خرابات نشینان
هر دم به مي و مستي.تقدير خراباتي
زاهد چه كني سر خود.تكفير خراباتي
از روز ازل ما را. سر مست نمود ساقي
بي خود چه كني مستي. تقصير خراباتي
يك دم تو به ميخانه.هم رنگ جماعت شو
آن گه به تو خوش آيد.تدبير خراباتي
در هلهله و شادي. يك لحظه عنايت كن
بامي كه چسان خيزد. تكبير خراباتي
با رقص و طرب از خود. بيرون شو و مستي كن
درياب ز مي خواران. تعبير خراباتي
در خانقه و مسجد. اي زاهد مي خورده
بر اصل ريا برخوان تفسير خراباتي
گر مرد رهي بيدل برگير ره ميخانه
بي باده مكن ضايع تصوير خراباتي.
شاهد آن نيست که مويی و ميانی دارد
بنده طلعت آن باش که آنی دارد
شيوه حور و پری گر چه لطيف است ولی
خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد
چشمه چشم مرا ای گل خندان دريا...ب
که به اميد تو خوش آب روانی دارد
گوی خوبی که برد از تو که خورشيد آن جا
نه سواريست که در دست عنانی دارد
دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نشانی دارد
خم ابروی تو در صنعت تيراندازی
برده از دست هر آن کس که کمانی دارد
در ره عشق نشد کس به يقين محرم راز
هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد
با خرابات نشينان ز کرامات ملاف
هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد
مرغ زيرک نزند در چمنش پرده سرای
هر بهاری که به دنباله خزانی دارد
سرا پا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترکخوردهایم
اگر داغ دل بود ما دیدهایم
اگر خون دل بود ما خوردهایم
اگر دل دلیل است آوردهایم
اگر داغ شرط است ما بردهایم
اگر دشنهی دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گردهایم
گواهی بخواهید: اینک گواه
همین زخمهایی که نشمردهایم
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر بردهایم
ما گوشه نشينان خرابات الستيم
تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
تا راه نمودند به ما دير مغان را
خوش ميگذرانيم جهان گذران را
ماجمله خرابات نشینان خرابیم...
کاشانه چو ویرانه شودباک نداریم
ما غصه خوابیدن برخاک نداریم
جز در ره معشوق دل چاک نداریم