5

آورده اند شیخ در بستر مریضی و رو به مرگ بود. یاران را فراخواند تا فلان کتاب را برای او آورند. مریدان گفتند: شیخا، شما که در زمره‌ی مرگ هستید، کتاب به چه کار آید؟

شیخ پاسخ داد: فلان چیز در کتاب است که نمی دانم، بدانم و بمیرم بهتر است یا ندانم و بمیرم؟

یکی از یاران جواب داد: مگر خدا به شما علم لایتنهایی نداده است؟
چند لحظه سکوت برقرار شد. همه منتظر پاسخ بودند.

6

من: پشتِ فرمون!!!!
رفیقم: الاغ کِی ماشین خریدی؟ مبارکِ ! مارَم سوار کن یه دوری بزنیم :دی

7

من: کصافط زنگ زدی به تلفنِ خونه ، بعد می گی کجایی؟؟؟؟؟؟ Plain Face
انگاری یواش یواش تحریم ها دارن اثر می کنن 

8

سر کلاس زبان خارجه استاد از رفیقم چیزی پرسیده که باید به انگلیسی جوابشو میداده.
چند ثانیه طول کشید واون همون طور که داشت فکر می‌کرد با خنده گفت :
….loading, please wait

9

اگر چكیده تبلیغات ماهواره را ملاک قرار بدهیم، مردم ایران كچل‌های دماغ گنده چاقی هستند كه ناتوانی جنسی دارند و می‌خواهند یک هفته‌ای ویزای كانادا بگیرند اما قبل از آن مى بایست اعتیاد خود را ترک كنند

10

مـادر بزرگـم رفتـــه تمـــوم دنــدان هاشـــو کشيـــــــــده بجــز یکـــی شــو :|میــگم : چرا ایــن یــه دونــه رو نکشیـــــدی ؟؟؟!! ؛ میــگه : میخـــوام بــا اون ؛چــادرمــوبگیــــرم !!!

11

طرف ، پیاز سرخ میکنه بوی ماهی بره؛ بعد اسفند دود میکنه بوی پیاز بره؛ بعد پنجره باز میزاره بوی اسفند بره ! تازه کلی هم خوشحاله از این ابتکارش !

12

سه تا بهترین خوابیدن های دنیا:

1. خوابیدن رو پای مامان وقتی کلی خسته ای

2. خوابیدن رو شونه ی عشقت وقتی کلی تنهایی

3. خوابیدن با چشمای باز وقتی استاد داره درس میده

13
کشتی در حال غرق شدن بود، ناخدا فرمان خروج داد، مردها حمله کردن که برن، ناخدا گفت: خجالت بکشید، زن ها مقدمند، زن ها ضمن تشکر از ناخدا پیاده شدند. بعد ناخدا گفت: آقایون حالا میتونید پیاده شید، کوسه ها اندازه ی کافی سیر شدن ..!

14

اعصاب چیست؟

چیزیست که هیچ کس ندارد ولی توقع دارند که تو حتما داشته باشی.

توقع چیست؟

چیزیست که همه دارند و تو نباید داشته باشی .... !!!!

15

امتحان شفاهی فیزیک در دانشگاه
استاد سختگیر فیزیک اولین دانشجو را برای پرسش فرا میخواند و سئوال را مطرح میکند
شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت میکند
و ناگهان شما گرما زده شده اید، حالا چکار میکنید؟
دانشجوی بی تجربه فورا ً جواب میدهد من پنجره کوپه را پائین میکشم تا باد بوزد

اکنون پروفسور میتواند سئوال اصلی را بدین ترتیب مطرح کند
حال که شما پنجره کوپه را باز کرده اید، در جریان هوای اطراف قطار اختلال حاصل میشود
و لازم است موارد زیر را محاسبه کنید
محاسبه مقاومت جدید هوا در مقابل قطار؟
تغییر اصطکاک بین چرخها و ریل؟
آیا در اثر باز کردن پنجره، سرعت قطار کم میشود و اگر آری، به چه اندازه؟
حسب المعمول دهان دانشجو باز مانده بود و قادر به حل این مسئله نبود
و سرافکنده جلسه امتحان را ترک کرد همین بلا سر بیست دانشجوی بعدی هم آمد
که همگی در امتحان شفاهی فیزیک مردود شدند پروفسور آخرین دانشجو را برای امتحان فرا میخواند
و طبق معمول سئوال اولی را میپرسد شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت میکند
و ناگهان شما گرما زده شده اید، حالا چکار میکنید؟
این دانشجوی خبره میگوید؛ من کتم را در میارم
پروفسور اضافه میکند که هوا بیش از اینها گرمه
دانشجو میگه خوب ژاکتم را هم در میارم
هوای کوپه مثل حمام سونا داغه
دانشجو میگه اصلا ً لخت مادر زاد میشم
پروفسور گوشزد میکند که دو آفریقائی.... هستند و منتظرند تا شما لخت شی
دانشجو به آرامی میگوید میدانید آقای پروفسور، این دهمین بار است که من در امتحان شفاهی فیزیک شرکت میکنم
و اگرقطار مملو از آفریقائیها. باشد، من آن پنجره لامصب را باز نمیکنم.