هرهر هر 1

هرهرهر 1

 

من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد ، زیرا فقط در این صورت است که هرچه پیرتر شدم در نظر شوهرم عزیزتر خواهم بود.
کریستین آگاتا

2

اگر زیستن را دوست داشتم هرگز به هنگام به دنیا امدن نمی گریستم!

 

3

معلم: بگو ببينم، تيمور لنگ چه طور به حكومت رسيد؟ دانش آموز  برگشت گفت : آقا اجازه، لنگ لنگان!!!
4

به طرف ميگن جوان ها شراب ميخورن قمار ميکنن ترياک ميکشن دختر بازي ميکنن ... حکم چيه ؟ ميگه : گيشنيز!

5

 

یه خوله نون بربري مي خره از جلو لواشي رد مي شه مي بينه نونها دارن تو دستگاه مي چرخن مي گه: آقا ببخشید ! چقدر مي گيري اين بربري منم يه دور سوار بشه؟

6

گاوه میره کلاس زبان وقتی برمیگرده به طویله میگه : weeee

7

 

ﯾﻪ ﻣﮕﺴﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻮﻥ ﻫﺴﺖﺍﻧﻘﺪ ﻧﮑﺸﺘﯿﻤﺶ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﻪ فقط ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻩ!

8

لات ترین حیوونه دنیا پنگوئنه!
یه جوری راه میره انگار یه جنگل حیوونو لت و پار کرده.

9

 

من اصولا هیچوقت ﯾﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺭﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ
۶ ، ۷ ﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ مطمئن ﺷﻢ 

10

تو تاکسی بودم یه پسره گیتار رو دوشش بود یهو پرید جلو ماشین
راننده زد رو ترمز، چپ چپ همو نگاه کردن
راننده گفت شیطونه می گه برم ارگ و تو سرش خرد کنم ها!

11

 

دیدی درد نداشت؟

جمله نوستالژیک پدر و مادرها بعد از آمپول زدن به بچه هاشون

درحالی که بچه داره خون گریه می کنه!

یعنی اون همه اشکی که ریخته اشک شوق بوده؟
یکی هم نیس بهشون بگه بابا بچه  است دیگه ؟

12

روباهه داشت با موبایل شماره میگرفت، زاغ گفت اینجا آنتن نمیده بده تا از بالای درخت برات بگیرم روباه خول هم موبایلو انداخت بالا ، زاغ گفت: این به جای اون پنیری که دوم دبستان ازم دزدیدی ...

هر هر کر کر2

هر هر کر کر2
 

يكي ازبدترين ودر عين حال خوبترين خاطرات دوران ليسانسم اين بود كه: يه استادبامرام به پست ماخورد،روزآخري كه نمره ها نهايي ميشد،بهم زنگ زد گفت پسر چند ميخاي مشروط نشي؟دوتا ماشين حساب زدم ودر عين ناباوري به استاد گفتم: ٢٣

ناموس

دختر : عشقم می خوام یه چیزی بگم ولی قول بده که عصبانی نشی...
پسر : باشه...بگو...
دختر :داداشم هفته پیش خواهرتو دیده و خیلی خوشش اومده...و می خواد که باهاش حرف بزنه...
پسر :چییی؟؟؟؟ غلط کرده...استخوناشو خورد می کنم...دندوناشو می ریزم تو حلقش...اون کی باشه که به ناموس من نگاه کنه؟؟!!به چه حقی می خواد دستشو بگیره؟؟
دختر :میشه دستمو ول کنی؟؟؟ لطفا"؟؟؟
پسر :چراا؟؟؟
دختر :چون توام الان دست ناموس داداشمو گرفتی...منو فراموش کن و برو مواظب ناموست باش و به ناموس بقیه کاری نداشته باش...

عشق

متولد ۱۳۵۶ لیسانس اقتصاد از دانشگاه علامه طباطبایی تهران سال ۱۳۸۰ عاشق دختری بنام مریم شد و چون وضع مادی جعفر خوب نبود پدر مریم با ازدواجشان مخالفت کرد...
پنج سال تمام جعفر و مریم برای رسیدن به هم تلاش کردن. سال ۸۵ مریم خود کشی کرد و جعفر دیوانه شد. اکنون دو چشم جعفر کور شده و به هرکی میرسه میگه هفته دیگه عروسیشه همه رو دعوت میکنه !
به افتخار این عـــشــق فقط میشه ســــکــــوت کرد

پفک دارید؟

ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺳﻮﭘﺮﻣﺎﺭﮐﺖ ﭼﯿﺰ ﻣﯿﺰ بخرم ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺩﺍﺧﻞ ﺩﺳﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪﺭﻭ ﭘﻔﮑﺎ ﻣﯿﮕﻪ:
ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺁﻗﺎ ﺍﺯﯾﻦ ﭘﻔﮑﺎ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟ﯾﺎﺭﻭ ﻫﻢ ﯾﻪ ﻧﯿﮕﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﯾﻪ ﻧﯿﮕﺎ ﺑﻪﺩﺧﺘﺮﻩ ﮐﺮﺩ ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ:ﻧﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺗﻤﻮﻡ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﯿﺎﺩﺑﺮﺍﻣﻮﻥﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﻓﺖﺑﯿﺮﻭﻥ!!!