زیر سیگاری 1
كبريت بكش تا ستاره اي به شب
كبريت بكش تا ستاره اي به شب اظافه كنيم ...
و خيره شو به مردمي كه در اسمان سيگار ميكشند....
تنهايي يعني... يه بغض كهنه ،
تنهايي يعني...
يه بغض كهنه ، چشماي خيس ، يه موزيك لايت
يه فنجون قهوه ، يه پاكت سيگار
پرسید : سیگارت رو ترک کردی
پرسید : سیگارت رو ترک کردی ؟
گفتم : نه ، کبریت رو ترک کردم !
حالا دیگه سیگار رو با سیگار روشن می کنم !
من برای او فقط یک نخ سیگار بودم ...
کامش را گرفت و زیر پاهایش لهم کرد.
ﺳﯿﮕــﺎﺭ ﻓﺮﻭﺵ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﺧﯿــﺎﺑﺎﻥ
ﺳﯿﮕــﺎﺭ ﻓﺮﻭﺵ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﺧﯿــﺎﺑﺎﻥ ﻫﻢﻓﻬﻤﯿﺪ
ﻭ ﺗـــﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻤﯿــﺪﺍﻧﯽ
ﻣﻦ ﺩﻭﺩ ﻣﯽ ﺷــﻮﻡ !...
ﺍﯾﻦ ﺳﯿــﮕﺎﺭ ﻫﺎ ﺑﻬــﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ ...
دستت می سوزد با سیگار ! به
دستت می سوزد با سیگار !
به خودت می آیی ، یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند ، نه دستی که شانه هایت را بگیرد ، نه صدای که قشنگ تر از باد باشد ...
تنهایی یعنی این ...
سیگارت را پشت دست من خاموش کن ؛ بگذار این داغ نشانی باشد برای دیگر دل نبستن ها !
خدایا این روزا خیلی
خدایا این روزا خیلی تنهام...
بیا با هم قدم بزنیم...
سیگار از من، بارون از تو!
تمام سیگارهای دنیا را که هم
تمام سیگارهای دنیا را که هم بکشی
باز کسی تنهاییت را درک نخواهد کرد
جز "پیرمرد سیگار فروش..."
فرقي نميكنه دودي
فرقي نميكنه دودي كه مصرف ميكني از سيگار باشه يا قليون ...
اما تو اون لحظه جاي خاليشو پر ميكنه ...
تقصير ما نيست ...
ميخواست باشه تا ما بودنشو بوسه بارون كنيم...
نه اينكه خاطره هاشو دود كنيم...
چی شد
چي شد سيگاري شدي...؟
يه شب بارون ميومد تنها بودم ...
چي شد ترك كردي ...؟
يه شب بارون ميومد ديگه تنها نبودم...چي شد سيگار رو شروع كردي و الكلي شدي ...؟
يه شب بارون ميومد دوباره تنها شدم...
چي شد آوردنت بستريت كردن ...؟
يه شب تنها بودم بارون ميومد اونو ديدم ...
ولي اون ديگه تنها نبود...
+ نوشته شده در شنبه ۶ مهر ۱۳۹۲ ساعت 22:16 توسط نیک نام
|