وي گفتنو نگفتن از چه روزايي گذشتم

انقده رفتمو رفتم، كه هنوزم برنگشتم
هرچي شعر عاشقونست من براي تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مي نوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعثشه
اگه مُردم تو بدون چه كسي باعثشه

محبتــــــــــــــــღღღــــــــــــــ

میدونی محبت یعنی چی ؟ م = من ح= حالا ب=به یاد ت = توام

سکوت نکن رفیق

سکوت نکن رفیق...
حرفی بزن...
صدای سوختن سیگارت ویرانم میکند...

من

من كه همه فكرو حواسم تويي
اوني كه يه عمريه ميخواستم تويي
تويي كه نه فكرت نه حواست منم
خستگي عشق تو مونده توي جونو تنم

کسی که تو رو داره

کسی که تو رو داره غم نداره ، غم بشینه رو دل کسی که تو رو دوست نداره

عاشقان

آخرین نخ سیگارم به حرف آمد...!
مرا نسوزان...
تنها میمانی...

زمانو

زمانو ساعتش واميسته از كار
طبيعت، از طبيعت ميشه بيكار
ديگه روزي نمي‌مونه كه شبشه
ديگه عاشق كجاست تا جون به‌لبشه
نمي‌بينم ديگه قشنگيارو
سياه مي‌بينه چشمام رنگيارو
به چشم من كه اينجوره
تو كه نيستي چشام كوره
مثل آبه رو آتيشه
تو باشي دنيا خوب مي‌شه

باد

باد ورق های دفتر شعرم را با خود برد،

فردا تمام شهر عاشقت میشوند....

دل

دلم که می گیرد
کودک می شوم ...
کفش هایم تا به تا می شوند ...
دستانی می خواهم که آرامم کنند ...
مهربوونی که به فکر دلتنگی هایم شود ...
و گلویی که بغض امانش را نبرد ...
بهانه گیر می شوم ...
نق می زنم که این را می خواهم ....
که آن را می خواهم ...
ولی هیچکس نمی داند ؛
که به جز تو هیــــــــچ نمی خواهم ...

محبت

به دنبال محبت بودي اي يار
دلت با بي‌وفايي شد گرفتار
تو رو من هرچه آزردم
به روزت هرچه آوردم
تو باز عاشق‌تر از پيشي
داري عاشق‌ترم ميشي
تو كارت مهربوني بود
تو عشقت آسموني بود

عاشقانه 

وقتی که عاشقانه به چشمانم خیره می شوی

چشمانم دیگر سهمی از این دنیا را نمی خواهد

و تنها سهم من می شود همان چشمهای تو

که آرامش را به نگاه خسته ام باز می گرداند

قلبم از شوق نگاهت به یکباره می لرزد

و نفسهای تو راه نفسهایم را می بندد

وقتی که عاشقانه نگاهم می کنی

چشمهایت را می بینم که لبریز از شعرهای عاشقانست

اینجاست که دلم سهم بیشتری از آنها را می طلبد...

دلت

یه وقتایی که دلت گرفته...!

بغض داری....!

اروم نیستی...!

دلت براش تنگ شده...!

حوصله هیچ کس رو نداری...!

به یاد لحظه ای بیفت که...!

اون همه ی بی قراری هاتو دید...!

اما چشاشو بست و رفت...!

سلام

سلام اي نازنين، باز نامه دادم
نميره قصه‌ي عشقت ز يادم
گذاشتي عمرتو پاي دل من
نشستي پاي حرفاي دل من
نرنجيدي تو از امروزو فردام
نترسيدي كه من اين‌سوي دنيام
منو شرمنده كردي با محبت
كه ديدار تو اسمش شد زيارت

وقتی چشمانم را روی هم می

وقتی چشمانم را روی هم می گذارم ... خواب مرا

نمی برد ... تو را می آورد !... از میان فرسنگ ها فاصله..

تو

تو كه رفتي پريشون شد خيالم
همه گفتن كه من ديوونه حالم
نمي‌دونن كه اين ديوونه در فكر شفا نيست
كه هرچي باشه اما بي‌وفا نيست

قلبــ♥ـم

نمیدونـم خدافـظی چـه رنگـیه ..
تـو تاحالا تجربـه کردی ؟
راستـش از این صفحـه مانیـتور خسـته شدم ..
از اینکه حرفامو بنویسـم خسـته شدم..
دلـم واسـه هم زبـون تنگـه
که زل بزنـه تو چـشامو باهـام حرف بزنـه
که اشک هامـو بببنـه . خنده هـامو لمـس کنـه .
فکرمیکـنم اینجا خودمـم دارم آهنـی میشـم
قلـبم ♥♥♥. . .
نگاهـم

دلتنگم

دلتنگم!

دلتــــنگ آن "میم"

که مــــی آید آخــــر اســــمم

و من را میــــــــکند مــــال تـــــــ♥ـــــو...!