ترافیک 

اعتراف میکنم توترافیک گیرکرده بودم انداختم تویه کوچه فرعی گازش روگرفتم ملت هم خیال کردن من بلدم راه افتادن دنبالم یکم اینور اونور پیچیدم آخر خوردم به بن بست خیلی ریلکس ماشین روته کوچه پارک کردم رفتم نشستم یجا تا نیم ساعت بعد اون ماشینها داشتن سروته میکردن از کوچه در بیان ...

 اول

اعتراف میکنم وقتی اول راهنمايي بودم تا وسطای سال مدیرمونو نمیشناختم.یه روز یکی از دبیرا گفت برو فلان برگه رو بده مدیر امضا کنه.گفتم مدیر کیه؟؟! وقتی مدیرو بهم نشون داد هنگ کردم.آخه تا اون موقع فک میکردم این خانومه )مدیر( مستخدم مدرسه

پارکبان

رفته بودیم مسافرت .ماشینمونو پارک کردیم رفتیم یه چرخی بزنیم,بیایم.بعده یه چند ساعت برگشتیم دیدیم پارکبان قبض داره مینویسه....حالا مامانه منو داشته باشین,با التماس اقای پلیس تورو خدا جریمه نکن,الان ماشینو بر میداریم میریم,این دختر و می بینی مریضه .مامان مننننن,زهرمار لال شو,چشم.بعده کلی التماس کردن عاقایه پارکبان خانم جریمه نیست قبضپارکینگه.مامانه من میدونستم فقط میخاستم سوژه درست کنم واسه دخترم 

مورچه

مامانم برام تعريف ميكرد،بچه كه بودم به مامانم گفتم :مامان تو حیاط تو آفتاب یه مورچه داشت راه میرفت من رفتم با ذره بین نگاهش کنم .ذره بینو گرفتم روش هرجا رفت دنبالش کردم نمیدونم چرا مورچه هه سوخت!!! 

جارو برقی

اعتراف ميکنم بچه ک بودم يکى از سرگرميام اين بوده ک سيم برق جاروبرقى رو ازتوش در مي اوردم تا تهش ک بيرون ميومد دکمشو ميزدم همش جمع ميشد .. کيف ميکردم 

معلم

اعترف میکنم این من بودم که پایه صندلی معلممون رو شکوندم باز گزاشتم زیرش معلم بیچاره مون هم وقتی نشست کتلت شد کف کلاس مام که همه چیزو گاز زده بودیم و دیگه چیزی واسه گاز زدن نداشتیم ولی دم همه بچه ها گرم که کسی منو لو نداد

 پسر خالم

اعتراف می کنم پسر خالم رفته بود مداد ارایش خریده بود بعدش مامانش بهش گفته بود این چیه خریدی بعد رفتهبود به یارو گفته بود می شه این رو پس بگیرید یه اتود بدید !

هندونه

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم یه جا خوندم هندونه کیلویی 400 تومن
منم 500بیشتر تو جیبم نبود رفتم جلو با ابهت تموم رو به فروشنده گفتم اقا یه کیلو هندونه به من بدین

خمیر دندان

اعتراف میکنم میزان استفاده از خمیردنداندر ماه رمضان در خونه ی ما از کل سال بیشترهنه اینکه توی رمضون زیاد مسواک بزنیما نه درطول سال اصلا مسواک نمیزنیم

 پسر 

اعتراف ميكنم يه بار پسر دوست بابام اومده بود خواستگاريم...خيلي هم شيك و مجلسي اومدم نشستم..بعد رفتم چايي آوردم..بعد وقتي ظرف ميوه رو گرفتم طرفش يه نارنگي قده هندونه افتاد تو چاييش!!!!!!عاغا نميدوني چه حالي شدم....بيچاره پسره قرمز شد گف همين كافيه...!!!حالا بعد اون نيم ساعت نشستيم حرف زديم ميگم چي شمارو عصباني ميكنه؟گفت هرچي برخلاف نظرم باشه...گفتم نظرتون چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟الان رفتن 2ماهه ازشون خبري نيس!!!فك كنم داره جواب سوال منو پيدا ميكنه..........!!!!!!!!!!

ایرانسل

اعتراف میکنم اون اوایل که ایرانسل در اومده بود فک کنم کلاس 4.5 ابتدایی بودم...کارت شارژهام فقط 5 تومنی بود..مادرم بهم پول داد که برم ش بخرم...از اونجایی که عاشق پاک کردن قسمت رنگیش بودم خودم با کلید پاکش کردم...آااقا پاک کردن همانا پریدن رمز همانا..منم ازترس به مامان گفتم مرده تموم کرد گف 1ساعت دیگه بیا)قابل توجه دوستان که من حسابی از مادر محترم میترسیدم( آخه یه ساعت دیگه بابام از سرکار میومد....اونوقت دیگه مامان دعوام نمیکرد..آقا بابام اومد منم خودم و لو دادم مامان بهم گف قربون پسرم اشکال نداره..عوضش یه پس گردنی از بابا خوردم که چشام پرت شد بیرون
بابای خطری دارم عایا