آی شمایی که به جا شنا کردن یه

آی شمایی که به جا شنا کردن یه گوشه استخر وایمیسید به یه نقطه زل میزنید ، واقعا فکر کردید کسی نمیفهمه که دارید تو استخر میشاشید ؟!!

یه زمانی نمیدونستم دلار چیه!

یه زمانی نمیدونستم دلار چیه! سکه چیه! تورم چیه !بزرگترین دغدغه ی زندگیم این بود که …آدامس میخرم عکسش تکراری نباشه!

یکی از بچه ها روایت میکرد:

یکی از بچه ها روایت میکرد: رفته بودم سربازی، روز اول نشوندنمون رو زمین… جناب سروان داد زد : کی اینجا لیسانس ریاضی داره؟!! منم با ذوق و شوق دستمو بردم بالا گفتم : من جناب!!! گفت : پاشو اینا رو بشمار!!

چند وقت پیش رفتم دفتر روزنامه

چند وقت پیش رفتم دفتر روزنامه همشهری آگهی بدم ماشینم رو بفروشم دیدم یارو شروع کرد منو سوال پیچ کردنکه خونتون کجاست , ماشینت کو , شمارت چنده و از این حرفهاحتی پاشد از اونجا زنگ زد به گوشیم ببینه شماره رو درست دادم یا نهدیگه من شاکی شدم پریدم بهش که این رفتارا چیه ؟!!برگشته میگه آقا تورو خدا از دستم ناراحت نشو مجبورم , چند وقت پیشا یه نفر اومد اینجا آگهی داد 300 راس گوسفند زنده موجود است بعد شماره روابط عمومی ......... رو داده بود ملتم زنگ میزدن  این گوسفندا چند؟؟؟؟!!!!!!

ديشب خواب ديدم لوازم آرايشي

ديشب خواب ديدم لوازم آرايشي تو ايـران تحريم شده :|همه جا پر از زامبي بود Smile))))))))خيلي کابوس بدي بود ، خدا نسيب گرگ بيابون نكنه

الان مدیر عامل سایپا از تو

الان مدیر عامل سایپا از تو اتاق فرمان به من اشاره کرد که خدمتتون عرض کنم :دلیل اصلیِ افزایش قیمت پراید ،گران شدن حلب روغن بودهو شرکت لادن را مقصر اصلی اعلام كرد:

دور هم میخندیم دیگه

شمردن اعداد یک استقلالی:
1
2
3
4
5
خدابگم چی نشی پرسپولیس
7
8
.
.
Big Grin

شب

شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود كه به
ناگاه دختري وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بيچاره اشاره کرد که سكوت كند و هيچ نگويد. دختر پرسيد: شام چه داري ؟؟ طلبه آنچه راکه حاضر کرده بود آورد و سپس دختر كه شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌اي از اتاق خوابيد.صبح که دختر از خواب بيدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم راهمراه طلبه جوان نزد شاه بردند. شاه عصباني پرسيد چرا شب به ما اطلاع ندادي و .... محمد باقر گفت : شاهزاده تهديد کرد که اگر به کسي خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقيق شود که آيا اين جوان خطائي کرده يا نه؟ و بعد از تحقيق از محمد باقر پرسيد چطور توانستي در برابر نفست مقاومت نمائي؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه ديد که تمام انگشتانش سوخته و ... علت را پرسيد. طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه مي نمود. هر بار که نفسم وسوسه مي کرد يکي از انگشتان رابر روي شعله سوزان شمع مي‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره ازسر شب تا صبح بدين وسيله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شيطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ايمانم را بسوزاند. شاه عباس از تقوا و پرهيز کاري او خوشش آمد و دستور داد همين شاهزاده رابه عقد مير محمد باقر در آوردند و به او لقب ميرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وي به عظمت و نيکي ياد کرده و نام و يادش را گرامي ميدارند. از مهمترين شاگردان وي مي توان به ملا صدرا اشاره نمود.
نكته درسي: اگر شب در حال درس يا مطالعه بوديد حتما درب را باز بگذاريد ودر اطاقتان هم حتما شمع داشته باشيد چون برق با كسي شوخي ندارد
نکته کنکوری: اگر پس از سوزاندن 10 تا انگشت هنوز صبح نشده بود، چه جای دیگری را باید میسوزاند؟!