﻣﺎﻧﻮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ
ﺩﺍﺭﻯ ﺩﻳﮕﻪ
ﺑﭽﻪ : ﻧﻪ ﻣﻦ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺑﺎﺑﺎ : ﺍﮔﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﻩ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ
ﺗﻮ
ﻛﺠﺎ ﻣﻴﺮﻯ؟
ﺑﭽﻪ : ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ 
ﺑﺎﺑﺎ : ﭼﺮﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ؟؟؟؟
.
ﺑﭽﻪ : ﭼﻮﻥ ﻗﺒﻼً ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺑﻮﺩﻡ 

ادامه نوشته

داستان

داستان جالب

ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺳﺎﻟﻦ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﭘﺮﻭﺍﺯﺵ ﺑﻮﺩ . ﭼﻮﻥ ﻫﻨﻮﺯ
ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯﺵ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺮﺍﯼ
ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻥ ﻭﻗﺖ ﮐﺘﺎﺑﯽ ﺧﺮﯾﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ . ﺍﻭ ﯾﮏ ﺑﺴﺘﻪ
ﺑﯿﺴﮑﻮﺋﯿﺖ ﻧﯿﺰ
ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﺮﺭﻭﯼ ﯾﮏ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺩﺭﺁﺭﺍﻣﺶ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ
ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﮐﺘﺎﺏ ﮐﺮﺩ ...
ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﺪ .
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﯿﺴﮑﻮﺋﯿﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻫﺎﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ، ﻣﺘﻮﺟﻪ
ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻫﻢ ﯾﮏ ﺑﯿﺴﮑﻮﺋﯿﺖ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺧﻮﺭﺩ . ﺍﻭ ﺧﯿﻠﯽ
ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ .
ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩ : « ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺸﻮﻡ . ﺷﺎﯾﺪ
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ
ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ .»
ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ . ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺍﻭ ﯾﮏ ﺑﯿﺴﮑﻮﺋﯿﺖ
ﺑﺮﻣﯽﺩﺍﺷﺖ ، ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻣﯽﮐﺮﺩ . ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﻭ
ﺭﺍ
ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﺳﺖ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻧﺸﺎﻥ
ﺩﻫﺪ .
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﺴﮑﻮﺋﯿﺖ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩ
ﻓﮑﺮ
ﮐﺮﺩ : « ﺣﺎﻻ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺑﯽﺍﺩﺏ ﭼﮑﺎﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ؟»
ﻣﺮﺩ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺑﯿﺴﮑﻮﺋﯿﺖ ﺭﺍ ﻧﺼﻒ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﺼﻔﺶ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ .
ﺍﯾﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﺮﺭﻭﺋﯽ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺖ !
ﺍﻭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ .
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮﯼ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺳﻮﺍﺭ
ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﺳﺖ . ﺁﻥ ﺯﻥ ﮐﺘﺎﺑﺶ ﺭﺍ ﺑﺴﺖ، ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ
ﺟﻤﻊ ﻭ ﺟﻮﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ
ﺩﻭﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺍﻋﻼﻡ ﺷﺪﻩ ﺭﻓﺖ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺧﻞ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺭﻭﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽﺍﺵ ﻧﺸﺴﺖ، ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ
ﺩﺍﺧﻞ
ﺳﺎﮐﺶ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﻋﯿﻨﮑﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺧﻞ ﺳﺎﮎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ ﻭ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺑﺎ
ﮐﻤﺎﻝ ﺗﻌﺠﺐ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ : ﺟﻌﺒﻪ ﺑﯿﺴﮑﻮﺋﯿﺘﺶ ﺁﻧﺠﺎﺳﺖ، ﺑﺎﺯ ﻧﺸﺪﻩ
ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ !
ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺷﺪ !! ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺪﺵ ﺁﻣﺪ ... ﯾﺎﺩﺵ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ﺑﯿﺴﮑﻮﺋﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺧﻞ ﺳﺎﮐﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ .
ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺑﯿﺴﮑﻮﺋﯿﺖﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ،
ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻥ ﮐﻪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻭ ﺑﺮﺁﺷﻔﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺁﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ
ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺯ
ﺑﯿﺴﮑﻮﺋﯿﺖﻫﺎﯾﺶ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ .
ﻭ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺭﻓﺘﺎﺭﺵ ﻭ ﯾﺎ
ﻣﻌﺬﺭﺕﺧﻮﺍﻫﯽ ﻧﺒﻮﺩ ...
ﭼﻬﺎﺭ ﭼﯿﺰ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻥ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺍﻧﺪ :
1. ﺳﻨﮓ ... ﭘﺲ ﺍﺯ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻥ !
2. ﺣﺮﻑ ... ﭘﺲ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦ !
3. ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ... ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﯾﺎﻓﺘﻦ !
4. ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ... ﭘﺲ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺘﻦ

داستان

زود قضاوت نکنید

ﻣﻌﻠﻢ ﻋﺼﺒﯽ ﺩﻓﺘﺮ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﮐﻮﺑﯿﺪ ﻭ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ ﺳﺎﺭﺍ ...
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﻭ ﺟﻮﺭ ﮐﺮﺩ،ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ
ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﯿﺰ ﻣﻌﻠﻢ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻟﺮﺯﺍﻥ
ﮔﻔﺖ ﺑﻠﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ؟ ﻣﻌﻠﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﺷﻘﯿﻘﻪ ﻫﺎﺵ
ﻣﯿﺰﺩ،ﺗﻮﯼ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺍﺩ
ﺯﺩ : ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﮕﻢ ﻣﺸﻘﺎﺗﻮ ﺗﻤﯿﺰ ﺑﻨﻮﯾﺲ، ﺩﻓﺘﺮﺗﻮ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ
ﻧﮑﻦ؟ ﻫﺎ !؟ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺭﻭ ﻣﯿﺎﺭﯼ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯿﺨﺎﻡ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ
ﺑﭽﻪ ﺑﯽ ﺍﻧﻀﺒﺎﻃﺶ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻢ. ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺟﻮﻧﻪ
ﻟﺮﺯﻭﻧﺶ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩ ... ﺑﻐﻀﺶ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺯﺣﻤﺖ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩ ﻭ
ﺁﺭﻭﻡ ﮔﻔﺖ :ﺧﺎﻧﻮﻡ ... ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﯾﻀﻪ ﺍﻣﺎ ... ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮔﻔﺘﻪ ﺁﺧﺮ ﻣﺎﻩ
ﺑﻬﺶ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﯿﺪﻥ ... ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺭﻭ ﺑﺴﺘﺮﯼ ﮐﻨﯿﻢ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﮔﻠﻮﺵ ﺧﻮﻥ ﻧﯿﺎﺩ ... ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﯿﺸﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺷﯿﺮ
ﺧﺸﮏ ﺑﺨﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺷﺐ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﻨﻪ ... ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻗﻮﻝ
ﺩﺍﺩﻩ ﺍﮔﻪ ﭘﻮﻟﯽ ﻣﻮﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻫﻢ ﯾﮏ ﺩﻓﺘﺮ ﺑﺨﺮﻩ ﮐﻪ ﻣﻦ
ﺩﻓﺘﺮﺍﯼ ﺩﺍﺩﺷﻢ ﺭﻭ ﭘﺎﮎ ﻧﮑﻨﻢ ﻭ ﺗﻮﺵ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ... ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ
ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ﻣﺸﻘﺎﻣﻮ ... ﻣﻌﻠﻢ ﺻﻨﺪﻟﯿﺶ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺗﺨﺘﻪ
ﭼﺮﺧﺎﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺑﻨﺸﯿﻦ ﺳﺎﺭﺍ ... ﮐﺎﺳﻪ ﺍﺷﮏ ﭼﺸﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﮐﻪ
ﺭﻭﯼ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﺵ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﺪ ... ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﺳﯿﺎﻩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺯﻭﺩ
ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﯿﺪ 

داستان

زن و شیطان 

زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟
میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را
طلاق دهد ؟
شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است
پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد
پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد
سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن
زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :
چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد
سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید
و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد
و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد
سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم
و آن زن گفت :کمی صبر کن
نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!
شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟
آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت
همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به
خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم
و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم
و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش.
و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد

داستان

داستان جالب
hey rozgar

ﻭﻗﺘﯽ ﺳﺎﺭﺍ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻟﻪ، ﺷﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ
ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﺵ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ . ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ
ﺳﺨﺖ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﻮﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﺍﻭ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ . ﭘﺪﺭ
ﺑﻪ ﺗﺎﺯﮔﯽ ﮐﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﻫﺰﯾﻨﻪ
ﺟﺮﺍﺣﯽ ﭘﺮﺧﺮﺝ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ . ﺳﺎﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﺁﻫﺴﺘﻪ
ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ : ﻓﻘﻂ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﭘﺴﺮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﺪ .
ﺳﺎﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﺗﺨﺖ ﻗﻠﮏ
ﮐﻮﭼﮑﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ . ﻗﻠﮏ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ، ﺳﮑﻪﻫﺎ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺖ
ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺷﻤﺮﺩ، ﻓﻘﻂ ﭘﻨﺞ ﺩﻻﺭ !
ﺑﻌﺪ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺩﺭ ﻋﻘﺒﯽ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ ﻭ ﭼﻨﺪ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺑﻪ
ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺖ . ﺟﻠﻮﯼ ﭘﯿﺸﺨﻮﺍﻥ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﮐﺸﯿﺪ ﺗﺎ ﺩﺍﺭﻭﺳﺎﺯ ﺑﻪ
ﺍﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﺩﺍﺭﻭﺳﺎﺯ ﺳﺮﺵ ﺷﻠﻮﻍﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻮﺩﮐﻪ
ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺑﭽﻪﺍﯼ ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﻮﺩ .
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﭘﺎﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽﺯﺩ ﻭ ﺳﺮﻓﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭﻟﯽ
ﺩﺍﺭﻭﺳﺎﺯ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﻧﻤﯽﮐﺮﺩ . ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺳﺎﺭﺍ ﺳﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ
ﺳﮑﻪﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺭﻭﯼ ﺷﯿﺸﻪ ﭘﯿﺸﺨﻮﺍﻥ ﺭﯾﺨﺖ.
ﺩﺍﺭﻭﺳﺎﺯ ﺟﺎ ﺧﻮﺭﺩ، ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﭼﻪ
ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ؟
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺮﯾﺾ ﺍﺳﺖ، ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ
ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﺨﺮﻡ .
ﺩﺍﺭﻭﺳﺎﺯ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ؟ !
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩ : ﺑﺮﺍﺩﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﻦ، ﺩﺍﺧﻞ ﺳﺮﺵ ﭼﯿﺰﯼ
ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺎﺑﺎﯾﻢ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ
ﺩﻫﺪ . ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﺨﺮﻡ، ﻗﯿﻤﺘﺶ ﭼﻨﺪ ﺍﺳﺖ؟ !
ﺩﺍﺭﻭﺳﺎﺯ ﮔﻔﺖ : ﻣﺘﺄﺳﻔﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺟﺎﻥ، ﻭﻟﯽ ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﻌﺠﺰﻩ
ﻧﻤﯽﻓﺮﻭﺷﯿﻢ.
ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ، ﺍﻭ
ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺮﯾﺾ ﺍﺳﺖ، ﺑﺎﺑﺎﯾﻢ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺗﺎ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﺨﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ
ﺗﻤﺎﻡ ﭘﻮﻝ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ، ﻣﻦ ﮐﺠﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻢ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﺨﺮﻡ؟
ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ ﺗﻤﯿﺰ ﻭ ﻣﺮﺗﺒﯽ ﺩﺍﺷﺖ،
ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻘﺪﺭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﭘﻮﻟﻬﺎ ﺭﺍ ﮐﻒ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ .
ﻣﺮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺁﻩ ﭼﻪ ﺟﺎﻟﺐ، ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﺮﺍﺩﺭﺕ ﮐﺎﻓﯽ ﺑﺎﺷﺪ !
ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﺩﺳﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ
ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻭ ﻭﺍﻟﺪﯾﻨﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ، ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﺮﺍﺩﺭﺕ ﭘﯿﺶ
ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ .
ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺩﮐﺘﺮ ﺁﺭﻣﺴﺘﺮﺍﻧﮓ ﻓﻮﻕ ﺗﺨﺼﺺ ﻣﻐﺰ ﻭ ﺍﻋﺼﺎﺏ ﺩﺭ
ﺷﯿﮑﺎﮔﻮ ﺑﻮﺩ .ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻋﻤﻞ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﺭﻭﯼ ﻣﻐﺰ ﭘﺴﺮﮎ ﺑﺎ
ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﺠﺎﺕ ﯾﺎﻓﺖ .
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﺮﺍﺣﯽ، ﭘﺪﺭ ﻧﺰﺩ ﺩﮐﺘﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﺷﻤﺎ
ﻣﺘﺸﮑﺮﻡ، ﻧﺠﺎﺕ ﭘﺴﺮﻡ ﯾﮏ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﻮﺩ . ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ
ﺑﺪﺍﻧﻢ ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻋﻤﻞ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﻢ؟
ﺩﮐﺘﺮ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻓﻘﻂ ﭘﻨﺞ ﺩﻻﺭ 

زنگ تفریح 10

زنگ تفریح 10

یه بار رفتم خونه دوستم ، دوستم عربده زد :

مامان ناهار چی داریم؟ مامانشم عربده زد : دسته خر 

دوستم عربده زد : مامان ادب داشته باش ، مهمون داریم

مامانش عربده زد : سلام ، قیمه !

* * * * * *

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺷﯿﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﻫﻮﯾﯽ ﺩﻭﯾﺪ

ﺁﻫﻮ ﺩﻭﯾﺪ ﻭ ﺩﻭﯾﺪ ﺳﭙﺲ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺷﯿﺮ ﮔﻔﺖ :

ﺑﺲ ﺍﺳﺖ ﺑﯽ ﺭﺣﻤﯽ ، ﻫﻤﺶ ﺷﮑﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ، ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻦ

ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻓﺮﺩﺍﺵ ﺷﯿﺮﻭ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﺎﺭﺕ ﺷﺎﺭﮊ ﻣﯿﺨﺮﻩ !

* * * * * *

ﻗﺒﻼ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﻜﺮدم روزﻫﺎم ﻫﻤﺶ ﺗﻜﺮاری ﺷﺪﻩ

وﻟﻲ اﻻن دﯾﮕﻪ اﯾﻨﻄﻮر ﻓﻜﺮ ﻧﻤﯿﻜﻨﻢ!

اﻻن دﯾﮕﻪ ﻣﻄﻤﺌﻨﻢ

ﻻﻣﺼﺐ روزﻫﺎم ﻫﻤﺶ ﻛﭙﻲ  ﭘﯿﺴﺖ ﻣﯿﺸﻪ !

* * * * * 

ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺷﯿﺮﺍﺯ

ﻫﺎ = ﺧُﺐ

ﻫﺎ = ﺑﻠﻪ

ﻫﺎ = ﭼﯿﭽﯽ ﻣﯿﮕﯽ ؟

ﻫﺎ = ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩﺗﯽ !!

ﻫﺎ ﻫﺎ = ﺗﺎﯾﯿﺪ ﺣﺮﻑ

ﻫﺎ = ﭘﺴﻨﺪﯾﺪﻥ

ﻫﺎ ﺑﺎﺷﻪ = ﺑﯿﺸﯿﻦ ﺗﺎ ﺑﯿﺎﻡ !

ﻫﺎﺁ = ﺷﺎﺥ ﻭ ﺷﻮﻧﻪ ﮐﺸﯿﺪﻥ

ﻫﺎﺍ = ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ

ﻫﺎ ؟ = ﺗﻌﺠﺐ

* * * * * * *

این ماجرا کاملا واقعی است ! :

گفتم : مادر!

گفت : جانم!

گفتم : درد دارم!

گفت : بجانم!

گفتم : خسته ام!

گفت : پریشانم!

گفتم : گرسنه ام!

گفت : بخور از سهم نانم!

گفتم : کجا بخوابم!

گفت : روى چشمانم!

گفتم : پارچ آب برگشت رو فرش!

گفت : اى خدا ذلیلت کنه ، بمیرى راحت بشم از دست !

ادامه نوشته

زنگ تفریح
شیرازی

یارو زنگ زده بود رادیو میگفت:
پیغام من به اوباما اینه که اگر روزی صد تا موشک بزنی به تهران ما یک قدم عقب نمیریم!!
مجری پرسید از کجا تماس میگیرید؟ گفت: شیراز

امروزتو خیابون یه بچه ۵ ساله به دوستش گفت پدسگ...
اونم برگشت گفت: نه که تو بابات آهوئه

یک مکالمه ی واقعی:
- ﺗﻮ ﮐﯿﺸﯽ؟
-- ﻧﻪ ﺗﻬﺮﺍﻧﻢ Plain Face
- ﻧﻪ! ﻣﯿﮕﻢ ﺗﻮ ﮐﯿﺸﻤﯿﺸﯽ؟؟ !!
-- ﺧﻮﺩﺕ ﮐﯿﺸﻤﯿﺸﯽ ﮐﺼﺎﻓﻂ !!! Plain Face
- ﻧﻪ! ﻣﻨﻈﻮﺭﻡ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﯿﺶ ﻣﯿﺸﯽ؟؟؟؟
-- ﺁﻫﺎﺍﺍﺍﺍ ! ﺧﻮﺍﻫﺮﺵ ﻫﺴﺘﻢ !!! Plain Face

دلهره اور ترین و ترسناک ترین موسیقی تاریخ موسیقی ایران:
باز آمد بوی ماه مدرسه
بوی بازیای راه مدرسه

سیاهپوسته شلوار قرمز میپوشه به زنش میگه خوبه؟؟؟
زنش میگه آره شدی شکل انبر دست... Plain Face

یه بار حوصلم سر رفته بود زنگ زدم ۱۱۸ پرسیدم:شماره ادیسون لطفا؟!
اونم یه شماره داده بود.
آقا ماهم زنگیدیم.
یکی ورداشت گفت:تیمارستان رازی بفرمایی؟!

تو چین اگه شکست عشقی بخوری دهنت سرویسه
لا مصب هر طرف رو که نگاه کنی قیافه عشقت میاد جلوی صورتت!!!!

بچه که بودم یه بار مامانم خواست منو تنبیه مدرن کنه، منو تو انباری زندونی کرد منم اون تو شروع کردم به آواز خواندن با صدای بلند. یهو دیدم در باز شد مامانم با لوله جاروبرقی اومد دوباره منو تنبیه سنتی کرد!

من نمیگم به خانمها گواهینامه ندین که
میگم واسشون جاده جدا درست کنین !!!

گوشیم مونده بود خونه ی دوستم رفتم بگیرمش دیدم بیست تا پیام دارم!
بازش کردم ببینم کیه !
دیدم دوستمه اس داده گوشیت خونه ی ما مونده بیا ببرش ! 

زنه شوهرش رو واسه نماز صبح بیدار کرد!

شوهره گفت: ول کن بعدا قضاش رو میخونم!

زنه گفت: ولی شرع گفته باید سر وقت بخونی

مرده گفت: ولی شرع گفته ۴ تا زن هم میتونم بگیرما

زنه گفت بخواب عزیزم خدا خیلی بخشندست 

ادامه نوشته

زنگ تفریح

ﺩﻏﺪﻏﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ

۱- ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﻕ ﻣﯿﺮﻩ ﮐﺠﺎﻣﯿﺮﻩ?

۲ ٫ ﭼﺮﺍﺗﺨﻢ ﻣﺮﻍ ﻓﺤﺶ ﻧﯿﺴﺖ ﻭﻟﯽ ﺗﺨﻢ ﺳــﮓ
ﻓﺤﺸﻪ ?

۳ ٫ ﺍﺳﺘﺎﻣﯿﻨﻮﻓﻦ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﻪ ﻣﺎ ﮐﺠﺎﻣﻮﻥ ﺩﺭﺩ
ﻣﯿﮑﻨﻪ?

۴ ٫ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﮕﯿﺮ ﺑﺨﻮﺍﺏ , ﻣﺎ ﭼﯽ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ
ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ?

۵ ٫ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﻪ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﺵ ﺩﺳﺖ ﺑﺰﻧﯿﺪ , ﺩﻗﯿﻘﺎ
ﺑﻪ ﮐﺠﺎﺵ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺳﺖ ﺑﺰﻧﯿﻢ?

۶ ٫ ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﺗﺎ ﺷﻨﺒﻪ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﮐﻢ ﻃﻮﻝ
ﻣﯿﮑﺸﻪ ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺷﻨﺒﻪ ﺗﺎ ﺟﻤﻌﻪ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻃﻮﻝ
ﻣﯿﮑﺸﻪ?

۷ ٫ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﺎﺷﻪ
ﺩﻗﯿﻘﺎﮐﺠﺎﻣﻮﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﻪ?

۸ ٫ ﭘﺲ ﮐﯽ ﺍﯾﻦ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﺭﻭ ﻣﯿﺮﯾﺰﻥ ﺑﻪ
ﺣﺴﺎﺑﻤﻮﻥ?

۹ ٫ ﺩﻓﺘﺮ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﮔﻪ?

۱۰٫ ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺸﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺰ ﻧﻬﺎﺭﺧﻮﺭﯼ ﺷﺎﻡ ﻫﻢ ﺧﻮﺭﺩ?

۱۱٫ ﭘﺸﻢ ﺷﯿﺸﻪ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﮐﺠﺎﯼ ﺷﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺩ ?

۱۲٫ ﭼﺮﺍ ﺟﻌﺒﻪ ﭘﯿﺘﺰﺍ ﻣﺮﺑﻌﻪ , ﺧﻮﺩﺵ ﮔﺮﺩﻩ , ﻣﻮﻗﻊ
ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻣﺜﻠﺜﻪ ?!

۱۳٫ ﺁﯾﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺍﻟﻤﺜﻨﯽ , ﺍﺻﻞ
ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﻫﻢ ﻻﺯﻣﻪ؟

-----------

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻋﺪﺩ ۵ ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺪﺍﺩ ﺭﻭ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭﺍﺳﻪ
ﭘﺎﺭﺗﯽ ﺑﻪ ﺟﺰ ﻋﺪﺩ ۸
۰ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ … ۹
ﺁﺧﻪ ﺍﺻﻼً ﺧﻮﺷﺶ ﻧﻤﯿﻮﻣﺪﻩ ﺍﺯﺵ
ﻭﺳﻂ ﭘﺎﺭﺗﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﻋﺪﺩ ۸ ﺩﺍﺭﻩ ﻗﺮ ﻣﯿﺪﻩ ﻭ
ﻣﯿﺮﻗﺼﻪ
ﺟﻠﻮ ﻣﯿﺮﻩ ﻭ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﻮﻧﻪ ﺑﯿﺦ ﮔﻮﺷﺶ
ﻣﯿﮕﻪ ﺣﯿﻮﻭﻥ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ … ﻣﻦ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﻭ
ﺩﻋﻮﺕ ﻧﮑﺮﺩﻡ
ﻋﺪﺩ ۸ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺯﯾﺮ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ
ﻣﻦ ﻋﺪﺩ ۰ ﻫﺴﺘﻢ …
ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﺑﺴﺘﻢ ﮐﻤﺮﻡ ﻭﺍﺳﺘﻮﻥ “ﺣﺒﯿﺒﯽ ﺍﻟﻨﻮﺭ
ﺍﻟﻌﯿﻨﯽ ” ﺑﺮﻗﺼﻢ
-----------------------

ﺣﯿﻒ ﻧﻮﻥ ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺮﻕ ﻣﯽ ﺭﻩ .

ﺟﯿﻎ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ. ﺯﻧﺶ ﻣﯽ ﮔﻪ: ﺑﺮﻕ ﺭﻓﺘﻪ ، ﭼﺮﺍ ﺟﯿﻎ

ﻣﯽ ﺯﻧﯽ؟ ﻣﯽ ﮔﻪ: ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺯﯾﺎﺩ ﺯﻭﺭ ﺯﺩﻡ ﮐﻮﺭ

ﺷﺪﻡ

------------

ﭘــﯿﺮﺯﻧـﻪ ﻣـﯿﺮﻩ ﺩﮐﺘــﺮ ، ﺩﮐـﺘـﺮ ﺑﻬـﺶ ﻣـﯿﮕﻪ :

ﻧـﻨـﻪ ﻫـﻢ ﻗــﻨﺪ ﺩﺍﺭﯼ ﻫـﻢ ﭼﺮﺑـﯽ ،

ﭘـﯿﺮﺯﻧﻪ ﻣـﯿﮕﻪ ﺑـﻪ ﻋــﺮﻭﺳﺎﻡ ﻧـﮕﯽ ، ﯾـﻪ ﮔـﻮﻧـﯽ

ﺑـﺮﻧـﺞ ﻫـﻢ ﺩﺍﺭﻡ !!!


ادامه نوشته

زنگ تفریح 10

زنگ تفریح 10
زاغ و روباه

ﺍﻏﮑﯽ ﻗﺎﻟﺐ ﭘﻨﯿﺮﯼ ﺩﯾﺪ"
ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﭘﺎﺳﺘﻮﺭﯾﺰﻩ ﻫﺎﯼ ﺳﻔﯿﺪ !
ﭘﺲ ﺑﻪ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﭘﺮ ﻭﺍ ﮐﺮﺩ
ﺭﻭﯼ ﺷﺎﺥ ﭼﻨﺎﺭ ﻣﺄﻭﺍ ﮐﺮﺩ
ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﺍﺯﺍﻥ ﻣﺤﻞ ﺭﻭﺑﺎﻩ
ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺷﺪ ﺍﺯ ﭘﻨﯿﺮ ﺁﮔﺎﻩ
ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺷﺪﻩ ﻓﺸﻦ ﺗﯽ ﻭﯼ!
ﭼﻪ ﻭﯾﻮﺋﯽ! ﭼﻪ ﭘﺮﺳﭙﮑﺘﯿﻮﯼ !
ﻣﺤﺸﺮﯼ ﺩﺭ ﺗﻨﺎﺳﺐ ﺍﻧﺪﺍﻡ
ﮐﺸﺘﻪ ﺗﯿﭗ ﺗﻮﺳﺖ ﺧﺎﺹ ﻭ ﻋﻮﺍﻡ !
ﺩﺍﺭﻡ ﺍﻡ ﭘﯽ ﺗﺮﯼّ ِ ﺁﻭﺍﺯﺕ
ﺷﺎﻫﮑﺎﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﻋﺠﺎﺯﺕ
ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﮐﻔﺎﻑ ﻣﺎ ﻧﺪﻫﺪ
ﻟﻄﻒ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﻩ ﺭﺍ ﻧﺪﻫﺪ
ﺍﯼ ﺑﻪ ﺁﻭﺍﺯ ﺷﻬﺮﻩ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ
ﯾﮏ ﺩﻫﻦ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﺑﮑﻦ ﻣﺎ ﺭﺍ !
ﺯﺍﻍ، ﺑﯽ ﻭﻗﻔﻪ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩ ﭘﻨﯿﺮ!
ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺣﯿﻠﻪ ﮐﺮﺩ ﺑﯽ ﺗﺎﺛﯿﺮ
ﮔﻔﺖ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﮐﻦ ﺳﺨﻦ ﻟﻄﻔﺎ!
ﭘﺎﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻼﺱ ﺩﻭﻡ ﻣﻦ

زنگ تفریح

مرغکم

مرﻍ ،ﺁﻫﻨﮓ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﺳﺎﺯ ﮐﺮﺩ

ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﺳﻔﺮﻩ ﺍﻡ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﺮﺩ

ﺍﺯ ﻓﺮﺍﻗﺶ ﻗﻠﺐ ﺑﺸﻘﺎﺑﻢ ﺷﮑﺴﺖ

ﻗﺎﺷﻖ ﻭ ﭼﻨﮕﺎﻝ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻏﻢ ﻧﺸﺴﺖ

ﺩﯾﺪ ﺍﻭ ﻓﯿﺶ ﺣﻘﻮﻗﻢ ﺭﺍ ﻣﮕﺮ؟

ﮐﺎﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ ﺑﮕﺮﻓﺖ ﭘﺮ

ﻣﺮﻏﮑﻢ ﺭﻓﺘﯽ ﺗﻮ ﺍﺯ ﭘﯿﺸﻢ ﭼﺮﺍ

ﮐﺮﺩﯼ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺕ ﮐﯿﺸﻢ ﭼﺮﺍ

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺭﺍﺩﺕ ﺩﺍﺷﺘﻢ

ﺣﺸﺮ ﻭ ﻧﺸﺮﯼ ﺑﺎ ﮐﺒﺎﺑﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ

ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﮐﻨﺞ ﺍﺟﺎﻕ

ﺳﻮﺧﺖ ﻗﻠﺐ ﺩﯾﮓ ﺗﻔﻠﻮﻥ ﺍﺯ ﻓﺮﺍﻕ

ﺭﺍﻥ ﻭ ﺑﺎﻝ ﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﺕ ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ

ﻗﻠﺐ ﭼﻮﻥ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﺍﺕ ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ

ﺑﺎ ﺳﺲ ﻗﺮﻣﺰ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﺷﺪﯼ

ﺧﻮﺏ ﻭ ﺩﻟﭽﺴﺐ ﻭ ﺩﻻﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﺪﯼ

ﺍﯼ ﻓﺪﺍﯼ ﮊﺍﻣﺒﻮﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﺗﻮ

ﺳﻮﭖ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﻍ ﻭ ﺁﻥ ﺗﻪ ﭼﯿﻦ ﺗﻮ

ﻧﺎﺯ ﮐﻢ ﮐﻦ ﭘﯿﺶ ﻣﺎﻫﺎ ﻫﻢ ﺑﯿﺎ

ﻟﻄﻒ ﮐﻦ ،ﯾﮏ ﺷﺎﻡ، ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻢ ﺑﯿﺎ

ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﺖ ﺩﻭﺭ ﺍﺳﺖ ﺍﯼ ﻧﮕﺎﺭ

ﭘﺲ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺷﮑﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﺭ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺟﻬﻨﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺳﮑﺘﻪ ،ﺍﺳﺒﺎﺑﺶ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺍﯼ ﻓﺪﺍﯼ ﻗُﺪ ﻗُﺪﺍﯾﺖ ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩ

ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺟﺎﻧﻢ ﻓﺪﺍﯾﺖ ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩ

ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ

ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻥ ﺗﺸﺮﯾﻒ ﺑﺮﺩﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ

ﺍﺯ ﺧﺮ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺑﯿﺎ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻋﺰﯾﺰ

ﻋﺸﻮﻩ ﮐﻢ ﮐﻦ ،ﺯﻫﺮ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻢ ﻣﺮﯾﺰ

ﺗﺎﺯﮔﯽ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﻝ ﻣﯽ ﺑﺮﯼ

ﻫﺮﮐﻪ ﺑﺎﻣﺶ ﺑﯿﺶ ،ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﯽ ﭘﺮﯼ

ﺩﺭ ﻧﺒﻮﺩِ ﻫﯿﮑﻞ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺗﻮ

ﺩﻟﺨﻮﺷﻢ ﺑﺎ ﺳﻨﮕﺪﺍﻥ ﻭ ﭘﺎﯼ ﺗﻮ

ﭘﺲ ﭼﻪ ﺷﺪ ﺁﻥ ﺑﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺷﮕﻠﺖ

ﻟﮏ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻨﺴﻠﺖ

ﺫﻫﻦ ﯾﺨﭽﺎﻟﻢ ﭘُﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ

ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﺍﯼ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺗﻮ ﺩﻟﺒﺮﻭ

ﺗﺨﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻻ ﺍﻗﻞ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﮕﯿﺮ

ﺗﺎ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﺎﮔﯿﻨﻪ ﺍﺵ ﮔﺮﺩﯾﻢ ﺳﯿﺮ


زنگ تفریح

پیغام گیر تلفن شعرا‎

پیغام‌گیرتلفن سعدی
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلك گر فرصتی دادی به دستم

پیغام‌گیر فردوسی
نمی‌باشم امروز اندر سرای
كه رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب

پیغام‌گیر خیام
این چرخ فلك، عمر مرا داد به باد
ممنون تو‌ام كه كرده‌ای از من یاد
رفتم سر كوچه، منزل كوزه فروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد

پیغام‌گیر منوچهری
از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم كه سلامی گویم
بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
زان پیش كه همچو برف گردد رویم

پیغام‌گیر مولانا
بهر سماع از خانه‌ام، رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم !

پیغام‌گیر باباطاهر
تلیفون كرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت

زنگ تفریح

آرایش

تو صنف آرایشگرای زنونه یه قانونی وجود داره بنام: دوبار که بشوری
به این شرح که شما میرید آرایشگاه زنونه میگید:
فی فی جون میخوام موهامو مش یخی کنم.
بعد فی فی جون یه پول هنگفتی ازتون میگیره بعد چند دقیقه میرید جلوی آینه می بینید موهاتون صورتی جیغ شده، قاعدتاً ناراحت و عصبی میشید!!!
بعد فی فی جون میگه:
اصن نگران نباش (دوبار که بشوری) همون رنگی که خواستی میشه!
بعدم واسه محکم کاری میگه:
ای جان ای جان چه ناز شدی بیا یه عکس ازت بگیرم
بعد شمام خر میشید میاید خونه
دوبار میشورید
و این داستان ادامه دارد...

زنگ تفریح

زنگ تفریح

تو برنامه نود وقتي مهمونش گفت ما مي پريديم هوا تا سوت نميزد پايين نميومديم، عادل گفت مربي شما به جاذبه زمين اعتقادي نداره؟

دختر

دختـــــره زنگ زده میـــــگه :

چرا adsl من نیمـــیره تو اینترنت ؟

بش میـــــگم : کـــــدوم چـــراغا روشنه ؟

میگه : چـــــراغ اتــــاقم و مهتابی آشپزخونه

یعنی از اون روز به بعد مسیر زندگیم عوض شد

خسته 
ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﮐﻮﻓﺘﻪ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﺭﻭ ﺩﺭ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﯾﺎﺩﺩﺍشت ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ “ﯾﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺖ ﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩﺍﺭ”
ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﺳﺮﺕ ﮐﻼﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺍﺻﻠﯽ ﭘﺸﺖ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯾﻪ ﮐﻪ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑﻮﺩ”
ﺭﻓﺘﻢ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺩﺭﻭ ﮐﻨﺪﻡ ﭘﺸﺘﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ “ﯾﻪ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮ ﯾﺨﭽﺎﻟﻪ ﺯﯾﺮ ﻇﺮﻑ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ”
ﻣﻨﻢ ﺣﺮﺻﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﯾﻪ ﻧﯿﻤﺮﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻡ …
ﺑﻌﺪ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺯﯾﺮ ﻇﺮﻑ ﻣﯿﻮﻩ ﺭﻭ ﺧﻮﻧﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ
“ﻣﺎ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﺕ ﭘﯿﺘﺰﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺗﻮ ﻓﺮ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﻪ ﻧﯿﻤﺮﻭ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﺮﺧﻮﺭﯼ ﻧﮑﻦ ﺑﺬﺍﺭ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﯾﻢ”
ﺧﺪﺍﻭﮐﯿﻠﯽ ﻣﻦ ﺳﺮمو ﮐﺠﺎ ﺑﮑﻮﺑﻢ …

ادامه نوشته

زنگ تفریح9

زنگ تفریح 9

خانمی وارد داروخانه می‌شه و به دکتر داروساز می‌گه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه می‌گه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟ خانمه توضیح میده که لازمه شوهرش را مسموم کنه.

چشم‌های داروسازه چهارتا می‌شه و می گه: خدا رحم کنه، خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد..... هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمی شه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد

بعد از این حرف خانمه دستش رو می بره داخل کیفش و از اون یه عکس میاره بیرون؛ عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند. داروسازه به عکسه نگاه می کنه و می گه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟!

* * * * * * *

لاک زدن دخترا :

دست چپ ؛ اثر استاد فرشچیان

دست راست ؛ سارا 5 ساله از تهران

* * * * * * *

عصر حجر، عصر اطلاعات، عصر ارتباطات، عصر فن آوری، عصر دیجیتال.

همه اینا ثابت میکنن که پیشرفت بشر همیشه در عصر صورت گرفته و از صبح زود بیدار شدن آدمی به جایی نمیرسه.

* * * * * * *

میخوام از چنتا درد دخترونه براتون بگم ..

دخترا آماده باشین گـــــــریه کنـــــید !!!فک کن تازه لاک زده باشی و حواست نباشه , دست کنی تو موهات !!!

از اون بدتر لاک زدی و دیرت شده و میخوای دکمه هاتو ببندی !!!

از اون فاجعه تر وقتی کامل آرایش کردی و میخوای لباس یقه اسکی بپوشی !!!

بعد مثلا از بیرون میای و آرایشتو پاک میکنی , همون موقع کار پیش میاد باز باید بری بیرون !

ادامه نوشته

آیا میدانید

آیــا می دانستیــد ؟

آیا میدانید، گاج مخفف چیه؟ گیج ترین انسان جهان

آیا میدانید، فیس و افاده ی منشی دکترا از خود دکترا بیشتره ؟

آیا میدانید، هر کاری یواشکیش جذابیتش بیشتره ؟ حالا هر کاری !

آیا میدانید، که هندزفری و گره عاشق ترین زوج در تمام جهان هستن !؟

آیا میدانید، با شمردن حلقه های تن ماهی میتوان به سن کنسرو پی برد!؟

آیا میدانید، تعداد زوج یا فرد بودن آدمهای کره ی زمین به من بستگی داره !؟

آیا میدانید، بعضی وقتا یه زنِ حسود میتونه 10 برابر FBI تحقیقات انجام بده !؟

آیا میدانید، بزرگترین مرکز پرورش مار در سطح خاورمیانه ، آستین بنده است !؟

آیا میدانید، خرچنگها تو عروسیاشون نمیتونن دست بزنن فقط بشکن ریز میزنن !؟

آیا میدانید، به نوشابه ی نارنجی میگن زرد به نوشابه ی بیرنگ هم میگن سفید !؟

آیا میدانید، همیشه سطح مسابقات از نظر کسی که قهرمان شده بسیار بالا بوده !؟

آیا میدانید، یک اتاق مرتب نشانه ای از کامپیوتر خراب یا اینترنتی قطع شده میباشد !؟

آیا میدانید، بیشترین زمانایی دلتون هوسای مختلف میکنه یخچال از همیشه خالی تره !؟

آیا میدانید، سر هر موضوعی که تو خونه دعوا میشه نتیجه اینه که تو زیاد میری اینترنت !؟

آیا میدانید، تو فیلم های ترسناک طرف میخواد فرار کنه هیچ وقت ماشینش روشن نمیشه 

آیا میدانید، مهمون غریبه که میاد آدم  هی میره تو اشپزخونه دنبال کار !؟

آیا میدانید، همه ی بدبختیامون مال خودمونه ، به شادی ها که میرسه میگن بیاید قسمت کنیم !؟

آیا میدانید، استرس و رقابتی که واسه انتخاب واحد هست واسه خود قبولی تو دانشگاه نیست !؟

آیا میدانید، که تحقیقات نشان داده است که مرد خوب همان مرد بد یست که هنوز لو نرفته است !؟

آیا میدانید، هرچی مهمونی رسمی تره ، میزان خارش جاهای حساس هم به مراتب بیشتر میشه !

ادامه نوشته

بخند تا دنیا بهت بخنده

بخند تا دنیا بهت بخنده 

چقده سخته خدایا 1

چقده سخته خدایا 1

ﺻﺪﺍﻗﺖ؟! ﯾﺎﺩﺵ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺑﺎﺩ

ﺻﺪﺍﻗﺖ؟!
ﯾﺎﺩﺵ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺑﺎﺩ !!..
ﻏﯿﺮﺕ؟!
ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﺶ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ !!..
ﻣﻌﺮﻓﺖ؟!
ﯾﺎﺑﻨﺪﻩ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ !!..
ﻣﺮﺍﻡ؟!
ﻗﻄﻌﻪ ﺷﻬﺪﺍ !!..
ﻋﺸﻖ؟!
ﺍﺯ ﺩﻡ ﻗﺴﻂ !!..
ﻭﺍﻗﻌﺎً ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺘﺎﺑﺎﻥ؟ !!


ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻋﻬﺪ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ

ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻋﻬﺪ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﺮ ﭘﮑﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭ
ﻣﯿﺰﻧﻢ،
ﺫﺭﻩ ﺫﺭﻩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﻨﻢ ...
ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺍﻭﻝ ،ﭘﮏ ﺍﻭﻝ،ﭘﮏ ﺩﻭﻡ، .....ﻭ ﭘﮏ ﺁﺧﺮ ...
ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺩﻭﻡ ،ﭘﮏ ﺍﻭﻝ،ﭘﮏ ﺩﻭﻡ ..... ﻭ ﭘﮏ ﺁﺧﺮ ...
ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺳﻮﻡ
ﺳﯿﮕﺎﺭ ﭼﻬﺎﺭﻡ
.
.
.
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺁﻣﺪﻡ،ﻣﺮﺩﯼ ﯾﺎﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﺑﻪ
ﯾﺎﺩ ﺗﻮ
ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﺪ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﯾﻎ ﺍﺯ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ...
ﻫﺮ ﯾﮏ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ،ﺑﺎ ﻏﻢ ﺗﻮ،ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﯼ ﺗﻮ ...
ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺑﺎ ﺗﻮ ... ؟

ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﯼ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﮐﺸﯿﺪﻧﯽ

ادامه نوشته

زنگ تفریح

سر کلاس..

معلم گفت:دو خط موازی هیچوقت بهم نمیرسن مگر اینکه یکی ازونا خودشو بشکنه.. گفتم:من خودم را شکستم پس چرا نرسیدم؟!!.. گفت:گم شو برو بیرون دلقک بیمزه!!!..

یاد اون روزها بخیر.. وقتی بچه بودیم.. مامانم یه تومن بمن میداد و منو به فروشگاه میفرستاد و من با سه کیلو سیب زمینی و دو بسته نون و سه پاکت شیر و یه کیلو پنیر و یه بسته چای و دوازده تا تخم مرغ برمیگشتم خونه.. اما الان دیگه ازین خبرا نیس چون همه فروشگاه ها دوربین مداربسته دارن!!!!.

سوال..

یه سوال!!.. بچه هایی که از سال 1400 تا 1409 بدنیا میان دهه چندی حساب میشن؟!!.. باید چطوری خطابشون کرد؟!!.. دهه صفری؟.. دهه جدید؟.. شروعی دوباره؟.. دهه ناشناخته؟.. تغییر را احساس کنید؟..

غضنفر و حیف نون

غضنفر و حیف نون 

حیف نون 

سه تا حیف نون   سوار تاکسی میشن...راننده که فهمیده بود حیف نون   هستند حرکت نکرد و گفت رسیدیم!!!
اولی کرایه داد پیاده شد..دومی هم کرایه داد پیاده شد..سومی زد پشت گردن راننده گفت دیگه هیچوقت انقدر تند نرو !!

زن غضنفر 

زن غضنفر خطاب به غضنفر : اگه من بمیرم دوباره زن میگیری ؟؟؟؟

غضنفر : خوب معلومه آره....

زنش: یعنی تو همین خونمون باهاش زندگی میکنی؟

غضنفر: خوب اینجا خونۀ خوب و بزرگیه

زنش : باهاش روی تختمون هم میخوابی؟

غضنفر : مگه جای دیگه هم میتونیم بخوابیم؟

زنش : بهش اجازه هم میدی ماشینمو برونه؟

غضنفر : خوب ماشینت نو هست دیگه

زنش : عکسهای منو هم با عکسهاش عوض میکنی؟

غضنفر : چرا که نه؟

زنش : جواهراتمو بهش میدی؟

غضنفر : شاید دوست نداشته باشه ، دوباره براش میخرم .

زنش : یعنی کفشهامو هم میپوشه؟

غضنفر : نه ، سایزش 38 هست !!!!

ادامه نوشته

یادش بخیر قدیما

یادش بخیر قدیما 

1. دستمال من زیر درخت البالو گم شده سواد داری؟نچ نچ بی سوادی نچ نچ پس تو .......... من هستی!

2. ده بیست سه پونزده هزار و شصتو شونزده وقتی میگم شونزده نیست هفده هجده نوزده بیست !خاله پیرزن خونه نیست رفته انگلیس بخره خودنویس خودنویسش گرونه دونه ای 1قرونه خودنویس قدیمی خاک تو سر رحیمی رحیمی بیچاره 400تا بچه داره وقتی میره اداره سر کچلش می خا ره

3. نمان نواران توتو اسکاچی انا مانا کلاچی

4-اسمت چیه فریدون خونه ات کجاست تو میدون چندتا بچه داری 10000000

5. اسمت چیه تربچه خونه ات کجاست تو باغچه چندتا بچه داری به تو چه؟

6. 10 20 30 40 50 60 70 80 90 100 بیام

اخ که یادش بخیر

بقیه اش هم شما نظر بدید .

یه دنیا خنده 7

یه دنیا خنده 7

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺯﺩ، ﮔﻔﺖ :

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺯﺩ، ﮔﻔﺖ :
ﻛﻠﻴﺪ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻣﻴﺘﻮﻧﻢ ﺑﻴﺎﻡ ﺗﻮ ﺗﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﻴﺎﺩ؟
ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻛﻪ ﺁﺯﻣﻮﻥ ﺍﻟﻠﻬﻴﻪ ...
ﮔﻔﺘﻢ ﻣﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ .... ﺩﺭﻭ ﺑﺴﺘﻢ .

آبادانی 

به ابادانیه میگن شهرتون چندنفر جمعیت داره?

میگه خودش یا با دهات اطرافش؟

میگن کلا با دهات اطرافش.

میگه حدود ۷۵ میلیون نفر!!!!!

غضنفر

بابای غضنفر مریض میشه غضنفر زنگ میزنه آمبولانس بیاد خانوادگی سوار آمبولانس میشن .تو راه دکتر میپرسه مریض کیه ؟
غضنفر میگه حالش خوب نبود موند خونه …

یارو

ﺑﻪ یارو ﻣﻴﮕﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﻮ ﺗﺎﻛﺴﻰ ﻛﻰ ﻛﻨﺎﺭﺕ ﺑﺸﻴﻨﻪ؟
ﻣﻴﮕﻪ: ﻳﻪ ﺩﺧﺘﺮﺧﻮﺷﮕﻞ ﺑﺎ ﻧﺎﻣﺰﺩﺵ! ﻣﻴﮕﻦ : ﭼﺮﺍ ؟
ﻣﻴﮕﻪ: ﺍﻭﻧﺎ ﻣﻴﭽﺴﺒﻦ ﺑﻪ ﻫﻢ ، ﺟﺎﻯ ﻣﻦ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﻴﺸﻪ

امتحان رانندگی

به یارو میگن امتحان رانندگی قبول شدی ؟
میگه معلوم نیست ماشینو زدم تو دیوار ، سروان رفته تو کما
منتظرم برگرده ببینم چی میشه !

ادامه نوشته

زنگ تفریح

تکیه کلام ایرانیا 

هنگامی که ما ایرانیا میخوایم کسی رو ستایش کنیم ؛

عجب نقاشیه نکبت ...
چه دست فرمونی داره توله سگ ...
چه صدایی داره کثافت ...
چه گیتاری میزنه ناکس ...
استاده کامپیوتره لامصب ...
عجب گلی زد بی وجدان ...
بی شرف خیلی کارش درسته ...
دوستت دارم وحشتناک ...
*
*
هنگامی که میخوایم ناسزا بگیم یا نیش و کنایه بزنیم ؛

برو شازده ...!
چی میگی مهندس ...!؟
آخه آدم حسابی ...!
دکتر برو دکتر ...!
چطوری آی کیو ...!؟
به به! استاد معظم ...!
کجایی با مرام ...!؟
آقای محترم ...!
*
*
کاربرد فعل "مردن" در ایران ؛

برو بمیر ؛ برو گمشو
بمیرم برات ؛ خیلی دلم برایت می سوزد
می میرم برات ؛ عاشقتم
می مردی اگه ...؟ ؛ چرا کار را انجام ندادی؟
مردی ؟ ؛ چرا پاسخ نمی دهی ؟
نمردیم و ... ؛ بالاخره اتفاق افتاد
مردیم تا ... ؛ صبرمان تمام شد
مرده ؛ بی حال
مردنی ؛ ترکه ای و لاغر
مردم ؛ خسته شدم
من بمیرم !؟ ؛ راست می گویی !؟

دختر

دختر خاله پرستارم

ﭼﻦ ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺶ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻢ ﮎ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﻩ ﯼ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﮎ ﻭﺍﺳﺶ ﺍﻓﺘﺎﺩ ...!
ﯼ ﭘﺴﺮﻩ ﮎ ﺩﯾﺎﺑﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﯾﮑﯽ ﺩﻭﻣﺎﻫﯽ ﻣﯿﺮﻓﺘﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﯾﻦ ﮎ ﺍﻧﺴﻠﯿﻦ ﺑﺰﻧﻪ! ﺍﯾﻨﻢ ﭼﻮﻥ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻈﻠﻮﻣﻪ ﺗﺤﻮﯾﻠﺶ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻭ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺭﻩ ....!
ﭘﺴﺮﻩ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﻣﯿﺸﻪ.ﺧﻼﺻﻪ ﯼ ﻣﺪﺕ ﺩﺱ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﻧﻤﯿﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﻫﯽ ﻣﯿﺎﺩﻭ ﻣﯿﺮﻩ ...!
ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻤﻢ ﮐﻼﻓﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻦ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﺩﺍﺭﻡ ...!
ﺧﻼﺻﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ ﻭﻣﯿﮕﻪ ﺁﺩﺭﺳﺸﻮ ﺑﺪﻩ ﺍﮔﻪ ﺭﺍﺱ ﻣﯿﮕﯽ ...!
ﺍﯾﻨﻢ ﺁﺩﺭﺳﻮ ﻣﯿﺪﻩ ﮎ ﺷﺮﺵ ﮐﻢ ﺷﻪ ...!
ﭘﺴﺮﻩ ﻣﯿﺮﻩ ﭘﯿﺶ ﻧﺎﻣﺰﺩﻩ ﺑﺎﻫﻢ ﺩﻋﻮﺍﺷﻮﻥ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻤﻮ ﻣﯿﮑﺸﻪ ﻭ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ ....!
ﺑﻌﺪ ﯼ ﻣﺪﺕ ﭘﺴﺮﻩ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﮎ ﭘﻠﯿﺴﺎ ﻧﻤﯿﺎﻥ سراغش میره ﭘﯿﺶ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻢ ﻭ ﺑﻬﺶ میگه میدوﻧﺴﺘﻢ ﮎ ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺭﯼ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺏ ﭘﻠﯿﺴﺎ ﻣﯿﮕﻔﺘﯽ ﮎ ﻣﻦ ﻧﺎﻣﺰﺩﺗﻮ ﮐﺸﺘﻢ ...!
ﺍﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﺁﺭﻩ ﺣﺎﻻ ﺑﺸﯿﻦ ﺗﺎ ﻭﺍﺳﺖ ﺍﻧﺴﻠﯿﻦ ﺑﺰﻧﻢ ...!
ﻭ ﺏ ﺟﺎ ﺍﻧﺴﻠﯿﻦ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﻣﯿﺮﯾﺰﻩ ﺗﻮ ﺳﺮﻧﮓ ...! ﻭ ﺑﻬﺶ ﺗﺰﺭﯾﻖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ...!
ﺑﻌﺪ ﺏ ﭘﺴﺮﻫﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﮎ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﺗﻮ ﺑﺪﻧﺖ ...! ﻭ ﺗﺎ ﭼﻦ ﺩﯾﻘﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﻤﯿﺮﯼ
ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﺸﻪ ﮎ ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮ بکشتش ﻣﯿﺪﻭﻩ
ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﯼ ﭼﻦ ﻣﺘﺮﯼ ﯾﻬﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭ
.
.
.
.
.
.
ﺑﻨﺰﯾﻨﺶ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯿﺸﻪ ...!؟
ﺩﯾﻮﻭﻧﻢ ﺧﻮﺩﺗﯽ ...! ﭘﻤﭗ ﺑﻨﺰﯾﻨﻢ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﻭﻥ ﻃﺮﺍﻓﺎ .!
ﺑﻪ ﺭﻭﺣﻢ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺩﺳﺘﺘﻮﻥ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺟﺎ ﺑﻨﺪ نیست ...

زنگ تفریح

بخند

دقت کردین بعضی از سایتها که تا میخوایی ازشون یه چیزی رو دانلود کنی میگه اول باید عضو سایت بشین ... بدبخت عقده ای کمبود محبت....
-------------------------------------
سه دسته از آدما هستن که کلا خیلی رو مخن!
1- اونایی که وقتی داری فیلم میبینی فکر میکنن تو نمیفهمی و هی واست توضیح میدن!
2- اونایی که وقتی کنارت ایستادن برای اینکه حواست به حرفاشون باشه هی با آرنج میزنن به پهلوت!
3- از همه بدتر اونایی که وقتی داری با تلفن حرف میزنی هی میپرسن: کیه؟ کیه؟
------------------------------------------
روانشناسی راننگی :
اینایی که وقتی میشینن تو ماشین حاضرن ۴۵ دقیقه کمربند ایمنی رو بگیرن تو دستشون ولی این بیلبیلکِشو جا نندازن ؛ کلا آدمای صبورین !!!
-----------------------------------------
لذتی که در کشتن پشه هست در شکار ببر بنگال نیست!
---------------------------------------------------------------
منطق ایرانی :
دو حالت داره: یا حق با منه ، یا تو نمی فهمی که حق با منه!

ادامه نوشته

زندگی عاشقانه‎

زندگی عاشقانه‎

یه همایشی برای زنها به اسم چگونه با همسر خود عاشقانه زندگی کنید برگزار شده بود
توی این همایش از خانومها سوال شد : چه کسانی عاشق همسرانشون هستند ؟
همه ی زنها دستاشون رو بالا بردن
سوال بعدی این بود که : آخرین باری که به همسرتون گفتید عاشقش هستید کی بود؟
بعضی ها گفتن امروز ... بعضی ها گفتن دیروز... بعضی ها هم گفتند یادشون نمییاد
بعد ازشون خواستند که به همسرانشون اس ام اس بفرستند و بگن: همسر عزیزم من عاشقت هستم.همه اینکار رو کردن.دازشون دوباره درخواست کردند گوشیشون رو بدن به کناریشون تا جواب اس ام اسهایی که براشوناومد بود رو بلند بخونن
خوب یکسری از جواب اس ام اس ها رو براتون نوشتم
*
*شما؟
*اوه مادر بچه های من ، مریض شدی؟
*عزیزم منم عاشقتم
*حالا که چی ؟ بازم ماشین رو کجا کوبوندی؟
*من منظورت رو متوجه نمی شم؟
*باز دوباره چه دست گلی به آب دادی ؟ این سری دیگه نمی بخشمت ؟؟!!
*خوب برو سر اصل مطلب ، چقدر پول لازم داری؟
*من دارم خواب می بینم ؟
*اگه نگی این اس ام اس رو واقعا برای کی فرستادی قول میدم یکی رو بکشم
*ازت خواستم دیگه تو مشروب خوردن زیاده روی نکنی

ملا نصرالدین

ملا

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم
که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ،
چون زیبا نبود
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی
دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم
دوستش کنجاوانه پرسید : چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم

زنگ تفریح 8

بوسیدن ایینه

ﺩﺭ ﺗﻮﺭﻧﺘﻮ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩ . ﺗﺎﺯﮔﯽ ﻫﺎ ﻣﺪ
ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮ
ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﺭﻭ ﻣﯽ
ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﺗﺎ ﺟﺎﯼ ﺭﮊ ﻟﺒﺸﻮﻥ ﺭﻭﯼ ﺁﯾﻨﻪ
ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺑﻤﻮﻧﻪ .
ﻣﺴﺘﺨﺪﻡ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺑﺲ ﺟﺎﯼ ﺭﮊ ﻟﺐ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻩ
ﺑﻮﺩ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺭﯾﯿﺲ
ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺩﺭ ﻣﯿﻮﻥ ﻣﯽ ﺫﺍﺭﻩ .
ﻓﺮﺩﺍﺵ ﺭﯾﯿﺲ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ
ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻪ :
ﮐﺴﺎﻧﯿﮑﻪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﻭ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺮﺍﯼ
ﻣﺴﺘﺨﺪﻡ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺯﺣﻤﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ . ﺣﺎﻻ ﺑﺮﺍﯼ
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺒﯿﻨﯿﻦ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﺟﺎﯼ ﺭﮊ ﻟﺐ ﭼﻘﺪﺭ
ﺳﺨﺘﻪ ، ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺟﻠﻮﺗﻮﻥ ﭘﺎﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ .
ﻣﺴﺘﺨﺪﻡ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﮐﺎﻣﻞ ﺭﻓﺖ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﺭﻭ ﻓﺮﻭ
ﮐﺮﺩ ﺗﻮ ﺗﻮﺍﻟﺖ ، ﺑﻌﺪ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﺧﯿﺲ ﺷﺪ ،
ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﯾﻨﻪ .
ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ
ﻧﺒﻮﺳﯿﺪ
نخود هر اش

یه روز گاو پاش میشکنه دیگه نمی تونه بلند شه
کشاورز دامپزشک میاره .
دامپزشک میگه:
" اگه تا 3 روز گاو نتونه رو پاش وایسته گاو رو بکشید "
گوسفند اینو میشنوه و میره پیش گاو میگه:
"بلند شو بلند شو"
گاو هیچ حرکتی نمیکنه...
روز دوم باز دوباره گوسفند بدو بدو میره پیش گاو میگه:
" بلند شو بلند شو رو پات بایست"
بازگاو هر کاری میکنه نمیتونه وایسته رو پاش
روز سوم دوباره گوسفند میره میگه:
"سعی کن پاشی وگرنه امروز تموم بشه و نتونی رو پات وایسی
دامپزشک گفته باید کشته شی "
گاو با هزار زور پا میشه..
صبح روزبعد کشاورز میره در طویله و میبینه گاو رو پاش وایساده از خوشحالی بر میگرده میگه:
" گاو رو پاش وایساده ! جشن میگیریم ...گوسفند رو قربوني كنيد... "

نتیجه اخلاقی:

خودتونو نخود هر آشی نکنید !

زنگ تفریح 8

زنگ تفریح

شیر

شير يه روز تصميم گرفت با نامزدش ازدواج كنه
در وسط جشن و در گردهمايي با شكوه شير ها به مناسبت اين واقعه مهم

موش كوچكي با احتياط زياد راهي براي خودش پيدا كرد و روبروي داماد وايساد و با صداي رسا و لرزان!! گفت " داداش عزيز ازدواج تو رو تبريك مي گم و براي داداش گنده اي مثل تو آرزوي خوشبختي دارم"

يكي از شير هاي ميهمان غريد كه" موش فسقلي تو چطور به يه شير مي گي داداش؟"

موش با احتياط و به آرامي گفت " با اجازه تو داداش عزيز منم قبل از ازدواج شير بودم!!"

ﭼﺮﺍ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ 5 ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺭﻓﺖ ؟

ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ : ﭼﻪ ﻣﯿﻞ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟ ﺁﺏ ﻣﯿﻮﻩ؟ ﺳﻮﺩﺍ؟
ﺷﮑﻼﺕ؟ ﻣﺎﯾﻠﻮ )ﺷﯿﺮ ﺷﮑﻼﺕ ( ؟ ﯾﺎ ﻗﻬﻮﻩ؟
ﻣﺸﺘﺮﯼ : ﻟﻄﻔﺎ ﯾﮏ ﭼﺎﯼ !
ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ : ﭼﺎﯼ ﺳﯿﻼﻥ؟ ﭼﺎﯼ ﮔﯿﺎﻫﯽ؟ ﭼﺎﯼ
ﺑﻮﺵ؟ ﭼﺎﯼ ﺑﻮﺵ ﻭ ﻋﺴﻞ؟ ﭼﺎﯼ ﺳﺮﺩ ﯾﺎ ﭼﺎﯼ
ﺳﺒﺰ؟
ﻣﺸﺘﺮﯼ : ﺳﯿﻼﻥ ﻟﻄﻔﺎ
ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ : ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﯿﻞ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟ ﺑﺎ ﺷﯿﺮ ﯾﺎ ﺑﺪﻭﻥ
ﺷﯿﺮ؟
ﻣﺸﺘﺮﯼ: ﺑﺎ ﺷﯿﺮ ﻟﻄﻔﺎ
ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ : ﺷﯿﺮ؟ ﭘﻮﺩﺭ ﺷﯿﺮ ﯾﺎ ﺷﯿﺮ ﻏﻠﯿﻆ ﺷﺪﻩ؟
ﻣﺸﺘﺮﯼ: ﺷﯿﺮ ﻏﻠﯿﻆ ﺷﺪﻩ ﻟﻄﻔﺎ
ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ: ﺷﯿﺮ ﺑﺰ، ﺷﯿﺮ ﺷﺘﺮ ﯾﺎ ﺷﯿﺮ ﮔﺎﻭ؟
ﻣﺸﺘﺮﯼ: ﻟﻄﻔﺎ ﺷﯿﺮ ﮔﺎﻭ .
ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ: ﺷﯿﺮ ﮔﺎﻭﻫﺎﯼ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻗﻄﺒﯽ ﯾﺎ ﺷﯿﺮ
ﮔﺎﻭﻫﺎﯼ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎﯾﯽ؟
ﻣﺸﺘﺮﯼ: ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﭼﺎﯼ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﯿﺮ ﺑﺨﻮﺭﻡ ﺑﻬﺘﺮﻩ
ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ : ﺑﺎ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻣﯿﻞ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﯾﺎ ﺑﺎ ﺷﮑﺮ
ﯾﺎ ﺑﺎ ﻋﺴﻞ؟
ﻣﺸﺘﺮﯼ : ﺑﺎ ﺷﮑﺮ
ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ : ﺷﮑﺮ ﭼﻐﻨﺪﺭ ﻗﻨﺪ ﯾﺎ ﺷﮑﺮ ﻧﯿﺸﮑﺮ؟
ﻣﺸﺘﺮﯼ: ﺑﺎ ﺷﮑﺮ ﻧﯿﺸﮑﺮ ﻟﻄﻔﺎ
ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ : ﺷﮑﺮ ﺳﻔﯿﺪ، ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯼ ﯾﺎ ﺯﺭﺩ؟
ﻣﺸﺘﺮﯼ : ﻟﻄﻔﺎ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯿﺪ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ
ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻫﯿﺪ
ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ: ﺁﺏ ﻣﻌﺪﻧﯽ ﯾﺎ ﺁﺏ ﺑﺪﻭﻥ ﮔﺎﺯ؟
ﻣﺸﺘﺮﯼ: ﺁﺏ ﻣﻌﺪﻧﯽ
ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ: ﻃﻌﻢ ﺩﺍﺭ ﯾﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﻃﻌﻢ؟
ﻣﺸﺘﺮﯼ: ﺍﯼ ﺑﻤﯿـــــــــــﺮﯼ ﺍﻟﻬــــــــﯽ !!!!

ادامه نوشته

بامزه 7

بامزه 7

به داداشم ميگم:زنت روز تولدت

به داداشم ميگم:زنت روز تولدت چی برات خريد؟..............ميگه:اون مزدا 3 فول اتومات قرمز رنگ كنار خيابون رو ميبينی؟ميگم: آره ميگه:يه شورت همون رنگی!!!!!!!

در يک غروب جمعه ، پيرمردي مو

در يک غروب جمعه ، پيرمردي مو سپـيد ، در حالي که دختر جوان و زيبايي بازو به بازويش او را همراهي مي کرد وارد يک جواهر فروشي شد و به جواهرفروش گفت:"براي دوست دخترم يک انگشتر مخصوص مي خواهم."مرد جواهرفروش به اطرافش نگاهي انداخت ، و انگشتر فوق العاده ايي که ارزش آن چهل هزار دلار بود را به پيرمرد و دختر جوان نشان داد.چشمان دختر جوان برقي زد و تمام بدنش از شدت هيجان به لرزه افتاد.پيرمرد در حال ديدن انگشتر به مرد جواهرفروش گفت: خب ، ما اين رو برمي داريم.جواهرفروش با احترام پرسيد که : پولاون رو چطور پرداخت مي کنيد؟پيرمرد گفت : چـِک میدهـم ، ولي خب مي دونم که شما بايد مطمئن بشيد که در حساب من به اندازه کافی پول هست .بنابراين من اين چک رو الان مي نويسم و شما مي تونيد روز دوشنبه که بانکها باز مي شه ، به بانک تلفن بزنيد و تاييدش رو بگيريد و من در بعدازظهر دوشنبه اين انگشتر را از شما مي گيرم.دوشنبه صبح مرد جواهرفروش در حالي که به شدت ناراحت بود به پيرمرد تلفن زد و با عصبانيت به پيرمرد گفت: من الان حسابتون رو چک کردم، اصلا نمي تونم تصور کنم که توي حسابتون هيچ پولي وجود نداره!پيرمرد جواب داد: متوجه هستم ، ولي در عوضش مي توني تصور کني که من چه آخرهفته معرکه و هيجان انگيزي رو گذروندم؟

دارم میرم مسافرت با مامانم

دارم میرم مسافرت با مامانم خداحافظی کردم بهش میگم آب نمیریزی پشت سرم ؟ میگه حالا برو من سیفون رو برات میکشم !!!
بابام : ایول بزن قدش …
داداشم : خدایا این شادی رو از ما نگیر !!!

ووووف ..! مــــاي گـــاد!من

اووووف ..! مــــاي گـــاد!من خيلي هَـــپي ام!چطوري ماي فرندِ من! کلي ميست کرده بودم!خدارو تنکس،همه چي اوکيه!!واااي دَدي و مامي رو ببين!وااااوووو تهران چقدر چينج شده!قبلانا اين ميدون اونور نبود؟آآآآخ آي لااااااو کبابِ ايروووني با توميتو!ساري شما به توميتو چي ميگين 
!:|پسر عمه م در بازگشت از سفر سه روزه به تايلند ..


ادامه نوشته

جاده عشق1

** جاده عشق **

جاده ی بی انتها!/

جاده ی عشق برای من تنها یک جاده نیست!/
امتداد با تو بودن است/
در دنیایی که رسیدن و داشتن تو برایم محال است/
تنها جایی که به تو پناه میگیرم همین جاده ی بی انتها

-------------------------------

هوا ابری است..
سوز زمستان بر سر و رویم میچکد...
دلم برای زندگی تنگ شده است..
شال گردنت کجاست؟؟؟؟؟؟؟
زن دست هایش را جلوی صورت مرد می گیرد..
یادش می افتد قرار بود برای تولدش شال ببافد...
جاده تاریک است..
دست هایش یخ زده...
میل از دستش می افتد...
اکنون سالهاست میلاد هایش را فراموش کرده...
و شالی سیاه بر سر در خانه شان آویخته شد..

ادامه نوشته

نقاشی جنجال برانگیز

نقاشی جنجال بر انگیز 

نقاشی که برای مردم و پلیس جنجال برانگیز شد.

لطفا نظرتان را ذکر کنید .

بهلول دانا 1

 بهلول دانا 1


داستان بهلول و فروختن خانه ای در بهشت

آورده اند که روزی زبیده زوجه ی هارون الرشید در راه بهلول را دید که با کودکان بازی میکرد و با انگشت بر زمین خط می کشید.

پرسید : چه می کنی؟

گفت : خانه می سازم.

پرسید : این خانه را می فروشی؟

گفت : آری.

پرسید : قیمت آن چقدر است؟

بهلول مبلغی ذکر کرد.

زبیده فرمان داد که آن مبلغ را به بهلول بدهند و خود دور شد.

بهلول زر بگرفت و بر فقیران قسمت کرد.

شب هارون الرشید در خواب دید که وارد بهشت شده به خانه ای رسید و چون خواست داخل شود او را مانع شدند و گفتند این خانه از زبیده زوجه ی توست.

دیگر روز هارون ماجرا را از زبیده بپرسید.

زبیده قصه بهلول را باز گفت.

هارون نزد بهلول رفت و او را دید که با اطفال بازی می کند و خانه می سازد.

گفت : این خانه را می فروشی؟

بهلول گفت : آری

هارون پرسید : بهایش چه مقدار است؟

بهلول چندان مال نام برد که در جهان نبود.

هارون گفت : به زبیده به اندک چیزی فروخته ای.

بهلول خندید و گفت : زبیده ندیده خریده و تو دیده می خری میان این دو، فرق بسیار است.

داستان عقل بهلول

روزی خلیفه هارون الرشید از بهلول پرسید:

بزرگترین نعمت های الهی چیست؟

بهلول پاسخ داد:

عقل، چه در خبر است که چون خداوند اراده فرماید نعمتی را از بنده زایل کند اول چیزی که از وی سلب می نماید عقل است

عقل از رزق محسوب شده ولی افسوس که حق تعالی این نعمت را از من دریغ فرمود

ادامه نوشته

آسمانی ها 1

آســـمانی ها1

عشق و دوستی

عشق از دوستی پرسید : تفاوت من و تو در

چیست؟

دوستی گفت:

من افراد را به سلامی آشنا میکنم ولی تو با

نگاهی!!! و من آنان را با دورغی جدا میکنم!!! ولی تو با مرگ ! ! !

تــــــــــــــــــــــــــو

جزر و مد های زیادی آمده اند و رفته اند

مـــــــوج در مـــــــوج

امـــــــــا نمی دانم چرا

هنوز هم بر تن خیس ســــاحل

نام تــــــــــو را می بینمــــــ

عاشقانه 

دلم بچگی می خواهد

جلوی کدام مغازه پا بکوبم که تو را برایم بخرند؟؟

همه را دوست بدار

دل‌ مدل‌ من محکمه ایست که به من می‌گوید :
" همه را دوست بدار ،
به همه خوبی‌ کن ،
و اگر بد دیدی ،
دل‌ به دریای محبت بزن و بخشش کن "

کودکـــــ یا گنجشکــــــــ

بیچاره سنگی که از دست کودکی رها میشود بسوی گنجشکی ! نمی داند

که دل کودک را بشکند یا دل گنجشک را.......!!!

ادامه نوشته

زیر سیگاری 1

زیر سیگاری


خس خـِسه سینه ام نمیدانم بهر

خس خـِسه سینه ام
نمیدانم بهر سیگار است یا گریه
هرچند فرقی ندارد
در هر دو حالت
این "منم" که درد میکشم ...!

این سیگار که میکشم همان فریاد

این سیگار که میکشم همان فریاد هایی است که نمیتوانم بزنم .
همان حرفهایی که جراًت گفتن به کسی را ندارم .
همان دلتنگی هایی که روز به روز پیرم میکند .
همان خاطراتیست که نه تکرار می شوند و نه فراموش .
همان تنهایی های که کسی پرش نمی کند .
همان درد هایی که درمان ندارند .
این سیگار را دوست دارم . .

عروسی مان خوب برگزار شد

عروسی مان خوب برگزار شد .
حالا در خانه خودمان نشسته ایم
و این اولین شب آرامش ماست ،
هنوز لباس عروس و کت شلوار دامادی بر تن مان است ،
خسته ایم و این شیرین ترین خستگی دنیاست
که پس از سال ها به هم رسیده ایم
با همان لباس عروس برمیخیزد و
۲ نخ سیگار میاورد و روی پاهایم مینشیند ،
یکی بر لب من و دیگری بر لب او
چشم هایمان میخندد
میدانیم امشب چه خبر است و
این هم شیرین ترین سیگار دنیا خواهد شد
چشم در چشم ، دست در دست هم
و چند پک عمیق و فضای خانه مه آلود میشود
ناگاه لای انگشتانم داغ میشود
و از این رویای شیرین بیرون می آیم
یادم می آید تو سال هاست که رفته ای
و من هنوز با هر نخ سیگار غرق رویای تو می شوم .

ادامه نوشته

زیر سیگاری 1

زير سيگارى 1


هر سيگارى كه ميكشم...
به ياد توست...
ته سيگارى هايم را دور نميندازم...
تا بدونى چقدر به يادتم...

میكشم ، میكشی ، می كشد 

میكشم ، میكشی ، می كشد
هر سه میکشیم.اما
او ناز تو را …
تو دست ، از من …
و من مثل همیشه سیگار ...
همین که فهمید غـــــــــــم

همین که فهمید غـــــــــــم دارم آتش گرفت . . .
به خودت نگیر رفیق !!!!!
سیـــــــــــــ ــگارم را گفتم
دلشکسته اي لب بام سيگارمي کشيد . . .
خسته بود . . .
آنقدر خسته که
يادش رفت بعد از آخرين پُک
سيگار را به پايين پرت کند . . .
نه خودش را... 

ديگه ته مونده هاي سيگارمو دور

ديگه ته مونده هاي سيگارمو دور نميريزم ...
شايد فردا كه من نباشم...
از روي همينا بفهمي چقدردوستت داشتم 

درد ودل

سيگار بكش...
مست كن ...
بغض كن ...
گريه كن ...
دق كن ...
ولي با آدماي بي ارزش درد و دل نكن ...

ادامه نوشته

آرزو 1

آرزو1

تبریک نمی گویی؟

تبریک نمی گویی؟
زندگیه مشترکم را شروع کردم
دیروز عقدم کردند
من و یاد تو
هم از تو مرد تر است هم بهتر
هم دوستم دارد هم ترکم نمی کند
ما باهم خوشبختیم، ولی
زندگی بی مشکل نمیشود
یک تنِ واقعی کم داریم
یادت را که دادی
کاش تنت را هم می دادی

مردی؟! هرچقدر

مردی؟!
هرچقدر مغرور!
هرچقدرصادق!
هرچقدرساده!
هرچقدرجذاب!
هرچقدرمکار!
درست..
اماگاهی برای فتح یک وجب)قلب( ازجغرافیای زن باید به زانوبیافتی..

بعض میکنم

بعض میکنم وقتی میدونم چن سال بعد همین روزها سهم ما از هم فقط یک یادش بخیر ساده است...

مــــرد اونــــه که قلبتــــو

مــــرد اونــــه که قلبتــــو شـــــارژ کنــــه
نه سیــــم کارتتـــــو !!!
بفهــــــــــم . . .

ﻣﺎ ﺗﻮ ﺟﺎﻣﻌــﻪ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔـــــﯽ

ﻣﺎ ﺗﻮ ﺟﺎﻣﻌــﻪ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔـــــﯽ ﻣﯽ ﮐــﻨﯿﻢ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﻧـــﺎ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﺪﻩ
ﻣــﺮﺍﻗﺐ ﺑﺎﺷﻦ ﮐﻪ ﺑﻬﺸـﻮﻥ ﺗﺠـــﺎﻭﺯ ﻧﺸﻪ
ﺍﻣـّـــﺎ ﺑﻪ ﻫـﯿﭻ ﻣـــﺮﺩﯼ ﯾﺎﺩ ﻧﻤﯽ ﺩﻩ
ﮐﻪ ﺗﺠـــﺎﻭﺯ ﻧﮑـــــﻨﻪ 

خدایا کفر می‌گویم، پریشانم،

خدایا کفر می‌گویم، پریشانم، پریشانم
چه می‌خواهی تو از جانم؟ نمی‌دانم، نمی‌دانم
مرا بی آن که خود خواهم، اسیر زندگی کردی
تو مسئولی خداوندا، به این آغاز و پایانم
من آن بازیچه‌ای هستم که می‌رقصم به هر سازت
تو می‌خندی از آن اول به این چشمان گریانم
نه در مسجد، نه میخانه، نه در دیری، نه در کعبه
من آن بیدم که می‌لرزم دگر بر مرگ پایانم
خدایی، ناخدایی، هرچه هستی، غافلی یا رب
که من آن کشتی بشکسته‌ای در کام طوفانم
تویی قادر، تویی مطلق، نسوزان خشک و تر با هم

ادامه نوشته

نقاشی 25

نقاشی 25

ســــــــــــــــــــوته دلان 1

♥ســــــــــــــــــــوته دلان 1♥
000-roz.gif

مــــــــا "ســــــــــــــــــــــــــــوته دلان"شگردمان لبخند است

احسنت به غـــــــــــــــــــــــم که سخت قدرتمند اســــــــــــــت

سهراب کجـــــــــــــــــــــــاست تــــــــــــــــــا بپرســــــــد ازما

اینجا دل ناشکـــــــــــــــــــــــــــستهسیــــــــــــــــــــــری چند؟!!!

000-gol.jpg

او به من میگوید ای اغوش گرم
مست نازم کن که من دیوانه ام
من به او گویم که ای نا اشنا
بگذر از من من تورا بیگانه ام
000-gol.jpg

ناله ی هر شب دیوانه دلان است سکوت
قصه ی سادگی سوته دلان است سکوت
دل فریاد اسیر است به تار مویت
شاهد سوختن دلشدگان است سکوت.
000-gol.jpg

تابستـــــــــــــــان !
حــــــــــــــالا كــــــــــه داري تمــــــــــــــــام ميـــــــــــشوي
بــــــــــــــگذار بــــــــــــــگويـــــــم!
كـــــــــه روزهــــــــــــــــــــــاي گــــــــــــــــــــــرمــــــــــت،
برایـــــــــــــــــــم ســـــــــــــــــــــــــــرد گـــــــــــــذشــــــــت.

ادامه نوشته

نقاشی

نقاشی 23

عشـــــــــــق و نفـــــــــرت با شکـــــــــــــــــو 1

**عشـــــــــــق و نفـــــــــرت با شکـــــــــــــــــو1**

♥ ♠ ♥ یک ساعت که آفتاب بتابد،خاطره آن همه شب های بارانی از یاد میرود این است حکایت آدم ها ، فراموشی ♥ ♠ ♥

images-4.jpeg

کاش میشد برگردی و ببینی،،،
چشمانم چگونه تقاص تمام بی خیالی هایت را پس میدهند!!!!

عشق ونفرت
مبارک باشه نفرت پایان

 عشقهاست!!!
با عشق شروع میشود و با نفرت تمام

عشق و نفرت

ميدونم دلت گرفته من برات سنگ صبورم....
چي شده تنها نشستي مثل تو از همه دورم....
واسه من زندگي سرده نكنه تو هم غريبي ؟
كاش ميشد اشكهاتو پاك كرد
بميرم توهم بريدي.....
چه تبسم قشنگي وقتي به غمها بخندي.
آخه ارزشي نداره دل به اين دنيا ببندي......
نازنينم دنيا همينه.....
اون كه خوب بود بدترينه........
عشق و نفرت

هیچوقت نفهمیدم چه رازی است بین دستم و دلم...

از دستم رفت به هر چی دل بستم...

ادامه نوشته

خدايا من هيچگاه سكوتت را نمى بخشم 1

خدايا من هيچگاه سكوتت را نمى بخشم 1...

خسته 

وقتی خسته ام
وقتی کلافم
وقتی دلتنگم
بشقاب ها را نمی شکنم
شیشه ها را نمی شکنم
غرورم را نمی شکنم
دلت را نمی شکنم
در این دل تنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد
این بغض لعنتی است … که میشکنم

قبر من 

بر تمام قبرهاى این شهر،بوسه بزن ...

شاید به یاد بیاورى کجا مرا جا گذاشتى….

من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام

،صداى کلاغها را نمى شنوى؟

دارند برایم فاتحه مى خوانند…!!

چه کردی؟؟؟؟؟؟؟

چه کردی با من؟...
میخواهم بنویسم...
اما از چه ؟ از کی ؟ و برای چی؟...
وجود ملتهبم در انتظار گذشت لحظه هاست...
اما برای شنیدن چه کلامی؟...
می خواهم بنویسم...
از تو....
از این نیامدن و قصد رفتن کردنت....
می خواهم بنویسم اما دستهایم می لرزد...
چه کردی با من؟...
چه خواستم ز تو که دریغ میکنی؟
چه خواستی که نکردم؟...
غم نبودنت به جانم نیشتر میزند ...
اما درمانی نیست که به مقابلش روم...
آخر تو تنها امید بودی ... تنها دعای شبانه ام

له کردن غرور........

آنگاه که غرور کسی را له میکنی...
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی...
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی...
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری...
آنگاه ک حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی...
آنگاه که خدا را می بینی ولی بنده ی خدا را نادیده می گیری...
میخواهم بدانم...؟؟؟
دستانت را به سوی کدام آسمان بلند می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ادامه نوشته