بامزه 9
افسر راهنمائی یه آقایی رو به علت سرعت غیرمجاز نگه می داره.افسر-می شه گواهینامه تون رو ببینم؟راننده-گواهینامه ندارم .بعد از پنجمین تخلفم باطلش کردن.افسر-میشه کارت ماشینتون رو ببینم؟-این ماشین من نیست ! من این ماشینو دزدیده ام !!!-این ماشین دزدیه؟- آره همینطوره ولی بذار یه کم فکر کنم !فکر کنم وقتی داشتم تفنگم رو می ذاشتم تو داشبورد کارت ماشین صاحبش رو دیدم!-یعنی تو داشبورد یه تفنگ هست؟- بله .همون تفنگی که باهاش خانمصاحب ماشین رو کشتم و بعدش هم جنازه اش رو گذاشتم تو صندوق عقب .--یه جسد تو صندوق عقب ماشینه ؟بله قربان همینطوره!!!با شنیدن این حرف افسر سریعا با مافوقش (سروان )تماس می گیره.طولی نمی کشه که ماشینهای پلیس ماشین مرد رو محاصره می کنن وسروان برای حل این قضیه پیچیده به پیش مرد می آد.سروان:-ببخشید آقا میشه گواهینامه تون رو ببینم ؟مرد:- بله بفرمائید !!گواهینامه مرد کاملا صحیح بود!سروان:-این ماشین مال کیه؟مرد:-مال خودمه جناب سروان .اینم کارتش !اوراق ماشین درست بود و ماشین مال خود مرد بود!- میشه خیلی آروم داشبورد رو باز کنی تا ببینم تفنگی تو اون هست یا نه؟- البته جناب سروان ولی مطمئن باشین که تفنگی اون تو نیست !!واقعا هم هیچ تفنگی اون تو نبود !- میشه صندوق عقب رو بزنین بالا.به من گفتن که یه جسد اون تویه !!- ایرادی ندارهمرد در صندوق عقب رو باز می کنه و صد البته که جسدی اون تو نیست !!!سروان:- من که سر در نمی آرم.افسری که جلوی شما رو گرفته به من گفت که شما گواهینامه ندارین،این ماشین رو دزدیدین ،تو داشبوردتون یه تفنگ دارین و یه جسد هم تو صندوق عقبتونه !!!مرد:- عجب !!! ، شرط می بندم که این دروغگو به شما گفته که من تند می رفتم.
صداي تلفن ، پسري را از خواب بيدار کرد ؛پشت خط مادرش بود !پسر با عصبانيت گفت :چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار کردي ؟!مادر گفت :بيست و پنج سال قبل در همين موقع شب ، تو مرا از خواب بيدار کردي !فقط خواستم بگويم : "تولدت مبارک . .
پراید به عنوان گرانترین تابوت دنیا در گینس ثبت شد
تو تاکسی_راننده: آقا لطفاً پول خورد بدین! ربع سکه! نیم سکه! ندارین؟…مسافر: شرمنده، من فقط طرح قدیم دارم!راننده: این تراول مال کی بود؟ آقا گوشه نداره! لطف کن عوضش کن!…این میلیونی رو کی داد؟! من که گفتم پول خرد ندارم!…مسافر: آقا من هر روز دارم این مسیرو میآم! روزی صد هزارتومن گرون میشه! شما دویست تومن گرونش کردین؟!راننده: خانوم کرایهش همینه! قبل از پل هشتصد تومن، بعد از پل یه میلیون. اینجا تعرفهش تو موبایلم هست، بذار آپدیتش کنم.یه مسافر دیگه: آقا واسه صدتومن ارزش نداره، فشارتو میبری بالا! بده بهش بره. من حساب میکنم!راننده: برو خانوم! برو بقیه شو بندازصندوق صدقات!مسافر درو محکم میبنده، میگه: برو گم شو! داهاتی!راننده یه آهی میکشه میگه: چجوری جلو این همه مسافر منو سکهی بهار آزادی یه پولم کرد!
اسم بعضی از آدما رو باید خیلی خوش خط روی در سطل آشغال نوشت تا هروقت یاد خاطره ای ازش افتادی بری یه نگاه به اسمش بکنی و بگی عجب آشغالی بودا
روزی دو نفر در جنگل قدم می زدند.ناگهان خرسی در مقابل آنها ظاهر شد..یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را ازکوله پشتی بیرون آورد و پوشید.دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از خرس سریعتر بدود.مرد اول به دومی گفت :قرار نیست از خرس سریعتر بدوم. فقط کافیست از تو سریعتر بدوم !و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام مدیریت بحران شکل گرفت !