کلاهبرداری سیستماتیک در پاساژ علا الدین
من پنج شنبه ۱۸ شهریور ۹۵ چند روز پیش رفتم طبقه اول علا الدین مغازه ولیعصر ۵۰ با یک تابلو بسم الله .....بزرگ روی سر در اول گوشیی که می خواستم بخرما ارزون گفت و منا خام کرد و سپس با ترفند تمام منا متقاعد کرد اچ تی سی ۵۰۳ را بخرم به قیمته ۵۳۰ تومان من با چونه کردمش ۵۱۵ تومان یکیشون گفت بریم فلان مغازه کارت بکش رفتیم یارو خواست کارتا بگیره بکشه نمی دونم خدایی شد گفتم خودم می کشم خودم کشیدم برگشتیم مغازه گفت حالا رجیستری موبایل می خوایی به نام خودت باشه یا شرکت گفتم خودم گفت شد ۸۰ تومان من اعتراض کردم گفت حالا اخر درستش می کنیم گفت رم ۱۶ برات انداختم ۲۵ تومن و بعدش گفت گلکسی برات ۶ لایه ضد ضربه انداختم میشه ۸۰ تومان و ۲۰ تومن هم اینترنتا برات خریدم و ۱۰ تومن هم محافظش و نهایت میشه ۲۴۵ تومان . من کلی ناله کردم ۲۰۵ تومن بهشون با شک دادم (مثل اینکه جادوت می کنن) کلا شد ۷۲۰ تومان اومدم خونه گفتم اینقدر خریدم گفتن حداقل ۲۰۰ کلا رفته سرت من صبح بلند شدم چند تا موبایل فروشی محلی نشان دادم همه گفتن سرت کلا رفته . یکی گفت برو پاسازو بگو با حاجی علا الدین کار دارم بهش بگو کارتا را ه می ندازه من با شک رفتم پرسیدم حاجی نبود . یکی همون جا گفت بمون تا اقا جاوید بیاد تو پاگرد طبقه اول هست موندم اومد بهش گفتم وارد جریان شد و گفت ۱۵۰ سرت کلا گذاشتن برو فردا بیا تا ازشون شکایت کنی تا خشتکشونا در بیاریم . گفتم اقا جاوید من نمی تونم فردا بیام کمکم کن پولما بگیرم گفت خودت برو پولتا بگیر من رفتم صد تومان ازشون گرفتم و فرار کردم دیدم یکیشون تا ازادی دنبالم بود ولی اخرش گمم کرد و در رفتم خدا بهم رحم کرد . در این شب عرفه دعا کردم خدا به درد بی درمون گرفتارشون بکنه و لخته خون بشه از حلقوم خودشون و خانوادشون بزنه بیرون . سرطان بگیرن و...
عزیزان مواظب باشید خیلی نامردن
اینا پست مجدد کنید به دست همه برسه تا مواظب باشن
به جای نقطه چین
اینا قار دهید
http://i68.tinypic.com/331lqo7.jpg
اس و پاس
به وزیر خود گفت قوانینی تنظیم کن تا دهن این ملتو سرویس کنیم !
فردای آن روز، وزیر نزد شاه آمد و قوانین را خواند… :
1. مالیات 3 برابر فعلی
2. حقوق ربع عرف بقیه کشورها
3. شاه صاحب جان و مال همه مردم است
4. گوزیدن ممنوع !
شاه گفت : بند چهارم چه معنی دارد ؟!
وزیر : بند چهارم سوپاپِ اطمینان است ، بعدا متوجه معنی آن خواهید شد !
جارچیان قوانین را اعلام کردند؛
ملت گفتند این که جان و مال ما از آن شاه باشد توجیه دارد ،
چون ایشان صاحب قدرت است ؛ ولی یعنی چه نتوانیم بگوزیم !؟
مردم برای اینکه از امر شاه نافرمانی کرده باشند در کوچه و پس کوچه میگوزیدند ، جلسات شبانه گوز برگزار میکردند و هر گاه میگوزیدند،
احساس میکردند که کاری سیاسی انجام میدهند !
ماموران هم مدام در حال دستگیری گوزوها بودند
و گاهی به توالتهای عمومی یورش میبردند و گوزوها را دستگیر میکردند…!
روزی شاه به وزیر گفت الان معنی سوپاپ اطمینانی که گفتی را میفهمم !
چون باعث شده که هیچکس به 3 قانون اول توجهی نکند !
چقدر این حکایت برایم آشناست !
یک دنیا خنده
یک دنیا خنده

معلم : 10 تاسيب داريم من 9 تاشو ميخورم ، چند تا سيب ميمونه؟ بچه: همون يكي روهم بردار بخور بدبخت سيب نخورده !
زنگ تفریح 17
زنگ تفریح17
یه ﺭﻭﺯ ﻣﯿﺮﻡ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ
.
.
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻭﻧﯿﺰ ﻭ ﺑﺮﺝ ﭘﯿﺰﺍ،
ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺩﯾﺪﻥ ﺭﻭﯼ ﮔﻞ ” ﺣﻤﯿﺪ ﻣﻌﺼﻮﻣﯽ ﻧﮋﺍﺩ ”
ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭ ﺍﻋﺰﺍﻣﯽ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺭﺭﺭﺭﺭﺭﻣﻤﻢ
*********************
اگه 10 شب بخاطر قلیون و فیسبوک و ورق و ... نخوابم عین خیالمم نیست
حالا یه بار بخاطر درس خوندن بیدار موندم، الان 10 روزه هر چی میخوابم ﻛﻤﺒﻮﺩ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻧﻤﻴﺸﻪ
*********************
یه اقایی تعریف میکرد:
پشت چراغ قرمز بودم که یهو یه ماشین از پشت زد بهم، پیاده شدم ببینم چی شده که دیدم چیزی نیستو فقط پلاکامون گیر کرده،به خانومه گفتم دنده عقب بگیر رفت نشست پشت رل منم داشتم پلاکارو دست میزدم که...
.
.
.
.
.
وقتی به هوش اومدم دیدم بیمارستانم
نگو خانومه ماشینش رو دنده بود که گاز داد
از همینجا از مسئولین خواهش مندم رسیدگی کنن و الکی گواهینامه ندن
اخه کی با 15ساعت راننده میشه...؟؟؟
*********************
یکی از فامیلامون رو به موت بود بعد مرحوم شده یه مامانم می گم مراسمش کی ؟؟
می گه بابات گفتا من درست نفهمیدم دیروز مرده امروز ترحیمه یا دیروز ترحیم بود امروز مرده !!!!!!
*********************
بابام هی بخاریو کم می کنه میگم چرا بخاریو کم می کنی؟ میگه میخوام استقامتت نسبت به سرما بیشتر بشه وگرنه پول گاز فدای سرت!
*********************
تبلیغ جدید شرکت سایپا
.
.
.
.
.
.
حوصلت سررفته؟!
پاشو بیا ی پراید بخرو تو جاده چالوس هیجان و حادثه رو باهاش تجربه کن!!!
بامحصولات سایپا شاد بروید شادروان برگردید....
*********************
اینایی که از 120 دقیقه وقت امتحان، 115 دقیقه اش رو دارن به افق نگا میکنن و با خودشون ور میرن, اون 5 دقیقه آخر مثل برق دارن مینویسن!
اینا رو مزاحمشون نشید
اینا تازه تقلب به دستشون رسیده ... !
*********************
ﺑﺎﺑﺎﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻣﯿﺨﻮﻧﺪﺑﭽﺶ ﮔﻒ ﺑﺎﺑﺎﺑﯿﺎ ﺑﺎﺯﯼ؟
ﺑﺎﺑﺎﮐﻪ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﯼ ﺗﯿﮑﻪ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﮐﻪ
ﻧﻘﺸﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻮﺩﺭﻭ ﺗﯿﮑﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﮐﺮﺩﺑﻬﺶ ﮔﻒ
ﻓﮑﺮﮐﻦ ﭘﺎﺯﻟﻪ ﺩﺭﺳﺘﺶ ﮐﻦ ﭼﻨﺪﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪﺑﭽﻪ
ﺩﺭﺳﺘﺶ ﮐﺮﺩ , ﺑﺎﺑﺎﮔﻒ ﺗﻮﮐﻪ ﻧﻘﺸﻪ ﺩﻧﯿﺎﺭﻭ
ﺑﻠﺪﻧﯿﺴﺘﯽ ﭼﻄﻮﺭ ﺩﺭﺳﺶﮐﺮﺩﯼ ﺑﭽﻪ ﮔﻒ ﺍﺩﻣﺎﯼ
ﭘﺸﺖ ﺻﻔﺤﻪ ﺭﻭﺩﺭﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺭﺱ
ﺷﺪ
*********************
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﺨﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭﺍﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ
“ﺣﺴﺶ ﻧﯿﺲ ” ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﻣﺎﻧﺖ ﻣﻌﻨﯽ ﮐﻨﯽ
*********************
ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﯾﺎﺭﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺷﯿﺮﮐﺎﮐﺎﺋﻮ
ﭼﻨﺪﻩ ؟
ﮔﻔﺖ ۱۸۰۰ﺗﻮﻣﻦ
ﯾﻬﻮ ﯾﺎﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻪ ﻋﻬﻬﻬﻬﻬﻪ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺁﺏ
ﻣﻌﺪﻧﯽ ﺍﻡ
*********************
ﯾﮏ ﺗﺴﺖ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﯽ :
ﺑﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﺪ ﺑﻔﻬﻤﯿﺪ
ﻫﻤﺴﺮ ﺁﯾﻨﺪﺗﻮﻥ ﮐﯿﻪ !
ﻫﻤﺴﺮ ﺁﯾﻨﺪﺕ ﮐﯿﻪ ؟
ﻣﻦ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻢ
ﮐﻪ ﺩﻫﻨﻢ ، ﺻﺎﻑ ﺗﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺟﻬﺎﻧﻪ
*********************
ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﺎﺭﺩ ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻋﺸﻘﺸﻮﻥ ﻣﯿﻔﺘﻦ
ﻣﺎ ﯾﺎﺩ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺻﺒﺢ ﺑﺮﺩﯾﻢ ﮐﺎﺭﻭﺍﺵ
*********************
ﻧﺼﯿﺤﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﻮﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺳﺎﻣﺎﻧﺪﻫﯽ
ﺑﺸﻪ
ﯾﻨﯽ ﻣﺜﻼ ﻋﯿﻦِ ﻣﻌﺎﯾﻨﻪ ﻓﻨﯽ ﯾﻪ ﺑﺮﭼﺴﺐ ﺑﺰﻧﻦ
ﺭﻭﺕ ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﺷﺪﯼ
ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﯾﮑﯽ ﻧﯿﺎﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻫﻤﻮﻥ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺣﺮﻑ
ﺑﺰﻧﻪ !
*********************
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﺳﻤشﻮ ﻧﻮﺷﺘﻪ (ﯾﺶ ﯾﺶ ﯾﺶ )
ﺑﺶ ﻣﯿﮕﻢ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ ﺁﺧﻪ ؟
ﻣﯿﮕﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺩﯾﮕﻪ
*********************
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺷﺪﻡ
ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺱ ﺑﻘﯿﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺑﺪﻩ ﺻﺪ
ﺗﻮﻣﻦ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﺵ ﺩﺭﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﺒﻨﺪ
*********************
ﺍﯾﻨﻘﺪ ﺳﻄﺢ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻣﻮ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﻔﺖ
ﺭﺳﯿﺪﻡ
ﻓﻘﻂ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﭘﺎﻻﯾﺸﮕﺎﻩ ﺑﺰﻧﻢ
*********************
ﯾﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺻﻢ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﻣﺎ ﺑﺸﯿﻨﻪ ﮐﻪ ﺯﺧﻢ ﺑﺴﺘﺮ ﺑﮕﯿﺮﻩ
*********************
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﺘﻮﻟﺪ ۱۳۷۸ ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺱ ﺯﺩﻩ
ﻓﺎﺯ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺳﻨﮕﯿﻦ ، ﺩﻋﺎ ﮐﻨﯿﺪ ﺍﺟﺮﺍ
ﻧﮑﻨﻤﺶ
ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﯿﮑﺶ ﺩﻓﺘﺮ ﻣﺸﻘﺸﻮ ﺧﻂ
ﺧﻄﯽ ﮐﺮﺩﻩ
*********************
فدراسیون فوتبال فقط تو ۶ ماه، نیم میلیارد تومن از فحاشی فوتبالیستها درآمد داشته!
یعنی به عبارتی قیمت فحش از قیمت طلا زده بالاتر!
******************************
طرف سوار اسب شده، عکسشُ گذاشته فیس بوک، میگه اون بالاییه منم!
******************************
غار علیصدر به قندیلاش معروفه؛ اونوقت ملت میرن قندیلاشو میکنن یادگاری میبرن با خودشون!
یکی نیست بگه آخه با اون قندیل میخای چیکار کنی؟
*********************
کمیته ی امداد از هموطنان عزیز(!) تقاضا کرده بعد از انداختن سکه در صندوق صدقات سوار آن نشوند .
******************************
یارو میره تو آسانسور ، می بینه نوشته ظرفیت ۱۲ نفر . با خودش میگه : ای بابا حالا ۱۱ نفر دیگه رو از کجا بیارم ؟
******************************
احساسی ترین سوال یک مرد از زنش :
از ازدواج با من مثل سگ پشیمونی یا مثل خر کیف می کنی ؟!!
یارو میفته دنباله یه دختره ، با سنگ میزنه تو سرش ، میگه آخ جون بالاخره تونستم مخش رو بزنم
******************************
به گزارش ایرنا شخصی که به قصد خودکشی سرش را روی ریل گذاشته بود پس از واژگونی قطار از محل حادثه گریخت.
******************************
یک عدد نان سنگک، از دوره ی دویست تومانی، در فریزر مانده، کاملا سالم، بدون کپک،
به بالاترین پیشنهاد فروخته می شود. قیمت پایه ۳۰۰ تومان—
کارشناس: و لذا شاهد هستیم که کاهش افزایش پیدا کرده
مجری تلویزیون: ؟؟؟؟!!! منظورتون این هست که کمتر شده؟
کارشناس: یعنی بیشتر کم شده
مجری: یعنی با کاهش رو به رو هستیم؟
کارشناس: نرخ کاهش افزایش یافته
مجری: … بله … ادامه بدیم … ا
******************************
یارو با شلوار جین پاره و موهای فشن و خواهر و مادر خفن تر از خودش اومده خواستگاری خواهرم،
میگه من می خوام همسر آیندم چادری باشه
پونصد تومان بهش دادم فالمو میگیره میگه آینده تاریکی در پیش داری! میگم جدی میگی؟؟؟
میگه یه هزاری بده شاید یه روشنایی پیدا شه
******************************
میری رستوران بین راهی دستشویی، میای بیرون یه نفر دنبالت میدوئه که آقا پولش!!! میگی آخه آقا جان این دستشویی هم کثیفه، هم چاهش گرفته، هم صابون نداره!!! یارو چنان داد و فریاد میکنه انگار دزد گرفته!!! آخر مجبور میشی پول رو بدی
******************************
قبل از ١٢ بخوابیم میگن مرغی، بعد از ١٢ بخوابیم میگن جغدی، رأس ١٢ بخوابیم میگن بمیر بابا با این سر وقت خوابیدنت…
چه غلطی کنیم بالاخره؟
طرف با هزار بدبختی از خورد و خوراک زن و بچش زده پنجاه تومن جور کرده سر عقد بده به بچه برادرش
اونوقت فامیلای دختره میخونن چرا بیشتر ندادی ؟ چرا ویلا ندادی ؟
******************************
از بس این رفیقامون وقتی ماشین مدل بالا میبینن، فحش خوار ومادر می کشن به صاحابش جرات نداریم مدل ماشینمونو عوض کنیم
پسر بنزه رو دیدی ؟؟؟ ای مادرشوووووووووو
******************************
بچه هه تا دیروز واسه باباش چشم-چشم-دو ابرو میکشید ، امروز شاخ و شونه میکشه
تو تاکسی بودیم، بعد راننده هه اومد از یه فرعی تو اصلی بپیچه به راست، از ۵ نفر آدم تو ماشین ۴ نفر سمت چپو نگاه کردن که ببینن ماشین میاد یا نه. تنها کسی که نگاه نکرد راننده بود!!!
******************************
بابام داشت روزنامه ورزشی میخوند یهو دیدم بغضش ترکید، گفتم چی شده؟ گفت: داشتم روزنامه میخوندم دیدم نوشته «سردار رویانیان به همراه سردار زارع برای صحبت کردن رفتن پیش سردار عزیز محمدی»، یهو یاد عملیات فتح المبین افتادم!
تازه سردار آجرلو (مدیرعامل استیل آذین) و سردار جعفری (مدیر عامل تراکتور) و سردار اولیایی (مدیرعامل پاس)
پشت خاکریز گیر افتاده بودن و به جلسه نرسیدن!!!!!
******************************
جالب است هواپیمای جاسوسی آمریکا با این همه سیستم رادار گریز و… شناسایی و شکار میشود ولی کاروان مواد مخدر وارد کشور میشود…
[روزنامه خراسان - ستون حرف مردم]
یه زن و شوهر رو تخت خوابیده بودن، خانومه که داشت خواب می دید ناغافل فریاد میکشه : “شوهرم اومد…” مرد بیچاره از خواب می پره و دستپاچه خودشو پرت میکنه زیر تخت !!
******************************
زمانى که ما مدرسه مى رفتیم، یک نوع املاء بود به نام ‘املاء پاتخته اى’ ، در نوع خودش عذابى بود الیم! براى کسى که پاى تخته مى رفت یه حسى داشت تو مایه هاى اعدام در ملاءعام.. و براى همکلاسى هاى تماشاچى چیزى بود مصداق تفریح سالم..
******************************
همه ما یه جورایی یه زمانی جز اقلیت های هندی بودیم ؛
.چون همه مون یه روزی یه گاوی رو به عنوان عشق می پرستیدیم !!!
عاغا زمان طفولیت تازه ۲ جلسه رفته بودم کلاس کاراته که با یکی از بچه محل ها تو کوچه حرفم شد. دست به یقه شدیم دیدم زورم بهش نمیرسه، یه استپ دادم بهش گفتم بذار برم لباس کاراته رو بپوسم بیام. رفتم خونه لباس پوشیدم برگشتم تو کوچه دیدم بله همه بچه های محل جمع شدن قهرمان کاراته جهان رو ببینن:) یه خورده رقص پا کردم که در یک آن اون پسره پاشو آورد بالا و یکی زد تو سرم که با کله رفتم تو جوب:) از همون روز بود که ورزش رو گذاشتم کنار و رو آوردم به اعتیاد;)
*********************
دیشب از بیرون خسته کوفته رسیدم خونه،خیلی شیک رفتم در یخچال رو باز کردم،جلوی چشمان مامانم یک موز برداشتم پوستش رو کندم،شیک تر از اول داستان رفتم در سطل آشغال رو باز کردم . در کمال ناباوری و کماکان جلوی چشمان مادر گرام خود موز را حواله سطل آشغال کردم وکاملا بهت زده به پوست موز که تو دستم بود خیره موندم.اونجا بود که با صدای خنده مامانم متوجه شدم چه سوتی دادم.بدتر از اون اینه که از دیروز تاحالا با دقت موز می خورم که سوتی ندم
******************************
گوشیم و خونه جا گذاشتم ، از شرکت زنگ زدم خونه به بابام میگم هر کی زنگ زد بگو شرکت زنگ بزنه همون لحظه گوشیم زنگ خورد بابام میگه: داره زنگ میخوره بیا خودت باش صحبت کن….
مراسم ختم عمه گرامی مان بود بود داخل مسجد مهمونا نشسته بودن هنوز مراسم رسمیت نگرفته بود که پسر عموم داشت میکروفن رو تست می کرد رفت تا آمپلی فایر رو تنظیم کنه یهو پسرپنچ سالش میره پشت میکروفن و می خونه:::::::::: خوشگلا باید برقصن..خوشگلا باید برقصن
******************************
تو کلاس نشسته بودیم استاد داشت چرت و پرتاشو تلاوت میکرد یهو چند تا از بچه ها یه صدای بلند و ناگهانی ایجاد کردن(بعد کاشف به عمل اومد که یه درگیری مختصر بوده) استاد یهو برگشت که چتونه کلاسو گذاشتین رو سرتون, اونا هم میگفتن استاد ما نبودیم. حالا هی از استاد اصرار از اونا انکار یهو وسط بحث یه بنده خدایی داد زد
“استاد شما خودتو کثیف نکن”
******************************
دوران نوجوانی یه اخلاقی پیدا کرده بودم غذا می خوردیم تموم می شد سریع بدو بدو می رفتم دستشویی که سفره جمع نکنم …….. یه بار بعده شام همین کارو کردم….. اومدم دیدم اِ بابام نشسته و سفره هم سره جاشه مامانم و خواهرم هم نیستن…. می پرسم کجان بابام میگه رفتن بیرون……… منم مطمئن بودم نرفتن… یه جایی قایم شدن…. خلاصه بیخیال سفره شدم خونه رو زیرو کردم پیداشون نکردم….. آخرسر اومدم سفره رو جمع کردم و تموم شد چایی ریخته بودم که دیدم اومدن ……… هنوزم که هنوزه نگفتن کجا بودن
****************
یک دختر دارم شاه نداره
دوختر دارم شاه نداره
سه دختر دارم..............
ایست بابا چقدر دختر می زایی خانم
توی این سالها شوهر از کجا پیدا کنم براشون
**************
غضنفر از باجه تلفن مياد بيرون
يكي بهش ميگه سالمه ؟
غضنفر ميگه سالمه ولي آفتابه نداره
مامانم اومده میگه دخترم ...همینجوری که نشستی پا فیس بوک این تخم مرغارم بزار زیرت جوجه شن...احساس مسئولیت که نداری حداقل حس مادری رو تجربه کن :|
*************
عاشق فرهنگستان زبان و ادب فارسی ام میدونی چرا؟؟؟
معادل فارسی ایمیل رو گذاشته پست الكترونیك،درحالی كه نه پست فارسیه و نه الكترونیك!!!!>> ******************************
یه پیژامه دارم اینقدر راحته که وقتی تنم میکنم هر 5 دقیقه یبار نگاه میکنم ببینم پامه یا نه
موجودیست مهربان که حاضره جونشو واست بده .....اما ماشینشو نميده كه نميده!!!
******************************
یه بارم حضرت نوح تو کشتی که بود هوس گوشت کرد، یواشکی یکی از گوبالکارو رو زد به سیخ کباب کرد خورد... واسه همینه که شما الان نمیدونین گوبالک چیه !
خدایا " قسمت و حکمتت بماند برای آنهایی که درکش می کنند.... برای منِ نفهم ... فقط معجزه کن دستت درد نکنه ... مخلصیم ! .
******************************
اگه كسى براى چهارمين بار چيزيو تكرار كرد و شما بازم نفهميدى چى داره ميگه... يه لبخند ژكوند بزن، چند ثانيه نگاش كن، حــَله ....طرف خودش ميفهمه تعطيلى !!!
******************************
دوستِ عزيزي كه سعي داري با دهن بسته خميازه بكشي… چه كاريه واقعاً ؟ ! جاش سوراخاي دماغت باز مي شه خب ! ..
سوتی های جواد خیابانی
ﺷﺎﻫﮑﺎﺭﻫﺎﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ دربازي ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ - ﺳﻮﯾﯿﺲ
.
.
.
.
.
.
- ﺳﻮﺋﯿﺴﯿﺎ ﭘﻨﯿﺮﺷﻮﻥ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﺳﻮﺭﺍﺥِ ، ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻦ
- ﻣﯿﺸﻪ ﮔﻔﺖ ﮐﺮﯾﻢ ﺑﻨﺰﻣﺎ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻟﻘﻤﻪ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻥ ﻣﺎﺗﻮﯾﺪﯼ
ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﻭ ﻫﻢ ﺑﺨﻮﺑﯽ ﻗﻮﺭﺗﺶ ﺩﺍﺩ
- ﺗﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﻧﯿﻤﻪ ﯼ ﺩﻭﻡ ، ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎﺯﯾﮑﻨﺎﻥ ﻣﯿﺮﻡ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ
ﻣﯿﮑﻨﻢ ، ﺑﻠﻪ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﻮﺩﯾﻮ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻫﺴﺘﻦ ﻣﻨﻢ 15 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ
ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ
- ﻫﻪ ﻫﻪ ﻫﻪ ﻧﮕﺎ ﮐﻨﯿﺪ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﯼ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﭼﻪ ﺟﺎﻡ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ
ﻭﺭﺯﺷﮕﺎﻩ ﺍﻭﻭﺭﺩﻥ ؛ ﺳﻪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻗﺪِ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺑﺎﺯﯾﮑﻨﺎﯼ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺍﺳﺖ
- ﻣﺎﺗﻮﯾﺪﯼ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﺎﺯﯾﮑﻨﺎﯼ 3-2 ﺳﺎﻝ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﯼ ﭘﺎﺭﯼ ﺳﻦ
ﮊﺭﻣﻦ ﺑﻮﺩﻩ
- ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯾﮑﻦ ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﺖ ﮔﺎﻣﭗ ﻣﻌﺮﻭﻓﻪ ؛ ﻓﻌﻼ ﻫﻤﯿﻨﻮ ﺑﺪﻭﻧﯿﺪ ﺩﻟﯿﻠﺸﻮ
ﺑﻌﺪﺍ ﻣﯿﮕﻢ
- ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯾﮑﻦ ﮐﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ ﻣﯿﻼﻧﯿﻪ ، ﺍﻣﺎ ﺍﻫﻞ ﻣﯿﻼﻥ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ ﻧﯿﺴﺖ ؛
ﺩﺭ ﺁﻟﺒﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻭ ﺍﺻﺎﻟﺘﺎ ﺍﻫﻞ ﯾﻮﮔﻮﺳﻼﻭﯾﻪ ؛ ﺍﺻﻼ ﭼﺮﺍ
ﺩﺭﺑﺎﺭﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﯿﻢ ؟ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ
- ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺩﺭ ﻣﺠﻤﻮﻉ 0-6 ﺟﻠﻮﻋﻪ ، ﺳﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻫﻨﺪﻭﺭﺍﺱ ﺯﺩﻩ ﺳﻪ ﺗﺎ
ﻫﻢ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﯿﺲ
- ﺳﻮﯾﯿﺲ ﭼﻪ ﺑﯿﻨﻮﺍﺍﺍﺳﺖ ﺍﻣﺸﺐ ، ﺳﻮﯾﯿﺲ ﭼﻪ ﺑﺪﺍﻗﺒﺎﻝِ ﺍﻣﺸﺐ
- ﮔﻞ ﭘﻨﺠﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ، ﺍﯾﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖ ؛ ﺍﯾﻦ ﺑﺴﮑﺘﺒﺎﻟﻪ !
- ﺑﻠﻪ ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻭﺍﻟﯿﺒﺎﻝ ﻓﺮﺩﺍﺳﺖ ﺁﺧﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﭘﺲ ﻓﺮﺩﺍ
ﺑﺎﺷﻪ ، ﺍﮔﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻟﻄﻒ ﮐﻨﻦ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﯾﺮﻧﻮﯾﺲ ﮐﻨﻨﺪ ؛ ﺑﻠﻪ ﺑﺎﺯﯼ
ﻭﺍﻟﯿﺒﺎﻝ ﻓﺮﺩﺍﺳﺖ ، ﻧﻪ ﻧﻪ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺗﮑﺮﺍﺭﺷﻪ
جک باحال
1
تو تاکسی نشسته بودم یه دفه دختره گفت چی؟
منم گفتم هیچی
دختره:چی؟
من:به جان خودم هیچی
دختره:چی؟؟
من:ناموسن هیچی
دختره:چی؟!
من:آقای راننده جان مادرت وایسا،من میخوام پیاده شم..!
راننده:خفه شو لامصب،بشین سره جات خانوم داره عطسه میکنه....!
2
ﺍﮔﺮ ﺍﺯ شوهر ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﯿﺴﺘﯿﺪ
ﺍﮔﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ
ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﮐﻼﻓﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﻫﺮ ﻣﺎﺭ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺳﺎﺧﺘﻪ
ﺍﮔﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﺎﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﯿﺪ
ﺍﺻﻼ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ!!!
.
.
.
.
.
.
شوهر ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﮐﻼ ﺍﯾﻨﺎ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯾﻦ
3
ﭘﻮﻝ ﻭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﻣﻦ ﺗﻮﺭﻭ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻋﺸﻘﻢ
ﺟﻤﻠﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﭘﺴﺮﺍ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺷﻨﯿﺪﻧﺸﻮ ﺩﺍﺭﻥ
4
مامور شرکت آب میره در خونه افغانیه در میزنهافغانیه میگه:کیسته؟مامور میگه:آمدم کنتورو ببینمافغانیه میگه:برو کون پدرتو ببین پدر سگ . . .
5
مرد :این لباسا چیه دوباره رفتی گرفتی؟
زن :اخ بازم این شیطون گولم زد
مرد :مگه نگفتم هر وقت شیطون داشت میومد بگو دور شو دور شو
زن :گفتم ولی میگفت از دور خیلی بیشتر بهت میاد
6
اگه کریستف کلمب زن داشت آمریکا کشف نمیشد چون زنش بهش میگفت: کجا میری؟کی بر میکردی؟با کی میری؟چرا تو؟مگه چقدر بهت میدن؟زن همراهتونه؟ چه جوری باهات تماس بگیرم؟واقعا میری اکتشاف؟اصلن مامانم اینا قراره بیان اینجا نرو
حکايت طنز
ﺣﮑﺎﯾﺘﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﺩﻧﯿﺎ
ﻣﻴﮕﻦ ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺟﺒﺮﺋﻴﻞ ﻣﻴﺮﻩ ﭘﻴﺶ ﺧﺪﺍ ﮔﻼﻳﻪﻣﻴﮑﻨﻪ ﮐﻪ: ﺁﺧﻪ ﺧﺪﺍ، ﺍﻳﻦ ﭼﻪ ﻭﺿﻌﻴﻪ ﺁﺧﻪ؟ﻣﺎ ﻳﮏ ﻣﺸﺖ ﺍﻳﺮﻭﻧﯽ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﺗﻮﯼ ﺑﻬﺸﺖ ﮐﻪﻓﮑﺮ ﻣﻴﮑﻨﻦ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎﺷﻮﻥ! ﺑﻪ ﺟﺎﯼﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﺭﺩﺍﯼ ﺳﻔﻴﺪ، ﻫﻤﻪ ﺷﻮﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯼﻣﺎﺭﮎ ﺩﺍﺭ ﻭ ﺁﻧﭽﻨﺎﻧﯽ ﻣﻴﺨﻮﺍﻥ! ﻫﻴﭻﮐﺪﻭﻣﺸﻮﻥ ﺍﺯ ﺑﺎﻟﻬﺎﺷﻮﻥ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﻤﻴﮑﻨﻦ،ﻣﻴﮕﻦ ﺑﺪﻭﻥ 'ﺑﻨﺰ' ﻭ 'ﺏ ﺍﻡ ﻭ' ﺟﺎﻳﯽ ﻧﻤﻴﺮﻥ!ﺍﻭﻥ ﺑﻮﻕ ﻭ ﮐﺮﻧﺎﯼ ﻣﻦ ﻫﻢ ﮔﻢ ﺷﺪﻩ... ﻳﮑﯽﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﻫﺎ ﺩﻭ ﻣﺎﻩ ﭘﻴﺶ ﻗﺮﺽ ﮔﺮﻓﺖ ﻭﺭﻓﺖ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺯﺵ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﺸﺪ! ﺁﻗﺎ ﻣﻦ ﺧﺴﺘﻪﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺑﺲ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﻭ ﺟﺎﺭﻭﺯﺩﻡ... ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻤﻴﺰ ﻣﻴﮑﻨﻢ، ﻓﺮﺩﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺮ ﺍﺯپﻮﺳﺖ ﺗﺨﻤﻪ ﻭ ﻫﺴﺘﻪ ﻫﻨﺪﻭﻧﻪ ﻭ ﭘﻮﺳﺖﺧﺮﺑﺰﻩ ﺍﺳﺖ! ﻣﻦ ﺣﺘﯽ ﺩﻳﺪﻡ ﺑﻌﻀﻴﻬﺎﺷﻮﻥﮐﺎﺳﺒﯽ ﻫﻢ ﻣﻴﮑﻨﻦ ﻭ ﺣﻠﻘﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﻻﯼﺳﺮﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺑﻘﻴﻪ ﻣﻴﻔﺮﻭﺷﻦ .ﺧﺪﺍ ﻣﻴﮕﻪ: ﺍﯼ ﺟﺒﺮﺋﻴﻞ! ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﺜﻞﺑﻘﻴﻪ، ﺁﻓﺮﯾﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﻪﻫﻤﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺗﻌﻠﻖ ﺩﺍﺭﻩ. ﺍﻳﻨﻬﺎ ﻫﻢ ﮐﻪﮔﻔﺘﯽ، ﺧﻴﻠﯽ ﺑﺪ ﻧﺴﻴﺖ! ﺑﺮﻭ ﻳﮏ ﺯﻧﮕﯽ ﺑﻪﺷﻴﻄﺎﻥ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﺩﺭﺩ ﺳﺮ ﻭﺍﻗﻌﯽﻳﻌﻨﯽ ﭼﯽ!!!ﺟﺒﺮﺋﻴﻞ ﻣﻴﺮﻩ ﺯﻧﮓ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﺑﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺷﻴﻄﺎﻥ...ﺩﻭ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﻣﻴﺮﻩ ﺭﻭﯼ ﭘﻴﻐﺎﻣﮕﻴﺮ ﺗﺎ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩﺷﻴﻄﺎﻥ ﻧﻔﺲ ﻧﻔﺲ ﺯﻧﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻴﺪﻩ:ﺟﻬﻨﻢ، ﺑﻔﺮﻣﺎﻳﻴﺪ؟ﺟﺒﺮﺋﻴﻞ ﻣﻴﮕﻪ: ﺁﻗﺎ ﺳﺮﺕ ﺧﻴﻠﯽ ﺷﻠﻮﻏﻪﺍﻧﮕﺎﺭ؟ﺷﻴﻄﺎﻥ ﺁﻫﯽ ﻣﻴﮑﺸﻪ ﻭ ﻣﻴﮕﻪ: ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﺩﻟﻢﺧﻮﻧﻪ... ﺍﻳﻦ ﺍﻳﺮﻭﻧﻴﻬﺎ ﺍﺷﮏ ﻣﻨﻮ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺑﻪﺧﺪﺍ! ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﺮﺍﻡ ﻧﮕﺬﺍﺷﺘﻦ! ﺗﺎ ﺻﻮﺭﺗﻢا می چرخونم یه اتیشی ﺑﻪ ﭘﺎ ﻣﻴﮑﻨﻦ! ﺗﺎ ﺩﻭ ﻣﺎﻩ ﭘﻴﺶ ﮐﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻫﺮﺭﻭﺯ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺳﻮﺭﯼ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺁﺗﻴﺶ ﺑﺎﺯﯼ...!ﺣﺎﻻ ﻫﻢ ﮐﻪ... ﺍﯼ ﺩﺍﺩ!!! ﺁﻗﺎ ﻧﮑﻦ! ﺑﻬﺖ
ﻣﻴﮕﻢ ﻧﮑﻦ!!! ﺟﺒﺮﺋﻴﻞ ﺟﺎﻥ، ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ....ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺩﺍﺭﻥ ﺁﺗﻴﺶ ﺟﻬﻨﻢ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﻴﮑﻨﻦﮐﻪ ﺟﺎﺵ ﮐﻮﻟﺮ ﮔﺎﺯﯼ ﻧﺼﺐ ﮐﻨﻦ...
ﻳﻚ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍﻳﻲ ، ﻛﻨﺎﺭ ﺍﻗﻴﺎﻧﻮﺱ ﻗﺪﻡ ﻣﻴﺰﺩ ﻭﺯﻳﺮ ﻟﺐ، ﺩﻋﺎﻳﻲ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻣﻴﻜﺮﺩ.ﻧﮕﺎﻫﻰ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺁﺑﻰ ﻭ ﺩﺭﻳﺎﻯ ﻻﺟﻮﺭﺩﻳﻦ ﻭﺳﺎﺣﻞ ﻃﻼﻳﻰ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: - ﺧﺪﺍﻳﺎ !ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺗﻨﻬﺎ ﺁﺭﺯﻭﻯ ﻣﺮﺍ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻛﻨﻰ؟
ﻧﺎﮔﺎﻩ، ﺍﺑﺮﻯ ﺳﻴﺎﻩ، ﺁ ﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪ ﻭﺭﻋﺪ ﻭ ﺑﺮﻗﻰ ﺩﺭﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻴﺎﻫﻮﻯ ﺭﻋﺪ ﻭﺑﺮﻕ، ﺻﺪﺍﻳﻰ ﺍﺯ ﻋﺮﺵ ﺍﻋﻠﻰ ﺑﮕﻮﺵ ﺭﺳﻴﺪﻛﻪ ﻣﻴﮕﻔﺖ: ﭼﻪ ﺁﺭﺯﻭﻳﻰ ﺩﺍﺭﻯ ﺍﻯ ﺑﻨﺪﻩﻣﺤﺒﻮﺏ ﻣﻦ؟ﻣﺮﺩ، ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﻠﻨﺪﻛﺮﺩ ﻭ ﺗﺮﺳﺎﻥ ﻭ ﻟﺮﺯﺍﻥ ﮔﻔﺖ: - ﺍﻯ ﺧﺪﺍﻯﻛﺮﻳﻢ! ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﻯ ﺑﻴﻦﻛﺎﻟﻴﻔﺮﻧﻴﺎ ﻭ ﻫﺎﻭﺍﻳﻲ ﺑﺴﺎﺯﻯ ﺗﺎ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﻢﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺟﺎﺩﻩ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﻰ ﻛﻨﻢ !! ﺍﺯﺟﺎﻧﺐ ﺧﺪﺍﻯ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﻧﺪﺍ ﺁﻣﺪ ﻛﻪ-: ﺍﻯ ﺑﻨﺪﻩﻯ ﻣﻦ ! ﻣﻦ ﺗﺮﺍ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﻯ ﺍﺕ ﺑﺴﻴﺎﺭﺩﻭﺳﺖ ﻣﻴﺪﺍﺭﻡ ﻭ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺗﺮﺍ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﻛﻨﻢ، ﺍﻣﺎ، ﻫﻴﭻ ﻣﻴﺪﺍﻧﻰ ﺍﻧﺠﺎﻡﺗﻘﺎﺿﺎﻯ ﺗﻮ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟ ﻫﻴﭻﻣﻴﺪﺍﻧﻰ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻪ ﺍﻗﻴﺎﻧﻮﺱ ﺁﺭﺍﻡ ﺭﺍﺁﺳﻔﺎﻟﺖ ﻛﻨﻢ ؟ ﻫﻴﭻ ﻣﻴﺪﺍﻧﻰ ﭼﻘﺪﺭ ﺁﻫﻦ ﻭﺳﻴﻤﺎﻥ ﻭ ﻓﻮﻻﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺼﺮﻑ ﺷﻮﺩ؟ ﻣﻦ ﻫﻤﻪ
ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ، ﺍﻣﺎ ﺁﻳﺎﻧﻤﻰ ﺗﻮﺍﻧﻰ ﺁﺭﺯﻭﻯ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺑﻜﻨﻰ؟ ﻣﺮﺩ،ﻣﺪﺗﻰ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ، ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮔﻔﺖ-: ﺍﻯﺧﺪﺍﻯ ﻣﻦ ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﻛﺎﺭ ﺯﻧﺎﻥ ﺳﺮ ﺩﺭ ﻧﻤﻰﺁﻭﺭﻡ! ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺑﻤﻦ ﺑﻔﻬﻤﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﭼﺮﺍ
ﻣﻰ ﮔﺮﻳﻨﺪ؟ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﻔﻬﻤﺎﻧﻰﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﺭﻭﻧﻰ ﺷﺎﻥ ﭼﻴﺴﺖ؟ ﺍﺻﻼﻣﻴﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻳﺎﺩ ﺑﺪﻫﻰ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻥﺯﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻛﺮﺩ؟ﺻﺪﺍﻳﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐﺑﺎﺭﻳﺘﻌﺎﻟﻰ ﺁﻣﺪ ﻛﻪ: ﺍﻯ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻦ ! ﺁﻥ ﺟﺎﺩﻩﺍﻯ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﻯ، ﺩﻭ ﺑﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻳﺎﭼﻬﺎﺭ ﺑﺎﻧﺪﻩ ؟؟!!
سوتی های باحال 8
سوتی های باحال 8
1
آقا ما داشتیم با دوستمون کناره های زاینده رود پیاده روی میکردیم که خوردیم به یه دوتا اتوبوس دختر دبیرستانی که اردو اومده بودن اصفهان،رفیقم اومد بپرونه گفت چه گله ی نازی شما چوپون نمیخواین یدفعه یکی از دخترا گفت ن ما سگ گله میخوایم و تو یه اقدام هماهنگ صدتا دختر بهمون خندیدن اونجا هم فوق العاده شلوغ منم خودمو کشیدم کنار و همرنگ جماعت شدم و .... بهش
2
من سر کوچه هم میخوام برم پیاده نمیرم شب بود میخواستم برم بغالی سر کوچه موتورو کشیدم بیرون رفتم خرید کردم پیاده برگشتم خونه! بعد از یک ساعت یادم اومد موتور رو جا گذاشتم . رفتم موتور رو بیارم یارو یه لبخندی زد گفت عاشقی گفتم نه تو چی گفت گیجم که هستی
3
نزدیک ظهر بود،،مادرم گفت : ناهار کتلت داریم برو دوتا بربری و یه ماست بگیر تا من نماز میخونم وناهار رو آماده میکنم اینجا باش،،رسیدم سر کوچه بچه ها با ماشین داشتن میرفتن شمال و اومده بودن دنبال من ( ما یه روزه زیاد میرفتیم) منم سوار شدم و رفتم، نیم ساعت بعد بابام شاکی زنگ زد رو گوشیم گفت کجایی منم که از همه جا بیخبر!!! گفتم تو جاده هراز،،،،به دفعه یادم افتاد که الان همه دور سفره جمعا،،،فقط تصور کنین....گفتم،،الو...الو. صدا نماید...بابام هم گفت خودت که میای!!!!
4
خاهرم یک سال ازم بزرگ تره تو دوران راهنمایی برای اولین بار خواستیم باهم بیایم خونه کنار دکه بلیط فروشی منتظر اتوبوس بودیم خاهرم کیفشو گزاشت کنار دکه رفت تا مجله ها رو ببینه
کیفش از اینا که یدونه بند داره کیف خودم کوله پشتی بود عاغا منم حس خواهرانم گل کرد گفتم کیفش کسیف نشه برداشتم انداختم رو شونم تو همین هین اتوبوس امد عاغا دخترا هم عین ی گله گاو وحشی دویدن سمت اوتوبوس ماهم که راهمون دور خاستیم از قافله جا نمونیم دویدیم خاهرم بیلیط داشت سریع سوار شد چون من نداشتم تا امدم از این و اون بلیط جور کنم اتوبوس رفت من موندمو دوتا کیف خلاصه پشت بندش اتوبوس بعدی رسید سوار شدم چمتون روز بد نبینه همچی نگام میکردم داشتم میمردم از خجالت رفتم خونه مامانم میگه پس کو خاهرت؟ گفتم نمیدونم والا اون که زود تر از من امد بعد پنج دقیقه خاهرم امدگفتم کدو قبری بودی نگرانت شدیم دیدم پخش زمین شده داره میخنده میگم چته میگه من بخاطر تو ایستگاه بعد از اتوبوس پیاده شدم داشتم میومدم جات که دیدم عه تو سوار اتوبوس داری میری خلاصه اونم بی پول کل راهو بدون کیف پیاده امده
5
من یه بار با دوستم قرار داشتیم ولی دیر کرد زنگ زدم همراهش تا برداشت گفتم پدر سوخته کجایی منو نیم ساعته کاشتی اینجا؟اونطرف تلفن باباش گفت هادی رفته بیرون گوشیش تو خونه جا موندهاز خجالت آب شدم رفتم زمین
6
يه شب كل فاميلاي بابام خونمون دعوت بودن ،من يه پسر عمه دارم ،خلاصه شام خورديمو رفتيم تو اتاق من،منم داشتم با كامپيوتر بازي ميكردم كه اون اومد حالمو بگيره يه پاشو گذاشت رو ميز كامپيوتر اونكي هم رو تخت خواست ب....ه كنار سرم كه يه صداي مهيبي ايجاد شدو ديدم اروم رفت پايين و كم كم شروع كرد اروم دست ماليدن تا رسيد به مچ پاش كه ديدم ناراحته،نگو ر.ده بود به كل شلوارش ديگه تا اخر شب از اتاقم بيرون نيومد
7
يه معلم داشتم كلاس خصوصي ميومد خونه بم عربي درس ميداد فقط چشماش يكم لوچ(كج)بود،اقا ي روز با داداشمو دخترخالمو زن داداشم رفته بوديم برف بازي تو اون سرما وسط گرم شدن كناره اتيش زنگ زد منم كه اعصابشو اون لحظه نداشتم ديدم اونه گوشيرو گذاشتم تو جيبم،طرف معلم هر سه تاشونم شده بود كه همه شروع كرديم ي ربع پشت سرش حرف زدن كه چشاش اينجوريه و منو نگاه ميكنه با دوستم حرف ميزنه و...كه گوشيمو نگاه كردم ديدم بله گوشيرو جواب دادم اونم داره ي ربع گوش ميده،،.تا يه هفته دپرس بودم،ولي تا الانم كه ميبينمش به روم نياورده، خدا كنه نشنيده باشههههههه
روانشناسی افراد از رنگ چشم
● رنگ چشم سبز
رنگ چشم سبز، نشان دهنده آن است كه صاحبان آن، شخصیتی قوی و ارادهای بالا دارند. در تصمیمگیریها، خیلی محكم عمل میكنند و تا حدی خود رای و مغرور نیز هستند. این افراد، اعتماد به نفس بالایی دارند و تا آخرین توان خود به دیگران كمك میكنند.
● رنگ چشم آبی
دارندگان چشمهای آبی، دارای نگاهی عمیق هستند و شخصیتی حساس دارند. این افراد به راحتی فكر و نظر خود را به دیگران تحمیل میكنند.
● رنگ چشم مشكی
صاحبان چشمان مشكی، انسانهایی رویایی هستند كه در فضای شاعرانهای زندگی میكنند و همچنین بسیار دست و دل باز هستند. بسیار سعی میكنند با هر چه دارند به دیگران كمك كنند. این افراد همچنین دارای خلق و خوی اجتماعی و احساسات ظریف هستند.
● رنگ چشم قهوهای
چشم قهوهای، سمبل مهربانی و محبت است و هر چه تیرهتر باشد مهر و محبت صاحبش بیشتر است. چشم قهوهایها، بسیار خونسردند و هرچه را كه میخواهند به راحتی تصاحب میكنند.
● رنگ چشم خاکستری
صاحبان چشمهای خاكستری، دو دسته هستند. یا از شخصیتی آرام برخوردارند و یا شخصیتی عصبی و انقلابی دارند، ولی در مجموع انسانهایی سرسخت و سنگدل هستند.
● رنگ چشم عسلی
با وجود اینكه چشم عسلیها، انسانهایی خوش قلب هستند ولی با دیگران صریح نیستند. این افراد همیشه به دنبال دوست میگردند. چشم عسلیها معمولاً از كودكی روی پای خود میایستند و دوست ندارند به دیگران تكیه كنند.
هرهر هر 2
هرهر هر 2
بچه که بودم تو خونه فوتبال بازی میکردم برای اینکه حس فوتبال و بازی استادیومی بهم منتقل بشه و آرمانهای ورزش حفظ بشه رو فرش تف میکردم
1
یه پسره بچه ای با مادرش دم درِ یه خونه ای رسیدن یه دفه بچه بلند بلند با ذوق گفت :
وای مامان بیا ببین بوی بابابزرگ میاد اینجا!.....مادرم زد پس کله بچش گف آبرویزی نکن پدسّگ بوی تریاکه!
2
وقتی یه رازیو بهم میگن و بعد میگن فقط تو میدونی
انقدر خوشحال میشم که دوست دارم برم واسه همه تعریفش کنم
3
آقا توی دانشگاه ما مسابقه فوتبال گذاشتن ، ما هم یه تیم جمع کردیم !
بازی اول رو هشت هیچ باختیمدومی رو شش هیچبازی سوم رو نرفتیم تو زمین سه هیچ به نفع اونا زدنولی اونا هم نامردی نکردن گفتن باید بیان بازی کنن ما بیشتر از ۳تا بهشون می زنیم ...
4
ﯿﺮﺯﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﻧﻨﻪ ﺟﻮﻥ ﻟﮑﻪ ﺑﺮ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﺭﯾﻦ ؟
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﺎ ﮐﻠﯽ ﻋﻔﺎﺩﻩ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ، ﭘﯿﺮﺯﻥ ﻫﻢ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺧﻮﺏ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﯾﻦ ﺍﮔﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻦ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﻏﻮﻧﺖ ﻣﯿﺰﺩﯼ …ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﺭﻓﺖ رو ﻫﻮﺍ !
5
جمع مذکر سالم !اصن مگه همچین چیزی ممکنه
6
ﻃﺒﻘﻪ ﺑﻨﺪﯼ ﺁﯼ ﮐﯿﻮ :
ﻧﺎﺑﻐﻪ
ﺗﯿﺰ ﻫﻮﺵ
ﺑﺎﻫﻮﺵ
ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ
ﮐﻢ ﻫﻮﺵ
ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻢ
ﮐﻢ ﻓﻬﻢ
ﻧﻔﻬﻢ
ﮔﯿﺞ
ﭘﺮﺕ
ﺷﺎﺳﮑﻮﻝ
ﺍﺳﮑﻮﻝ
دختر خاله
پسرخاله
7
هیچ لذتی بالاتر از این نیست که بری مسافرت وقتی که برگشتی بری دستشویی خونه خودتون
اصن دنیا رو انگار بهت میدن لامصب !
8
فقط یه ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﻪ ﻛﻪ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ ﻳﻪ ﺩﻝ ﺳﻴﺮ ﻏﻴﺒﺖ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻭ برای عالم و آدم ﺣﺮﻑ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﺭﻩ و آﺧﺮﺷﻢ ﻣﻴﮕﻪ :ﺍﺻﻼ ﺑﻪ ﻣﺎ ﭼﻪ! ما به کسی کاری نداریم!هر کی ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺩﺵ زندگی میکنه !
9
ﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﺧﻮنه موﻥ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻪ
ﯾﻬﻮ ﻫﻤﻪ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍتاقامون میایم بیرون انگار زلزله اومده !
هرهر هر 1
هرهرهر 1
من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد ، زیرا فقط در این صورت است که هرچه پیرتر شدم در نظر شوهرم عزیزتر خواهم بود.
کریستین آگاتا
2
اگر زیستن را دوست داشتم هرگز به هنگام به دنیا امدن نمی گریستم!
3
معلم: بگو ببينم، تيمور لنگ چه طور به حكومت رسيد؟ دانش آموز برگشت گفت : آقا اجازه، لنگ لنگان!!!
4
به طرف ميگن جوان ها شراب ميخورن قمار ميکنن ترياک ميکشن دختر بازي ميکنن ... حکم چيه ؟ ميگه : گيشنيز!
5
یه خوله نون بربري مي خره از جلو لواشي رد مي شه مي بينه نونها دارن تو دستگاه مي چرخن مي گه: آقا ببخشید ! چقدر مي گيري اين بربري منم يه دور سوار بشه؟
6
گاوه میره کلاس زبان وقتی برمیگرده به طویله میگه : weeee
7
ﯾﻪ ﻣﮕﺴﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻮﻥ ﻫﺴﺖﺍﻧﻘﺪ ﻧﮑﺸﺘﯿﻤﺶ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﻪ فقط ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻩ!
8
لات ترین حیوونه دنیا پنگوئنه!
یه جوری راه میره انگار یه جنگل حیوونو لت و پار کرده.
9
من اصولا هیچوقت ﯾﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺭﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ
۶ ، ۷ ﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ مطمئن ﺷﻢ
10
تو تاکسی بودم یه پسره گیتار رو دوشش بود یهو پرید جلو ماشین
راننده زد رو ترمز، چپ چپ همو نگاه کردن
راننده گفت شیطونه می گه برم ارگ و تو سرش خرد کنم ها!
11
دیدی درد نداشت؟
جمله نوستالژیک پدر و مادرها بعد از آمپول زدن به بچه هاشون
درحالی که بچه داره خون گریه می کنه!
یعنی اون همه اشکی که ریخته اشک شوق بوده؟
یکی هم نیس بهشون بگه بابا بچه است دیگه ؟
12
روباهه داشت با موبایل شماره میگرفت، زاغ گفت اینجا آنتن نمیده بده تا از بالای درخت برات بگیرم روباه خول هم موبایلو انداخت بالا ، زاغ گفت: این به جای اون پنیری که دوم دبستان ازم دزدیدی ...
هر هر کر کر2
يكي ازبدترين ودر عين حال خوبترين خاطرات دوران ليسانسم اين بود كه: يه استادبامرام به پست ماخورد،روزآخري كه نمره ها نهايي ميشد،بهم زنگ زد گفت پسر چند ميخاي مشروط نشي؟دوتا ماشين حساب زدم ودر عين ناباوري به استاد گفتم: ٢٣
دختر : عشقم می خوام یه چیزی بگم ولی قول بده که عصبانی نشی...
پسر : باشه...بگو...
دختر :داداشم هفته پیش خواهرتو دیده و خیلی خوشش اومده...و می خواد که باهاش حرف بزنه...
پسر :چییی؟؟؟؟ غلط کرده...استخوناشو خورد می کنم...دندوناشو می ریزم تو حلقش...اون کی باشه که به ناموس من نگاه کنه؟؟!!به چه حقی می خواد دستشو بگیره؟؟
دختر :میشه دستمو ول کنی؟؟؟ لطفا"؟؟؟
پسر :چراا؟؟؟
دختر :چون توام الان دست ناموس داداشمو گرفتی...منو فراموش کن و برو مواظب ناموست باش و به ناموس بقیه کاری نداشته باش...
عشق
متولد ۱۳۵۶ لیسانس اقتصاد از دانشگاه علامه طباطبایی تهران سال ۱۳۸۰ عاشق دختری بنام مریم شد و چون وضع مادی جعفر خوب نبود پدر مریم با ازدواجشان مخالفت کرد...
پنج سال تمام جعفر و مریم برای رسیدن به هم تلاش کردن. سال ۸۵ مریم خود کشی کرد و جعفر دیوانه شد. اکنون دو چشم جعفر کور شده و به هرکی میرسه میگه هفته دیگه عروسیشه همه رو دعوت میکنه !
به افتخار این عـــشــق فقط میشه ســــکــــوت کرد
ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺳﻮﭘﺮﻣﺎﺭﮐﺖ ﭼﯿﺰ ﻣﯿﺰ بخرم ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺩﺍﺧﻞ ﺩﺳﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪﺭﻭ ﭘﻔﮑﺎ ﻣﯿﮕﻪ:
ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺁﻗﺎ ﺍﺯﯾﻦ ﭘﻔﮑﺎ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟ﯾﺎﺭﻭ ﻫﻢ ﯾﻪ ﻧﯿﮕﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﯾﻪ ﻧﯿﮕﺎ ﺑﻪﺩﺧﺘﺮﻩ ﮐﺮﺩ ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ:ﻧﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺗﻤﻮﻡ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﯿﺎﺩﺑﺮﺍﻣﻮﻥﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﻓﺖﺑﯿﺮﻭﻥ!!!
مراحل نجات گربه گیر افتاده توسط پیرزن باز نشسته
مراحل نجات گربه گیر افتاده توسط پیرزن باز نشسته
خانم الف- ب بازنشسته آموزش و پرورش، ۷۵ساله كه به تنهايى در منزل مسكونى خود زندگى مى كند، با شنيدن صداى ناله مشكوك متوجه مى شود كه يك عدد بچه گربه در ناودان حياط خانه شان گير كرده است. در همين راستا تصميم مى گيرد با تماس با مراجع ذى صلاح بچه گربه بيچاره را از گيرافتادگى مفرط! نجات دهد:
گورخر
از یه گورخر پرسیدند :تو سفیدی با خط های سیاه یا سیاهی با خط های سفید؟
گورخر گفت :آیا تو شادی و روزهایی غمگین یا غمگینی و روزهایی شاد؟
آیا تو همیشه بیداری و گاهی خواب یا همیشه خوابی و گاهی بیدار؟
زنگ تفریح
معلمه پدر شاگردش رو احضار میکنه به مدرسه
فرداش پدره میاد میگه چی شده؟؟؟معلم میگه پسر شما خیلی خنگه!!!
پدر: یعنی چی؟؟
معلم: الان بهتون نشون میدم؛به شاگردش میگه:
برو ببین من تو حیاط مدرسه ام....
پسره میره و میاد میگه: نه خانم معلم تو حیاط نبودید!
معلم میگه: شاید تو دفتر مدیرم برو اونجارو ببین!
پسره بازم میره و میاد میگه: اونجا هم نبودید!
معلم به پدره میگه:ببینید...ببینید بچه تون چقد خنگه...
پدره میگه: خب شاید رفتی مرخصی کصـــااااافـــــط ..!
زنگ تفریح
آقـا من از این طراحان کتاب معادلات دیفرانسیل شکایت دارم .
آخه این چه وضعشه ؟
چرا با جان مردم اینطور بازی میکنید ؟
یه کمی از خدا بترسید .
من دیروز صفحه اول این کتاب رو باز کردم که مطالعه کنم .
ناگهان با دیدن فـرمـولـهـایـش چنان خمیازه ای کشیدم که نزدیک بود فکم از جا دربیاد .
هنوز که هنوزه درست نمیتونم صحبت کنم
زنگ تفریح
اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده
سریع بیاریدش این ور یه هو دیدی یه گلابی میخوره تو سرش 4 تا فرمول به فیزیک اضافه میشه بدبخت میشیما دیدم که میگما..!!!
زنگ تفریح
مراحل خواباندن بچه:
بخواب جوجه خوشگلم
بخواب گلم
بخواب جیگرم
پسرم بخواب دیگه
کره خر بخواب
یتیم بشی بچه بخواب
کشتی منو بکپ
اصن غلط میکنه هر کی که حسرت بچه میکشه
زنگ تفریح
ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺗﺮﻳﻦ ﺳﺎﻋﺖ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻥ ﺍﮔﻪ گفتی ﭼﻪ ﺯﻣﺎﻧﻴﻪ ...؟؟؟
.
.
.
.
.
.
ﺯﻣﺴﺘﻮﻥ، ﻛﻨﺎﺭﻩ ﺑﺨﺎﺭﻱ، ﺷﺐ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ
زنگ تفریح
جواد خیابانی به وزارت ارشاد نامه ای نوشت که تمنا دارم
از این به بعد زنهای فاحشه را که میگیرین ، نگین زن خیابانیه
بگین زن فردوسی پوره !
زنگ تفریح
به 4 چیز اعتماد نکن
اول به حرف دختری که وعده میده سر جلسه بهت تقلب برسونه
دوم به استادو معلمی که در طول ترم نیشش تا بناگوش بازه
سوم به حرف دختری که میگه هفته اخر ترم رو تعطیل کنیم
چهارم به حرف رفیقت که میگه واس امتحان هیچی نخوندم
زنگ تفریح
قانون سوم نیوتن میگه : هر عملی را عکس العملی است...
استاد رو تو طول ترم تخریب کردی پس استاد موقع نمره دادن تخریبت میکنه...
ولی تو از رو نمیری و ترم بعد باز هم تخریب میکنی ...
زنگ تفریح
اقا اوني كه زحمت كشيده دستگاه فتوكپي رو اختراع كرده واقعا خدا نور به قبرش بباره
بی جزوه میموندیم شب امتحان !!!
فرق عروسی رفتن دخترها و پسرها
عروسی رفتن دخترها:
دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟!
توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار پرو لباس داره...
اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با اون شال!!
ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!!
بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد...حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه...اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و...که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه...
حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه...مثلا ممکنه شینیون کنه یا مدل دار سشوار بکشه...!
البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه...
یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم!
ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا نیستا!!)گرفته تا لیمو ترش
خوب، روز موعود فرا می رسه!
ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون...( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره...که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!)
بعد از ناهار...!
لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر...
توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!!
ساعت 3 می رسه خونه... بعد شروع می کنه به آرایش کردن...!
بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!!
ساعت 8 عروسی شروع می شه...یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!
عروسی رفتن پسرها:
اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمی کنه!!
روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!
ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله...عروسی دعوتیم..!
بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم...
توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...!!( بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)
ریش هاش زده نزده( نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!!)از حموم می یاد بیرون...
ساعت 6:30 بعد از ظهره...هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشه یا اسپرت...!
تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!
کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره...!
خلاصه...بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه(البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!)
ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه!!
من و بابام و اینترنت
شنبه
می گویم : استادمان گفته دانشجویی که پست الکترونیکی نداشته باشد دانشجو نیست.
می گوید : استادتان غلط کرده ؛ مگر ما دانشجو نبودیم ؟!
می گویم : پدر جان ! شما که تا سیکل بیشتر درس نخواندید ؛ در ثانی من دو ماه است که تمرین ننوشتم !
می گوید : اولا سیکل آن زمان معادل دکترای الان است ، دوما پس این دو ماه چه غلطی می کردی ؟!
می گویم : هیچ ! فقط استادمان تمرین ها را برای دانشجو ها می فرستد ، من هم که دانشجو نیستم !
=====================
یک شنبه
پس از مدت ها جروبحث بالاخره پدر جان رضایت داده تا برای من کامپیوتر بخرد !
می گویم : گفتید روی دستگاه مودم هم نصب کنند؟!
می گوید : مودم دیگر چه جانوری است ؟!
می گویم : همان جانوری که پست الکترونیکی دارد !
می گوید : آها !!
=====================
دوشنبه
برنامه شوک از تلویزیون پخش می شود ، در این برنامه دختر جوانی که عکس های مبتذلی از او در اینترنت منتشر شده در حال گریه کردن است و می گوید که من فقط یک پست الکترونیکی داشتم !
می گوید : می خواهی آبرویمان را ببری ؟!
می گویم : من بیجا کنم !
می گوید : پس برو این اینترنت را از توی اون دستگاه در بیار و بریزش توی جوب !
=====================
سه شنبه
می گوید : نه نخیر ، از بس با این اینترنت گشتی بی ادب شدی !
می گویم : مگر چه کردم ؟!
می گوید : همین که به حرف من گوش نمی کنی یعنی بی تربیت شدی !
می گویم : بخدا این اینترنت آنقدر ها که شنیده اید بد نیست ، اصلا اجازه بدید بهتان نشان بدهم که من چه استفاده ای از آن می کنم.
می گوید : لازم نکرده !! من دست به این جانور نمی زنم ، نجس است !
=====================
چهارشنبه
می گوید : وقتی به اینترنت دست میزنی دستهایت را بشور !
می گویم : چطور ؟!
می گوید : مگر نشنیده ای که آنفلوانزای خوکی آمده و به شدت هم ویروس است!
می گویم : به خدا این ویروس با آن ویروس فرق دارد ،
می گوید : ویروس ، ویروس است !
=====================
پنج شنبه
می گوید : فیس بوک هم توی همین ذلیل مرده است ؟!
می گویم : بعله !
می گوید : مرگ !
=====================
جمعه
می گوید : اینترنت یک اغتشاشگر خارجی است که باید محاکمه شود شما هم غلط می کنی این جنایتکار را در خانه من پناه بدهی !
می گویم : شما این اطلاعات را از کجا می آورید ؟!
می گوید : ساکت باش دارم اخبار بیست و سی را گوش می دهم !
سن فکری خود را بدانید . . .
60 سخــن حکیمـــانـه از بـــــــزرگــــــان
60 سخــن حکیمـــانـه از بـــــــزرگــــــان
بخوانید و از روشنایی و گرمای آن حداکثر استفاده را ببرید.
1. بزرگترين عيب براي دنيا همين بس که بيوفاست. (حضرت علي عليهالسلام)
2. آرزو دارم روزي اين حقيقت به واقعيت مبدل شود که همهي انسانها برابرند. (مارتين لوترکينگ)
3. بهتر است روي پاي خود بميري تا روي زانوهايت زندگي کني. (رودي)
4. بر روي زمين چيزي بزرگتر از انسان نيست و در انسان چيزي بزرگتر از فکر او. (هميلتون)
5. عمر آنقدر کوتاه است که نميارزد آدم حقير و کوچک بماند. (ديزرائيلي)
6. چيزي ساده تر از بزرگي نيست آري ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)
7. به نتيجه رسيدن امور مهم، اغلب به انجام يافتن يا نيافتن امري به ظاهر کوچک بستگي دارد. (چارديني)
8. آنکه خود را به امور کوچک سرگرم ميکند چه بسا که توانايي کارهاي بزرگ را ندارد. (لاروشفوکو)
9. اگر طالب زندگي سالم و بالندگي مي باشيم بايد به حقيقت عشق بورزيم. (اسکات پک)
10. زندگي بسيار مسحور کننده است فقط بايد با عينک مناسبي به آن نگريست. (دوما)
11-. دوست داشتن انسانها به معناي دوست داشتن خود به اندازه ي ديگري است. (اسکات پک)
12. عشق يعني اراده به توسعه خود با ديگري در جهت ارتقاي رشد دومي. (اسکات پک)
13. ما ديگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پيمودهايم ميتوانيم هدايت کنيم. (اسکات پک)
14. جهان هر کس به اندازه ي وسعت فکر اوست. (محمد حجازي)
15. هنر، کليد فهم زندگي است. (اسکار وايله)
16. تغيير دهندگان اثر گذار در جهان کساني هستند که بر خلاف جريان شنا ميکنند. (والترنيس)
17. اگر زيبايي را آواز سر دهي، حتي در تنهايي بيابان، گوش شنوا خواهي يافت. (خليل جبران)
18. روند رشد، پيچيده و پر زحمت است و در درازاي عمر ادامه دارد. (اسکات پک)
19. در جستجوي نور باش، نور را مييابي. (آرنت)
20. براي آنکه کاري امکانپذير گردد ديدگان ديگري لازم است، ديدگاني نو. (يونک)
21. شب آنگاه زيباست که نور را باور داشته باشيم. (دوروستان)
22. آدمي ساختهي افکار خويش است فردا همان خواهد شد که امروز ميانديشيده است. (مترلينگ)
23. اگر دريچه هاي ادراک را شسته بودند، انسان همه چيز را همان گونه که هست ميديد: بيانتها. (بليک)
24. برده يک ارباب دارد اما جاهطلب به تعداد افرادي که به او کمک ميکنند. (بردير فرانسوي)
25. هيچ وقت به گمان اينکه وقت داريد ننشينيد زيرا در عمل خواهيد ديد که هميشه وقت کم و کوتاه است. (فرانکلين)
26. نبايد از خسته بودن خود شرمنده باشي بلکه فقط بايد سعي کني خسته آور نباشي. (هيلزهام)
27. هر قدر به طبيعت نزديک شوي، زندگاني شايسته تري را پيدا ميکني. (نيما يوشيج)
28. اگر زماني دراز به اعماق نگاه کني آنگاه اعماق هم به درون تو نظر مياندازند. (نيچه)
29. زيبائي در فرا رفتن از روزمرهگيهاست. (ورنر هفته)
30. براي کسي که شگفتزدهي خود نيست معجزهاي وجود ندارد. (اشنباخ)
31.. تفکر در باب خوشبختي، عشق، آزادي، عدالت، خوبي و بدي، تفکر دربارهي پرسشهايي است که بنياد هستي ما را دگرگون ميکند. (ادگارمون)
32. "عقلانيت باز" آن عقلانيتي است که فراموش نميکند که "يکي" در "چند" است و "چند" در "يکي". (ادگارمون)
33. آرامش، زن دلانگيزي است که در نزديکي دانايي منزل دارد. (اپيکارموس)
34. هيچ چيز در زير خورشيد زيباتر از بودن در زير خورشيد نيست. (باخمن)
35. تنها آرامش و سکوت سرچشمهي نيروي لايزال است. (داستايوفسکي)
36. خداوندا مرا از کساني قرار دِه که دنياشان را براي دينشان ميفروشند نه دينشان را براي دنياشان. (دکتر علي شريعتي)
37. علت هر شکستي، عمل کردن بدون فکر است. (الکسمکنزي)
38. من تنها يک چيز ميدانم و آن اينکه هيچ نميدانم. (سقراط)
39. دانستن کافي نيست، بايد به دانسته ي خود عمل کنيد. (ناپلئون هيل)
40. تمام محبتت را به پاي دوستت بريز نه تمام اعتمادت را. (حضرت علي عليهالسلام)
41. خداوند، روي خطوط کج و معوج، راست و مستقيم مينويسد. (برزيلي)
42. تکامل و حرکت، مبنا و پيش فرض کل وجود است. (انگلس)
43. كسي كه داراي عزمي راسخ است، جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. (گوته)
44. بهتر است ثروتمند زندگي کنيم تا اينکه ثروتمند بميريم. (جانسون)
45. اگر ميبيني کسي به روي تو لبخند نميزند علت را در لبان فرو بسته ي خود جستجو کن. (ديل کارنگي)
46. شيريني يکبار پيروزي به تلخي صد بار شکست ميارزد. (سقراط)
47. قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ برويد. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود (پونگ)
48. ضعيفالاراده کسي است که با هر شکستي بينش او نيز عوض شود. (ادگار آلنپو)
49. لحظه اي که به کمال رسيدم و منور شدم، تمام هستي کامل و منور شد. (بودا)
50. انسان بايد از هر حيث چه ظاهر و چه باطن، زيبا و آراسته باشد. (آنتوان چخوف)
51. براي اداره كردن خويش، از سرت استفاده كن و براي اداره كردن ديگران، از قلبت. (دالايي لاما)
52. تمام افکار خود را روي کاري که داريد انجام مي دهيد متمرکز کنيد. پرتوهاي خورشيد تا متمرکز نشوند نمي سوزانند. (گراهام بل)
53. اگر جانت در خطر بود بجاي پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاري خويش آگاه سازي. (ارد بزرگ)
54. اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما مي شد، سعي و عمل ديگر معني نداشت. (موريس مترلينگ)
55. ما ندرتاً دربار? آنچه که داريم فکر مي کنيم، درحاليکه پيوسته در انديش? چيزهايي هستيم که نداريم. (شوپنهاور)
56. آنكه مي تواند، انجام مي دهد، آنكه نمي تواند انتقاد مي كند. (جرج برنارد شاو)
57. لحظه ها را گذرانديم که به خوشبختي برسيم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختي بودند. (دکتر علي شريعتي)
58. بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند. (امرسون)
59. از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کن و اميد به فردا داشته باش. (آلبرت انيشتن)
60. پيروزي آن نيست که هرگز زمين نخوري، آنست که بعد از هر زمين خوردني برخيزي. (مهاتما گاندي)
باحال ها
به پسرداییم گفتن درباره عمه ی عطار تحقیق بنویس!
همه رو بسیج کرده که درباره عمه ی عطار مطلب جمع کنن آخرشم
به هیچ جا نرسیدیم!!
زن داییم رفت مدرسه داد و بیداد که عمه ی عطار به چه درد بچه میخوره!
مدیر مدرسه هم گفته تحقیق اصلا عمه ی عطار نبوده ائمه اطهار بوده!
اگر دیدی دختری بر درختی تکیه کرده
برو کمکش چون کیلیپسش تو شاخه ها گیر کرده
ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﻏﺬﺍ ﺩﺍﺭﭼﯿﻦ ﻣﯿﺮﯾﺰﻩ
ﻣﻦ : ﺩﺍﺭﭼﯿﻦ ﻧﺮﯾﺰ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ !
ﻣﺎﻣﺎﻥ: ﺗﺎﺛﯿﺮﯼ ﺗﻮ ﻣﺰﺵ ﻧﺪﺍﺭﻩ !!!
ﻣﻦ: ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﻣﯿﺮﯾﺰﯼ؟
ﻣﺎﻣﺎﻥ: ﺧﻮﺵ ﻣﺰﺵ ﻣﯿﮑﻨﻪ!!!!!!!
جوجو میشم میرم تو باغچه اینقد جیك جیك میكنم
تا پیشی منو بخوره ...!
استاتوس مشاهده شده از یک پسر!!!
مأمور دهن بنده خدا رو بو میکنه ، میگه عرق خوردی . . . ?!میگه ، نه به خدا زیاد حرف زدم دهنم عرق کرده . .. !
خـــــــنـــــــــــــده بـــازار 13
خـــــــنـــــــــــــده بـــازار 13
به بنده خدا میگن: «ان آقا» میگه: بیزحمت آقاشو بزارید اولش!
بنده خدا قاشق قاشق ماست ميريخته تو آب رودخونه، يه يارو مياد ميگه: چي کار ميکني؟ بنده خدا ميگه: دارم دوغ درست ميکنم! يارو بهش ميگه: همينه که بهت ميگن ...، آخه اين همه دوغ رو کي ميتونه بخوره؟
به بنده خدا ميگن: شغلت چيه؟ ميگه: يه اطلاعاتي هيچ وقت شغلش رو لو نميده!
يك روز به بنده خدا ميگن: بستني قيفي رو چه جوري ميخورن؟ ميگه: ميزارن لاي نون، سيخش رو در ميارن.
ژانژاک روسو به دیدن ولتر میرود ولی او خانه نبوده است . روی میز گرد گرفته خانه او، با انگشت مینویسد «خر» و میرود. روز بعد او را در خیابان میبیند و میگوید: آمدم خانه، نبودی؟ ولتر میگوید: بله کارت ویزیت شما را دیدم.
يه روز یه مگسه میمیره، براش «پيپي» خیرات میکنن
خرسه توي جنگل دنبال يارو ميكنه، يارو ميره بالاي درخت، خرسه بهش ميگه: بيو دومن ايخام وخورمت! يارو: تونم ياروني؟ خرس: ايما حيوونا كلا يارونيم، فقط خر بنده خداست!
همسر اعدامی زندهشده:شوهرم «فراموشی» گرفته است
همسر اعدامی زندهشده:شوهرم «فراموشی» گرفته است
هنوز وقتی صحبت از شب اعدام میشود، تنش بهلرزه میافتد و بغض گلویش را میگیرد. هرچند علیرضا -اعدامی نجاتیافته بجنوردی- دیگر خطر مرگ را احساس نمیکند، اما همچنان در زندان است و خانوادهاش نیز در تنگنا قرار دارند. همسر علیرضا، همراه سهفرزندش در محلهای فقیرنشین خارج از شهر بجنورد زندگی میکند و تحتپوشش «کمیته امداد» است. او میگوید صاحبخانه، عذرش را خواسته، پسرش ترک تحصیل کرده و شوهرش دچار فراموشی شده است.
این زن 32ساله در گفتوگو با «شرق» وضعیت زندگیاش را شرح داده است.

وقتی به شما خبر دادند شوهرتان زنده است چه احساسی داشتید؟









وکیل علیرضا در مورد راهکار قانونی با شما صحبت نکرده است؟
راهش این است که 300میلیونتومان «وثیقه» بگذاریم، بیرون بیاید. اما من هرکاری بکنم، نمیتوانم این سند را جور کنم. اصلا برایم ممکن نیست. آنقدر فقیر هستم که در خرج خانهام ماندهام.



یکروز در خیابان بودیم. با سهبچه چه کنم؟ برادرم آمد و واسطه شد و به صاحبخانه گفت، بگذار چندماهی اینجا باشند تا جایی ارزانتر پیدا کنیم. انگار بدبختیهای من تمامی ندارد. این وسط به من میگویند 300میلیونتومان سند بیاور. یکی نیست بگوید، اگر این پول را داشتیم که شوهرم مواد نمیفروخت. ما از بدبختی به این روز افتادیم. نان شب نداریم بخوریم.
شنیدهام کار میکنی؟وقتی علیرضا را بازداشت کردند، دیگر همان آبباریکه هم قطع شد. او برای آدم دیگری مواد جابهجا میکرد و پولش مال خودش نبود. مال کسی دیگر بود. وقتی او را گرفتند، خیلی فقیر شدیم. من در خانههای مردم کار میکردم. در این چهارسال، نگذاشتم آبرویش برود و خدایی نکرده به بدبختی بیفتیم. آبرویم را برد، اما آبرویش را حفظ کردم.چرا چنین کاری برای شوهرت کردی؟ چرا از او جدا نشدی؟هرکس به اندازه خودش گرفتار است و بدبختیهای خودش را دارد. بندگان خدا دست من را میگیرند. اما چقدر میتوانند این کار را بکنند؟ اگر بتوانم علیرضا را بیرون بیاورم و چندماهی در خانه به او رسیدگی کنم و بچهها دورش باشند، شاید فراموشیاش درست شود. اصرار دارم که پسرم درس بخواند. من که بدبخت شدم، اما میخواهم خدا سرنوشت آنها را مثل من نکند. بچهها اگر درس بخوانند، اینطوری نمیشوند. اگر پول داروهای علیرضا نبود، شاید میشد کرایه ماشین پسرم را بدهم. اما حالا نمیشود. حالا باز شکر که خدا علیرضا را به ما داد. آخر شما نمیدانید که علیرضا به من گفت، تو نگین زندگی من هستی. همهچیز را درست میکنم اما بنده خدا گرفتار شد.


اگه زن بی حجاب باشه چی می شه ؟
اگه زن بی حجاب باشه چی می شه ؟
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت :ببخشید
آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل
آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی،
طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد: مردیکه
عوضی، مگه خودت ناموس نداری. ... میخوری تو و هفت جد آبادت ...
خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و
عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد: خیلی عذر
می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار
دارن بدون اجازه نگاه می کنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه
بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم.
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت
داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
شرط شوهر یابی
از وقتی 20 ساله شدهبودم، نگران این بودم كه نكنه خواستگار نداشتهباشم. از همون روز تصمیم گرفتم یه فكری بكنم. با خودم گفتم شاید اگه مانتوی كوتاهتری بپوشم، یا یخورده، آرایشم رو غلیظتر كنم، یا یخورده موهامو بیشتر بیرون بذارم، یه نفر پیدا بشه و جذب زیباییم بشه!
اتفاقا فكرم درست از آب در اومد. اونم نه یه نفر، چندین نفر مجذوب زیباییم شده بودن و دائم دور و برم میپلكیدن. یكی كرایه ماشینم رو حساب میكرد و یكی برام خوراكی میگرفت. یكی شده بود رانندهی شخصی و یكی شاعر مدیحهسرای من...............
ولی نمیدونم كجای كارم اشكال داشت كه تا حالا كه سی و پنج سالمه، هیچكدومشون ازم خواستگاری نكرده!
خنده
ما آخر نفهمیدیم علم بهتر است یا بابک زنجانی!!!!!!!!
ماجرای یک آبادانی
خـــــــنـــــــــــــده بـــازار 12

خبرنگار رفته تو یه روستا سوال میکنه با یارانتون چیکار کردین؟ مرده میگه: قبض هامونو پرداخت کردیم، چندتا قسط دادیم، شهریه دانشگاهه دخترمو دادیم، یه تراکتور هم خریدیم! تازه یه مقداری هم پس انداز کردیم!!
******************************
یارو چند وقته حیرونه چرا خودش یه داداش داره ولی خواهرش دوتا .
******************************
تفکر عمیق یک حیفه نون : اگر ادیسون نبود ، باید تو تاریکی تلویزیون نگاه می کردیم .