عاقا یه دایی دارم وقتی باهاش

عاقا یه دایی دارم وقتی باهاش اسم فامیل بازی میکنیم اگه مثلا اسمونوشته باشه شیوا فامیلو مینویسه شیوایی اگه حیوونو بنویسه شیر اشیاء رومینویسه شیر پلاستیکی!
.با "ی " میوه مینویسه : یه کیلو خیار
.
یه بارم حیوون با ک رونوشته بود کک حالا دیگه خودتون کک پلاستیکی رو تصورکنین!
فک وفامیله داریم؟!

یه روز کتابمو دادم به دوستم

یه روز کتابمو دادم به دوستم از صفه ۷۸میشه فهمید شام قرمه سبزی داشتن
از صفه ۱۰۴ هم میشه فهمید بعدشم انار کوفت کرده !
والا با این نوناشون

دوستم برام تو نیمباز چن تا

دوستم برام تو نیمباز چن تا جوک پشت هم فرستاده ....بهش میگم دیگهنفرست تا همینا رو بخونم ...
میگه نفرستادم که بخونی...حوصله نداشتم note pad رو وا کنم بریزم توش برای تو فرستادم ...
آخه اینم رفیقه که ما داریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به مامانم میگم : شام چی داریم

به مامانم میگم : شام چی داریم ؟
میگه : آنچه گذشت !
میگم : غذای جدیدِ ؟!
میگه : عاره
میگم : خو حالا چیا داره توش ، واسه سلامتی خوبه ؟ Surprise(
میگه : هرچی تو این هفته پختم و کوفت نکردی رو قاطی
کردم دوتا تخم مرغم زدم بهش ، مث کتلت سرخش کردم
اگه اینم کوفت نکنی فردا شب ، پس از سالها داریم :|||

نشنال جئوگرافي داشت حيوونا رو

نشنال جئوگرافي داشت حيوونا رو نشونميداد ميگفت "شايد چهره اين جونده ي تپل برايتان اشنا باشد ..."
مادرم یهو از تو آشپزخونه اومد بیرون ، گفت : عه ، آره شبيه پسر منه!

خاله یکی ا دوستام مرده

خاله یکی ا دوستام مرده بود...بعد داییه زنگ زد خبر فوت اون مرحومو به خاهر زاده هاش بده بعد فک کنید...
-اره دیگه مریم خاله فوت کرد...
-چی شد که فوت شد؟
-نفس کشیدن یادش رفت..
-اخی بیچاره...
بعد 20 دقیقه تازه فهمیدن چی شده
ما یه همچین فامیلی داریم!!!

رفته بودیم خونه ی مادربزرگم

رفته بودیم خونه ی مادربزرگم وبابام داشت با دخترعمم حرف میزد که بحثو کشوندن به اینکه مردم چرا بچه میارن.حالا باجواب بابام حال کنید:
خو عزیزم ما تنها هدفمون از بچه دار شدن اینه که مسخرش کنیم یه ذره دورهم بش بخندیم!
من:O__o
بابام:^_^
فک کنم بادلقک هم همینکارو میکنن درسته؟

چــن وقـــت پیـــش در

چــن وقـــت پیـــش در موسســــه زبان منتـــظر بابام بودم بیاد دنبالم نیم وایسادم نیومد منم خو بیکار نیستم پیـــاده راهو اومدم رسیـــدم سر کوچـــه ماشیـــن بابامو دیــدم داره میـــاد سمتم!!!مثل چـــی پریدم جلوش میگم چرا نیـــومدی؟؟
میگه اخه داشتم فیلم میدیدم یادم رفت
گفتم پس چی شد که اومدی بالاخره؟؟؟
گفت اخه یهــو راز بــقا شروع شد یاد تو افتـــادم؟؟؟؟
عایا من سر راهی هستم؟؟؟؟
عایا اینم پدره من دارم؟؟؟
عایا امیدی هست بتونم پدر مادر واقیعمو پیدا کنم؟؟؟

دیشب داشتم فوتبال و از شبکه

دیشب داشتم فوتبال و از شبکه عربی میدیدم ...گزارشگره هر چی میگفت مادر بزرگم این طرف میگفت آمیییین.

چند روز پيش مادربزرگم اومده

چند روز پيش مادربزرگم اومده خونمون،مامانم آشپزخونه بود من و مامان بزرگم دوتايي نشسته بوديم يه دفه pmc كليپ كامران و هومن پخش كرد يه دفه مامان بزرگم نه گذاشت نه برداشت گفت: چقد اين زن و شوهر بهم ميان!!!!!!!
منoO
مادربزرگم:(((((((
كامران و هومن:||||||

بابابزرگم مرد… ماهم رفتيم

بابابزرگم مرد…
ماهم رفتيم شهرستان واسه مراسم و اين حرفا:| خونه عمه م مراسم بود بعد چون ما شهرستان نيستيم،كلا كسي ما رو نميشناخت:| حتي بابام هم كه فرزند مرحوم بود،ناشناس بود.ديگه چه برسه به من^_^ خلاصه هيچي…من تو صف wc بودم تا اينكه نوبتم شد و اون پيرمرد كه تو بود،اومد بيرون.يارو هنوز پاشو از wc بيرون نذاشته،خيلي مشكوك به من نگا كرد بعد هوار زد:تو بچه كي هستي؟؟؟منم گفتم:علي…يني من هنوز ))علي((رو تموم نكردم يارو عينه خروس لاري،سرش رو انداخت بالا گفت:اهااااااا…احمد!

شما هم از این سوال میترسید یا

شما هم از این سوال میترسید یا فقط من اینجوریم آیا؟؟؟؟
آخرین نفر کی رفته دستشویی؟؟؟؟ :0
خانواده است ما داریم؟؟؟؟
والا Sad((((